و تحلیل ها را دریابد.اما ازآنجا که اثبات دانش بودن تاریخ به آسانی میسر نیست گروھی به تاریخ و داده ھای آن بدبین و بی اعتمادند.

 

3-محور ھای اصلی فلسفه تاریخ از منظر قرآن چیست؟

این حقیقت که صحنه تاریخ، چون دیگر صحنه ھای جھان بوسیله قوانین و سنن حاکم بر آنھا آباد وسرسبز است، در قرآن کریم به روشنی بیان شده است و این اندیشه قرآنی ، در پاره ای از آیات به صورت تئوری کلی آمده است. مانند:آیاتی که ازمرگ وزندگی جوامع ، فراگیر بودن کیفر این جھان و نابودی جامعه ھا و امتھا براثر طرد پیامبران پرده بر می دارد، نظریه ی قانون مندی را مطرح می کند. فراز ھایی از آیات که درباره سنت ھای ملل پیشین و استسناء پذیری آن ، پیوند زیر بناھا و رو بنا ھا ،ارتباط اجرای اوامر الھی و فراوانی برکات وتولید سخن می گوید، سنت ھای تاریخ را در قالب مصداق بیان می کند.

دسته ای دیگر از آیات ، به منظور بیدار سازی و تربیت انسان ، علیه نظریه تصادفی دانستن وقایع تاریخی و نیز قضا و قدری بودن آن موضوع می گیرد و انسان را تشویق می کند تا با گردش در جھان ومطالعه سرگذشت ملت ھا راز سعادت و انحطاط را کشف و ساز و کار حرکت به سوی آینده را خردمندانه تدبیر و تنظیم کند.

4-آیا حکم فرمایی سنت ھای الھی به معنای جبر تاریخی است؟چرا؟

خیر، زیرا دسته ای از آیات به منظور بیدارسازی و تربیت انسان ، علیه نظریه تصادفی دانستن وقایع تاریخی و نیز قضا و قدری بودن آن موضع می گیرد و انسان را تشویق می کند تا با گردش در جھان ومطالعه سرگذشت ملت ھا راز سعادت و انحطاط را کشف و ساز و کار حرکت به سوی آینده را خردمندانه تدبیر وتنظیم کنند. پس حکم فرمایی سنت ھای الھی به معنای جبر تاریخ نیست زیرا درغیر این صورت مطالعه و تحقیق برای کشف راز سعادت و انحطاط و تنظیم ساز و کار حرکت به سوی آینده کاری عبث و بیھوده بود.

 

5- آفات تاریخ نگاری اسلامی را چگونه ارزیابی می کنید؟

بررسی آفاتی که تاریخ اسلام با آن روبرو بوده است می تواند برای بسیاری از قفل ھای بسته وگزارش ھای پیچیده ، که از اعتبار تاریخ اسلام به شدت کاسته است، کلیدی مناسب به شمار آید و

مھمترین علل تحریف تاریخ اسلام عبارتند از :

1.فاصله زمانی میان مورخ و پدیده ھا که منشا برخی از تحریف ھا و با توجه به شیوه نقل برخی ازمورخان که ھدفشان ثبت گزارش بوده و به درستی و نادرستی آن اھمیت نمی دادند احتمال تحقق این نوع تحریف بیشتر بوده است.

2.اختلاف امت و پیدایش فرقه ھا و در نتیجه انگیزه ھای غیر حق طلبانه برخی مورخان، تحریف واقعیات معاصر ھر مورخ به نفع حزب و گروه خود و تفسیر و تطبیق رویدادھا گذشته به سود جریان حاکم، آفتی است که تاریخ با آن روبرو بوده است.

3.تعصب ، عقاید مذھبی و گرایش ھای نژاد پرستانه مورخ چنان در نوشتن تاریخ تاثیر دارد که یافتن گزارش تاریخی تھی از تعصب دشوار می نماید.

4.فشار فرمانروایان که ناشی از حب ذات در انسان ھاست

5.سوء استفاده از دانشمندان اھل کتاب از کم اطلاعی خلفا و اطرافیان آن ھا که گروھی از آن عالمان می کوشیدند با نقل افسانه ھا و مطا لب بی اساس آیین اسلام را بی اعتبار سازند.

6.منع تدوین حدیث توسط خلفا و سوزاندن یا نابود ساختن آن ھا.

 

6- آیا برای شرقیان رویکرد به غرب لازم است؟چرا؟

بله. برای گسترش و مطالعه بھتر فرھنگ و دانش و معتقدات دیگران رویکرد به غرب لازم است زیرا ما شرقیان باید علم و دانش و سیاست را یاد بگیریم حتی از منافق وحتی از غریبان. و به نظر <<ریمون لول>> برای مطالعه بھتر فرھنگ و معتقدات دیگران باید زبان آن ھا را آموخت و آنگاه در میان آنھا نفوذ کرد.

