پاسخ پرسش های فصل 4 تاريخ تحليلى صدر اسلام
فصل4
زمینه ها و علل مهاجرت به مدینه را توضیح دهید.
در ویراست دوم کتاب نیست
دلایل پذیرش اسلام از سوی مردم مدینه را تحلیل کنید.
1 . دو قبیله اوس و خزرج و مهاجران مکه زیر بنای پدیده بزرگ اجتماعی و هسته مرکزی امت اسلامی در مدینه شمرده می شدند. وود رخنه در این بنا امری طبیع به نظر میرسید. دوگانگی میان اوس و خزرج تعصب همشهری گری یثربیان و مکیان آینده را در ابهام قرار میداد
2- اعراب بادیه نشین از تعصبی شدید برخوردار بودند. گوناگونی زبان و نژاد و زادگاه شان در آینده نزدیک دامنه اختلافات را فزونی می بخشید و اساس توحید و حکومت الهی را تهدید می کرد.
بنابراین جامعه مدینه به اتفاقی نیاز داست که وحدت جامعه را در سایه پیوند معنوی افراد گسترش دهد.
بیشترین دشمنان و مخالفان دعوت پیامبر از چه طبقه ای بودند؟چرا؟
یهودیان و منافقان . زیرا دولت پیامبر را متناقض با اهداف و خواسته های نژادی و دنیوی خود می دانستند.
دلایل دشمنی یهود با پیامبر اسلام را توضیح دهید
یهودیان در منطقه حجاز زندگی می کردند و خود را فرزند اسحاق و اسرائیل و برتر از اعراب می دانستند. و از آنجا که روح حاکم بر کیش یهود نژاد و قومیت است بدین سبب به مخالفت جدی با پیامبر اسلام پرداختند. برای همین آنها مدام به سراغ قبایل مکه می رفتند و قریش را علیه اسلام و مسلمانان تحریک کردند.
به نظر شما سبب اصلی گسنرش اسلام چه بوده است؟
با اینکه علت های زیاد سیاسی و اجتماعی در مکه مطرح است. اما میتوان علت اصلی گسترش اسلام را اخلاق مداری حکومتی اسلام خواند. مهربانی و عطوفت پیامبر, عفو و عدم انتقام گیری پیامبر . امانت داری پیامبر . عدم اجازه تصرف به مال یهود توسط مسمانان توسط پیامبر. بخشش و گذشت پیامبر . ایستادگی پیامبر و شجاعت ایشان . تواضع پیامبر . ادب پیامبر. خوش خلقی پیامبر . مبارزه عادلانه پیامبر. احترام به حقوق زنان و کودکان .سپاسگذاری و تقوای پیامبر از جمله نشانه های این مهم در میان جامعه اسلامی بوده است.
مراحل مختلف مبارزه با دعوت پیامبر در مکه را توضیح دهید.
1. تحریم شنیدن قرآن : مشرکان بحنی به مسافرانی که برای طواف کعبه می آمدند دستور دادند در گوش خود پنبه قرار دهند و نزدیک پیامبر نروند.
2.اقدامات علیه حامیان نهضت : شکنجه و تفتیش عقاید مسلمانان و اخراج آنها و تحریم اقتصادی افراد مسلمان
3. انزوای سیاسی و محاصره اقتصادی : سران قبایل عهد نامه ای بر سر خانه ی کعبه نصب کردند و در آن هرگونه خرید و فروش با هواداران محمد متوقف ، پیوند زناشویی ممنوع و لزوم حمایت از جبهه مخالف پیامبر را مطرح کردند.