7- آثار مستشاران را چگونه ارزیابی می کنید؟

اینکه برخی از پژوھش ھای علمی و عظیم دانشمندان غربی درباره مشرق زمین ، بر پایه شناخت شرق به عنوان فرھنگ و جامعه ای دیگر و با ھدف روشنگری انسان انجام گرفته انکار ناپذیر است اما گره خوردن پیدا و پنھان بسیاری از این تحقیقات با سیاست ھای غربیان تا انجا پییش رفته که حتی برخی از شرق شناسان در شمار منتقدان جدی قرار گرفته اند. یکی از پژوھشگران می نویسد: اگرمستشرفی می گفت :ماست سفید است ھمیشه جای این احتمال را در ذھن خود نگاه دارید که یا ماست اصلا سفید نیست، یا اثبات سفیدی ماست مقدمه ای است برای نفی سیاھی از ذغال .یکی از خاور شناسانی که تحقیقات بسیاری درباره تاریخ اسلام انجام داده و سختمورد انتقاد قرار گرفته<<ھنری لاسنس>> است و دانشمندان مسیحی اینگونه آثار را خلاف روحیه و روش علمی می داند.

 

8-ضرورت تدریس تاریخ اسلام چیست؟

از آنجا که تاریخ درس عبرت و ملکه ذھنی انسان است و در زندگی آینده به کارمی رود، پل ارتباطی است بین ما و نسل ھای گذشته ، رابطه علّی بین حوادث را به ما نشان می دھد، تدریس آن ضرورت دارد. وقتی تاریخ را مطالعه می کنیم گویی در کنار گذشتگان زندگی می کنیم و چون ما مسلمانیم باید از گذشته نیاکان و دین اسلام و پیامبران آسمانی آگاه باشیم و در قرآن نیز شرح احوال پیامبران در گذشته شرح داده شده است. پس ما وظیفه داریم تاریخ اسلام را مطالعه و تدریس کنیم.

سوالات فصل دوم

 

1-ضمن شمارش برخی از نمود ھای جاھلیت عرب از نظر قرآنی و نھج البلاغه بنویسید که آیا جاھلیت

حدود زمانی و مکانی خاصی دارد؟چرا؟

خیر، زیرا جھل تنھا به معنای نادانی نیست بلکه حماقت، سفاھت و بی خردی را نیز شامل می شود.بدین ترتیب جاھلیت دورانی است که زندگی مردم از ارزش ھای معقول، موازین فرھنگی و منطقی وباورھای معنوی و امیدوار کننده تھی می باشد. پس بعید است بتوان جاھلیت را نام زمان، مردم یا گروھی خاص دانست. برای شناخت جاھلیت مصداق ھایی در قرآن و نھج البلاغه وجود دارد:

1.حکم وحکومت نا حق، رفتار خلاف قانون الھی و مبتنی بر ھوی وھوس و روی گردانی از دستورھای الھی.(حکم جاهلیة)

2.بی توجھی به وعده و وعیدھای خداوند بداندیشی درباره افعال الھی(ظن جاهلیة)

3.بی پروایی زنان در جامعه و نمایاندن زیور و آرایش ھای زنانه.(تبرج الجاهلیة)

4.پای فشردن برخواسته ھای نا بجا، تعصب درباره آگاھی ھای ناچیز و جانبداری بی دلیل از عقاید و

اندیشه ھا.(حمیة الجاهلیة)

پس در ھر جامعه و ھر زمانی این مصادیق مشاھده شد نشانه جاھلیت است.

2 -بعضی از مضامین جاھلیت فرھنگی عصر حاضر درباره ی  زنان را با جاھلیت قبل از اسلام مقایسه کنید.

قبل از اسلام زن حق و حقوق نداشته یا از آن با خبر نبوده است. حجابی که در جامعه ایرانی بوده برای محفوظ کردن زن مثلا در مقابل پدر خود بوده است و ھر چه از لحاظ طبقه ای بالا تر بودند با حجاب تر بودند. زن به عنوان شی ء از آن دیگران به شمار می رفته است. اگر در انجام وظایفش کوتاھی می کرد،شوھرش او را به مرد دیگری می سپرد تا از خدماتش بھره گیرد و مرد می توانست آنچه می خواست با زن انجام دھد. و از حق فروش، قتل ، ضرب و شتم زن برخوردار بود. زن در پذیرش و عدمپذیرش شریک زندگی اختیاری نداشت، امنیت حقوقی و خانوادگی نداشت و مرد می توانست ده زن اختیار کند. رواج انواع زناشویی مانند ازدواج صداق و متعه شان زن را تا حد جانوران پایین می آورد و زن را ننگ می شمردند و دختران را زنده به گور می کردند اما در عصر حاضر زن آگاھی و اختیار دارد، حق کار در بیرون از منزل را دارد، حجاب پوششی در مقابل نامحرم است. در پذیرش و عدم پذیرش شریک زندگی اختیار دارد. زن از منزلت والایی برخوردار است ولی در بعضی جا ھا ھم سلب حقوق زن نیز وجود دارد.

 

3 -وضعیت حقوق زنان و نظام خانواده در سه جامعه ایران دوره ساسانی،امپراطوری روم و جزیرة العرب را مقایسه و ارزیابی کنید.