پاسخ پرسش های فصل 5 و 7 تاريخ تحليلى صدر اسلام
پرسش های فصل 5
1.ایا طرح صحیح و دور از تعصب «حقیقت مسأله جانشینی پیامبر » در راستای هدف استعمار است؟
زیرا سیره پیامبر چنان بود که در سفره های کوتاه مدت یا چند روزه , برای خود جانشین تعیین می کرد پس چگونه ممکن است در سفره های طولانی و بدون بازگشت(مرگ) امت را بدون راهنما و رهبر رها سازد؟ آیا نادیده گرفتن این امر از سوی پیامبر خاتم کوتاهی در انجام رسالت شمرده نمی شود؟ و پیامبر با توجه به
1- دلایل و فلسفه بعثت پیامبران , مانند قانون ثابت و ضروری هدایت عمومی
2- نیاز جامعه به زمامدار
پاسخ پرسش هاى آخر فصل هاى 3و6 تاريخ تحليلى صدر اسلام
فصل3
1.علل وانگیزه پیمان حلف الفضول رابنویسید:
بعد از جریان نزاع بین بنی عبد مناف و بنی عبدالدار و بستن پیمان های مطیبین و احلاف در میان طرفداران آنها با اینکه این جریان ها به جنگ نینجامید و صلح بین آنها برقرار شد اما شرایطی در شهر مکه حاکم کرد که آنها فقط از هم پیمان های خودشان پشتیبانی می کردند و اگر فردی خارج از این دسته بندی ها دچار مشکل می شد طرفداری نداشت و حق او خورده می شد، تا اینکه در مکه اتفاقی افتاد که در نهایت به بستن این پیمان انجامید. آورده اند که مردی از زبید وارد مکه شد و با عاص بن وائل سهمی، معامله ای
نحوه ورود اسلام به ایران
فتوحات اعراب و اسلام ایرانیان بررسی نحوه ورود اسلام به ایران و تأثیرات آن:
چکیده
چه بسا در گفتگوهای مذهبی خود با این ادعا که:«اگر خلیفه دوم نبود، اسلام به ایران نمی آمد!» مواجه شده اید. نویسنده در این مقاله برآن است به این سؤالات که: «آیا ایرانیان اسلامشان را مدیون خلفا هستند؟» و «اگرکشورگشایی نبود امروز مرز بندی های اسلام و محتوای دین چگونه می بود؟» پاسخی موجه ارائه کند.
به گواهی تاریخ، اسلام بعد از سقوط خسرو پرویز به ایران آمد و مردم ایران، قبل از یورش مسلمانان، از ظلم و استبداد دولت ساسانی به تنگ آمده و با اسلام آشنا بودند. بدیهی است، اسلام ایرانیان، به طور کامل متأثر از این یورش نبوده است. همچنین، بر اساس دیدگاه برخی مورخان، عمده یورش های انجام شده با انگیزه های مادی صورت گرفته است. ائمه b، در تبدیل این تهدید که اسلام به گونه ای منحرف، به تشنگان عدالت معرفی شود، بسیار کوشیدند تا آن را به فرصتی برای نشر اسلام ناب و فرهنگ اصیلاسلامی، بدل سازند.
مقدمه
بعد از رحلت پیامبر اسلام (ع)عده ای از مسلمانان برخلاف وصیت پیامبر (ع)-که به امر خدا ایشان را مکلف به بیعت با علی بن ابی طالب (ع)کرده بود- گرد هم آمده و به تشخیص خود برای رهبری جامعه نوپای اسلام، خلیفه برگزیدند. مسلمانان نیز نصب و انتخاب خلیفه از جانب خداوند را نادیده گرفته و بیعت با علی (ع)را شکستند. این اقدام، رهبری الهی جامعه اسلامی و جانشینی رسول خدا (ع)را در حد یک حاکمیت سیاسی صرف و بعدها به سلطنتی وراثتی تنزل داد. در این بین تنها تعداد کمی از صحابه راستین که پیامبر ایشان را شیعیان علی خوانده بود، بر بیعت خود با علی بن ابی طالب در روز غدیر، استوار ماندند.