در خانواده ایرانی دوره ساسانی ، مرد ریاست مطلق داشت، از نظر تعداد ھمسر محدودیتی نداشت. ازدواج با محارم رواج داشت. زن از شخصیت حقوقی بی بھره بود و به عنوان شی ء از آن دیگران به حساب می آمد. پدر می توانست کودکانش را از خود براند یا به دیگران بفروشد. شوھر می توانست ھمسرش را که در انجام وظایفش کوتاھی کرده به مرد دیگری بسپارد تا از خدماتش بھره گیرد. در روم

نیز مانند ایران زنان از حقوق بھره ای نداشتند و ازدواج با محارم اشکالی نداشته است. مردم به چھار طبقه اشراف ، شوالیه ،بردگان وطبقه متوسط تقسیم می شوند و ھر کس در ھر درجه از شایستگی یا بی لیاقتی از مزایای مخصوص طبقه خود بھره مند می شد. در جزیرة العرب وضع بدتر بود. مرد از حق فروش، قتل، ضرب و شتم زن برخوردار بود و سرنوشت او مقھور اراده مرد بود. . زن در پذیرش و عدم پذیرش شریک زندگی اختیاری نداشت، امنیت حقوقی و خانوادگی نداشت و مرد می توانست ده زن اختیار کند. زن را ننگ می شمردند و دختران را زنده به گور می کردند و ازدواج زناشویی ھا مانند اماء، مبادله و استبضاع نظام خانواده را متزلزل و شان زن را در حد جانوران پایین می آورد.

 

4 -موقعیت دین و مذھب را در سه جامعه یاد شده بیان نمایید.

ھنگام ظھور اسلام ، ادیانی مانند زرتشتی ، یھودی ،مسیحی، مانوی ،صائبی و مزدکی در ایران رواج داشت. دین رسمی ، که از سوی شاھان ساسانی مورد حمایت قرار می گرفت، آیین زرتشت بود.ویژگی اصلی و بدون تردید این دین در زمان ساسانیان اعتقاد به یک ثنویت جھانی ( اھورا مزدا واھریمن) بود.خورشید ، ماه ، ستارگان ، آتش،باد ، کوھھا و ارواح مقدس را در گذشته می پرستیدند واینکه آفتاب در تعلیمات زرتشت موجودی مقدس بود.فرزند اھورا مزدا شناخته می شد و مقام یافته بود ومورد پرستش قرار گرفت. در امپراتوری روم شرقی ، مسیحیت دین رسمی بود. قسطنطین به سبب رویایی فرمان مسیحیت را اعلام کرد و از آن پس مشکلات داخلی مسیحیت به وجود آمد. روح القدس وارد مسیحیت شد،تثلیث به رسمیت شناخته شد و افکار واقعی مسیح نابود شد. دین گریزی از آن به بعد استوار شد. شکل دین در بسیاری از ابعاد تغییر کرد. مردم حق مراجعه مستقیم به انجیل را از دست دادند و در بسیاری از کارھا به کشیش نیازمند شدند.

در جزیرة العرب عنصر واقعی دین قبایل عرب جاھلی شرک و بت پرستی و به تعبیری آمیزه ای از تعدد خدایان و طبیعت پرستی بود. اعتقاد به جن ارواح ،پرستش ماه و ستارگان وجود داشت. مسیحیت و

دین یھود در نقاطی مانند نجران و یثرب گسترش داشت و در مناطقی مانند حیره کیش زرتشتی مورد توجه بود.

 

5 -وجوه مشترک انحراف و انحطاط در دو امپراطوری روم و ایران رابرشمارید؟

انحراف در ھمه ی  بخش ھا وجود داسته است،شاھان خود را خدا می دانستند.تراکم رو به انفجار تضادھای طبقاتی ،تمرکز قدرت و ثروت، انحراف ھای اخلاقی ، فحشای سراسری باعث انحراف و انحطاط دو امپراطوری روم و ایران شد.

 

6 -عصبیت موجود در ارتباط با احزاب در سطح جھان را با عصبیت قبیله ای مقایسه کنید.

در قبیله ھای عرب سه رکن وجود داشته : نسب، حسب وعصب که بر اساس نسب و حسب ،تمام افراد باید از شناسنامه و فضایل ومفاخر قبیله آگاه باشند و بر اساس عصب و عرق قبیله ای ھمه در ساختار  قبیله محو بودند، به گونه ای که ھمه پیوند ھا و روابط برای حفظ وحدت دم و وحدت لحم قبیله قربانی می شد.این عصبیت برای اعضای قبیله محدودیت و برای رھبر آنھا نوعی استبداد مطلق پدید می آورد.این عصبیت باعث جنگ خونین قبیله ای می شد و یا جنگ بین عرب و غیر عرب راه می افتاد. در حال حاضر نیز تعصب و نژاد پرستی در بین اقوام سفید پوست یا سیاه پوست وجود دارد.

دانشجو : زهرا مرادى