بعد از این، جامعه اسلامی همواره آهنگ جنگ داشت و جز در زمان حکومت پنج ساله امیرالمؤمنین (ع)–که ایشان نیز ناچار به سرکوب شورش های داخلی گشت- همواره حاکمان اسلامی در پی توسعه مرزهای قلمرو سلطنت خویش بودند، بی آنکه به تحکیم سنت نبوی (ع)و نشر معارف قرآنی، کوچک ترین اهتمامی داشته باشند؛ حتی ایشان با فراهم ساختن زمینه جعل حدیث (قانون منع از کتابت حدیث را می توان مهم ترین زمینه ساز جعل دانست که بعد از خلفای راشدین ابزاری بود برای پیشبرد اهداف حاکمان جور)، بزرگ ترین گام را در جهت انحراف و انحطاط جامعه اسلامی برداشتند.
گسترش مرزهای اسلام و شمشیر کشیدن به روی ملل مختلف، بدون توجه به توسعه فرهنگی، پیامدهای ناگواری برای مسلمانان در پی داشت. کمترین اثر سوء آن، احتجاج دشمنان اسلام علیه مسلمانان است. این دشمنان می گویند: «اسلام دینی است که با جنگ و خونریزی رواج یافته و توسعه خود را مدیون شمشیر و جنگ طلبی اعراب است نه محتوای رفیع و احکام آسمانی!» و یا عده ای اسلام را دین جنگ و خونریزی معرفی می کنند در حالی که ما اسلام را دین صلح و عدالت می دانیم. با این حال، در نهایت حیرت، عده ای، از جنگ ها و فتوحات خلفا به عنوان خدمات غیر قابل انکار خلفا یاد کرده و اسلام ایرانیان را ناشی از این حملات می دانند.
خصوصيات و صفات كارگزاران حضرت علي (عليه السلام )
خصوصيات و صفات كارگزاران حضرت علي (عليه السلام )
مقدمه
آنچه در سعادت جامعه نقش اساسي دارد، شايستگي و جامع الشرايط بودن مديران وكارگزاران آن جامعه است. در مديريت اسلامي، بهترين مرجع براي يافتن معيارهاي مناسب سنجش افراد، قطعاً سخن معصومين (ع)مي باشد. سخنان اميرالمومنين(ع) منبع ارزشمندي براي اين منظور است زيرا سخن آن حضرت به دليل معصوم بودن ايشان خالي از خطا و لغزش است. همچنين آن حضرت خود تجارب گرانقدري در زمينه خلافت مسلمين و همچنين فرماندهي در جنگ ها داشته اند و بر سرزمين گسترده اسلامي آن زمان حکومت نموده اند. اما آنچه از اهميت بيشتري برخوردار است علم لدني آن حضرت مي باشد که از امتيازهاي خاص ائمه معصومين(ع) مي باشد. در اين مقاله سعي شده است معيارهاي مديران جامعه اسلامي از نظر حضرت علي(ع)که از کتاب شريف نهج البلاغه استخراج شده است ارائهگردد..
ضرورت خودسازی:
دین عامل بسیار مهم مهار قدرت و جلوگیرى از فساد سیاسى - اجتماعى است.این از آن روست که عمل به احکام اسلام موجب سعادت دنیا و آخرت انسان است. اگر زمامدار و رئیس کشور، مؤمن و متدیّن به آیین اسلام باشد، ایمان و تدیّن او مانع استبداد مى گردد. اسلام بر تربیت اخلاقى، تقوا و خودسازى زمامداران و مدیران جامعه تأکید بسیار دارد؛ چون ابزارهاى قدرت و فرمان روایى بیش تر در اختیار حاکمان قرار دارد و از این رو، نیاز آنها به تربیت اخلاقى و سیاسى نیز افزون تر است. (احسانی، 1389)
1- یاد خدا
خدا محورى آثار متعددى همچون اخلاص در عمل، دورى از گناه و قرب الى اللّه دارد.
2 ـ فروتنی در برابر خدا
«پس برای خدایی که تو را آفریده، فروتنی کن.»
3- پیروی از الگوهای ارزشمند پیامبر اسلام و ائمه(ع)
«و برگزیدن فرمان او و پیروی از آنچه در کتاب خود به آن امر فرموده از واجبات و مستحبات که کسی نیکبخت نمیشود مگر به پیروی از آنها و بدبخت نمیگردد جز به زیر بار نرفتن و تباه ساختن آنها»
«پس اگر در حکمی اختلاف پیدا کنید به خدا و رسولش رجوع نمایید، پس رجوع به خدا فرا گرفتن محکم از کتاب او میباشد و رجوع به رسول فراگرفتن سنت او است.»
4 ـ تسلط بر هوای نفس
5- توجه به نماز، مرگ، معاد و محاسبه
بدین روى، سیاستمداران نظام اسلامى باید به گونه اى تربیت شوند که ویژگى خداباورى در قلب و روح آنان رسوخ کند تا تمام کارهایشان جهتى الهى به خود بگیرد.
اخلاق رهبری:
الف: اخلاق اختصاصی رهبری:
1- توانايي و سياست
امام على (علیه السلام) در توصیه هایش به مالک مى فرماید:
«اى مالک! از افراد با تجربه و با حیا از خانواده هاى پاک و شایسته و با سابقه در اسلام براى اداره کشور استفاده کنى.»
2- شناخت مردم
یکی دیگر از ویژگی های حاکم، شناخت دقیق مردم و حفظ اسرار و پوشاندن عیوب و کاهش دشمنی و اختلافات آن ها می باشد که حاکم با سیاست باید افراد سخن چین و عیب جو را از دیگر افراد تشخیص دهد و در این وادی گرفتار نشود. در این مورد نیز امام علیه السلام به مالک اشتر می نویسد: «از رعیت آنان را که عیب جوترند از خود دور کن، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آن چه بر تو پنهان است آشکار گردانی و آن چه هویداست بپوشانی که داوری در مورد آن چه از تو پنهان است با خدای جهان است پس چندان که می توانی زشتی ها را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند.
3- علم و دانش
در احاديث اسلامي همواره تأکيد شده است که در انتخاب افراد به صلاحيت علمي و توانايي آنها دقت و توجه بيشتري شود و هرگز کساني را که از نظر علمي ضعيفند و آگاهيهاي لازم را ندارند بر کاري نگمارند زيرا که چنين کاري بزرگترين خيانت به جامعه اسلامي است. حضرت علي(ع) در نهج البلاغه، خطبه مي فرمايند: «اي مردم همانا
به نظر شما آیا امام حسین علیه لسلام با علم به کشته شدن مدینه را ترک کرد؟
به نظر شما آیا امام حسین علیه لسلام با علم به کشته شدن مدینه را ترک کرد؟
بر اساس احادیث و روایات شیعی، امامان(ع)از علم غیب موهبتی از سوی خداوند بهرهمندند. خداوند متعال میفرماید: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبهأحداً إ لا من ارتضی من رسول» .«دانای نهان است و کسی را بر غیب خود آگاه نمیکند جز پیامبری که از او خشنود باشد»، جن (72)، آیه 26.
این آیه نشان میدهد که علم غیب اختصاص به خداوند دارد و کسی جز خدا آن را نمیداند. اما ممکن است پیامبر با رضایت پروردگارمتعال، بداند و نیز ممکن است دیگر انسانها از سوی خدا و یا به تعلیم پیامبران، از آن آگاهی یابند.
الامر الی الله یضعه حیث یشاء
الامر الی الله یضعه حیث یشاء
تاريخ اسلام نشان مىدهد كه دشمنان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم براى خاموش ساختن دعوت الهى وى، از راههاى گوناگونى وارد شدند; از متهم كردن پيامبر به سحر و جادو گرفته تا تصميم به قتل آن حضرت در بستر خويش. ولى در تمام موارد، دست عنايتحق با پيامبر بود و وى را از نقشههاى شوم مشركان حفظ كرد. آخرين نقطه اميد آنان (بويژه با توجه به باقى نماندن فرزند پسر براى پيامبر) اين بود كه با مرگ پيامبر، اين دعوت نيز خاموش خواهد شد: ‹‹ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون›› (طور/30): يا مىگويند شاعرى است و ما در مورد وى به انتظار حوادث روزگار(مرگ) نشستهايم . اين انديشه در ذهن بسيارى از مشركان و منافقان، وجود داشت. ولى پيامبر با تعيين جانشينى با كفايت كه در طول زندگى ايمان خالص و استوار خود به اسلام را نشان داده بود، اميد مخالفين را به ياس مبدل ساخت، وبدين طريق بقاى دين را تضمين نموده و پايههاى آن را محكم ساخت و نعمت اسلام با وجود تعيين چنين رهبرى به كمال رسيد. لذاست كه پس از نصب على عليه السلام ، به عنوان جانشين پيامبر، در روز غدير آيه «اكمال دين» فرود آمد:
‹‹اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا›› (مائده/3) (1) : امروز كافران از نابودى دين شما مايوس شدند، پس از آنان نترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را كامل ساخته و نعمتم را بر شما تمام كردم، و راضى شدم كه اين اسلام (تكميل يافته با معرفى جانشين پيامبر) دين شما باشد. (2)
گذشته از روايات متواتر فوق، كه ثابت مىكند مسئله جانشينى پيامبر يك مسئله الهى است و مردم در آن اختيارى ندارند، گزارشهاى تاريخى نيز حاكى از آن است كه پيامبر در همان روزهايى هم كه در مكه به سر برده و هنوز حكومتى در مدينه تشكيل نداده بود، مسئله جانشينى را يك مسئله الهى تلقى مىكرد. فىالمثل، زمانى كه رئيس قبيله بنى عامر در موسم حجبه حضور پيامبر رسيد و گفت: چنانچه ما با تو بيعت كرديم و تو بر مخالفان خود پيروزى شدى، آيا براى ما در امر رهبرى نصيب و بهرهاى هست؟ پيامبر در پاسخ، فرمود: اين كار مربوط به خداست، هركس را مىخواهد بدين كار مىگمارد:«الامر الى الله يضعه حيثيشاء» (3) . بديهى است چنانچه مسئله رهبرى موكول به انتخاب مردم بود، مىبايستبفرمايد:«الامر الى الامة» يا «الى اهل الحل والعقد»! كلام پيامبر در اين مورد، همانند كلام خداوند در مورد رسالت است، آنجا كه مىفرمايد: ‹‹الله اعلم حيثيجعل رسالته›› (انعام/124): خدا دانا است كه رسالتخويش را در چه شخصيتى قرار دهد.
مسئله تنصيصى بودن مقام خلافت، و اينكه امت در تعيين جانشين براى پيامبر نقشى ندارد، در ذهن صحابه نيز وجود داشت. چيزى كه هست آنان در غير خليفه اول، به جاى تنصيص خدا و پيامبر، تنصيص خليفه قبلى را مطرح مىكردند، چنانكه به اتفاق تواريخ خليفه دوم به وسيله خليفه نخست تعيين گرديد.
تصور اينكه تعيين خليفه دوم توسط ابوبكر قاطعانه نبوده بلكه جنبه پيشنهاد داشته است، مخالف نص تاريخ است. زيرا هنوز خليفه نخستين در قيد حيات بود كه از جانب ياران پيامبر به تعيين مزبور اعتراض شد، و يكى از آنان زبير بود. بديهى است اگر جريان صرفا جنبه پيشنهادى داشت، اعتراض صحابه موردى نداشت. گذشته از نصب عمر توسط ابوبكر، خليفه سوم نيز از طريق شوراى شش نفرى كه اعضاى آن را خليفه دوم معين كرد صورت گرفت، واين كار نيز نوعى تعيين خليفه بود كه دست ديگران را از مراجعه به افكار عمومى كوتاه كرد.
اصولا فكر مراجعه به افكار عمومى و انتخاب خليفه از طرف امت، در ذهن ياران رسول خدا وجود نداشت و آنچه در اين زمينه بعدها ادعا شده توجيهاتى است كه ديگران يادآور شدهاند، بلكه معتقد بودند كه خليفه بايد از طريق خليفه پيشين تعيين شود. فىالمثل وقتى خليفه دوم مجروح شد، عايشه همسر پيامبر به وسيله فرزند خليفه، عبد الله بن عمر، به وى پيام فرستاد و گفت: سلام مرا به پدرت برسان و بگو امت پيامبر را بدون چوپان ترك مكن» (4) . عبد اللهبن عمر نيز هنگامى كه پدرش در بستر افتاده بود، اورا به تعيين خليفه دعوت كرد و گفت: مردم درباره تو سخن مىگويند، آنان فكر مىكنند كسى را به جانشينى انتخاب نخواهى كرد. آيا اگر چوپان شتران و گوسفندان تو، آنها را در بيابان رها كند در غياب خود كسى را بر آنها نگمارد، تو او را نكوهش نمىكنى؟! رعايت حال مردم بالاتر از رعايت حال شتران و گوسفندان است». (5)
تفاوت عرفا و پیامبران
تفاوت عرفا و پیامبران:
وحی ب معنی یک نحوه ی خاص از ارتباط بین خدا و انسان -چه با واسطه و چه بی واسطه-از اموری است که عقل عادی و فلسفه تا به حال از ادراک آن عاجز بوده و نتوانسته است تعریفی حقیقی، جامع و مانع از آن ارائه دهد، و آنچه که تا به حال در تعریف وحی گفته شده صرفا" تعاریفی لفظی بوده است نه تعاریفی حقیقی و فلسفی و اساسا " وحی مقوله ای وجودی است ک دربند مفهوم نمی آید لذا ادراک حقیقت آن اگر هم توسط علمی بحث شود آن علم عرفان نظری است ک از درک قلبی سود میجوید نه از مفاهیم ذهنی. ودر عرفان نظری وحی به معنای خاص آن به دو گونه استعمال دارد. محی الدین ابن عربی که مشهورترین شخصیت عرفان نظری است واهل عرفان از او با لقب شیخ اکبر یاد میکنند، فرموده است:وحی ب معنی خاص آن بر دوقسم است
1.وحی اولیا که در حوزه ی غیر شریعت و دین است
2.وحی انبیا که مربوط ب شریعت و دین است
وحی قسم اول همان الهام است ؛البته مراد از الهام،الهام در عرف عرفان است نه الهام در عرف عوام.از این نوع وحی هم انبیا بهره دارند و هم اولیای الهی ؛در این نوع از ارتباط با غیب انسان به یک سری از حقایق دست پیدا میکند که یا از سنخ مسائل دینی نیستند یا اگر مربوط به مسائل دینی هستند، آن حقایق قبلا توسط انبیا آورده شده اند و عارف تنها بخشی از باطن آنچه را که نبی الهی آورده است با چشم دل مشاهده میکند.
بنابراین روشن است ک آنچه بر عارف نمایان میشود در مرتبه ای کامل تر برای انبیا نمایان شده است، لذا عارف از مشاهدات غیبی خود در ابن حوزه، ره آوردی فراتر از ره آورد انبیا نخواهد داشت.
اما قسم دوم وحی که محتوای آن دین و شریعت است مختصّ انبیاست؛ و کسی جز نبی نمیتواند از این قسم وحی برخوردار شود.
حقیقت قسم اول (الهام به معنی خاص آن در عرفان) ترقیّ روح شخص دریافت کننده ی وحی به عالم ملکوت و مشاهده ی حقایق ملکوتی است ؛ یعنی این نوع وحی محصول یک نوع تکامل روحی است که در انسان قابلیت دریافت حقایق ملکوتی را ایجاد میکند و راه رسیدن به چنین تکاملی تبعیت از وحی انبیاست(آیه 30 ،سوره فصلت)
اما در وحی نبوّت گرچه ترقیّ وجودی لازم است، ولی ترقیّ وجودی صرف برای رسیدن ب وحی نبوت کافی نیست نبی باید از اول عمرش معصوم از خطا و اشتباه باشد چون قول، فعل، سکوت و تایید نبی برای مردم حجّت الهی است
بنابر این نبوت امری اعطایی از جانب خداست و نمیتوان آن را اکتساب نمود.
عرفا با ریاضت و عبادت فراوان به درجه ی دریافت الهام رسیده اند، در صورتیکه اگر در زندگی بعضی انبیا دوره ای از عبادت های ریاضت گونه دیده میشود، اقتضاء نبوت آنهاست نه علت نبوت آن ها ؛ یعنی انبیا چون نبی بودند چنین اعمالی را انجام میدادند نه اینکه به خاطر این اعمال ب نبوت رسیده باشند.
.منبع: وب سایت پرسشکده
آشنایی با علوم اسلامی،برنجکار
فلسفه ی عرفان،سید یحیی یثربی
دانشجو : مبينا بنفشه
درس تاريخ تحليلى صدر اسلام
مراحل مختلف مبارزه با نهضت پیامبر خاتم
مراحل مختلف مبارزه با نهضت پیامبر خاتم را بررسی کنید
پیامبر و یارانش 13 سال در مکه مورد شکنجه و آزار قرار گرفتند و ناگزیر به مدینه هجرت کردند. مشرکان و کفار نیز آنها را می آزردند،دارایی آنها را مصادره می کردند و آنها را از هجرت باز می داشتند. و حتی به پیامبر اخطار کردند که در انتظار حمله قریش باشد. خداوند نیز چنین وحی کرد : آنان که در مورد هجوم و تجاوز واقع شده اند می توانند به جنگ و دفاع بپردازند.
خداوند نیز آنها را یاری میکند. بنابر این در سال دوم هجرت،برای حفظ اسلام و دفاع از حقوق حیاتی مسلمانان و خنثی کردن نقشه های قریش پیامبر دست به اقدام زد. مسلمانان در بدر با لشکریان قریش روبرو شدند و با آنکه نیرویی کمتر از یک سوم کفار داشتند به پیروزی رسیدند. قریش برای شکست بدر ، در سال سوم هجرت رهسپار مدینه شد و در احد با لشگر اسلام روبرو شد. در این جنگ به دلیل سرپیچی برخی از مسلمانان از فرمان پیامبر پیروزی مومنان به ناکامی تبدیل شد. به تحریک گروهی از یهودیان بنی نضیر ، مشرکان مکه به یاری گروه های مختلف ، با لشگر انبوهی در سال 5 به مدینه حرکت کردند. مسلمانان برای حفظ مرکز اسلام پیرامون شهر خندقی کندند و در برابر ده هزار دشمن صف بستند. حضرت علی سردار مشرکان را از پای در آورد و جنگ خندق
به سود مسلمانان پایان پذیرفت.قبیله بنی قریظه با نادیده گرفتن پیمان صلح در جنگ خندق به یاری قریش شتافت ودر موارد بسیار به تحریک مسلمانان پرداخت و به اقدام هایی خطر ناک دست زد. سر انجام پیامبر در سال 5 هجرت برای نابود سازختن این کانون توطئه وارد نبرد شد و آنها را به تسلیم وا داشت. بنی المصطلق گروهی از قبیله خزاعه بودند که علیه مسلمانان توطئه می کردند.پیامبر(ص) از نقشه آن ها آگاهی یافت و در سال ششم هجرت با لشگری در پیکاری سخت بر این گروه چیره شد. یهودیان ساکن قلعه خیبر روابط نظامی و اقتصادی با مشرکان داشتند و امنیت مسلمانان از سوی آنها به شدت تهدید می شد. و در سال هفتم هجری مسلمانان به سوی,خیبر که ستاد مرکزی دشمن بود, حرکت کرده و پس از محاصره و جنگ یهودیان را به تسلیم واداشت. با کشته شدن حارث بن عمید, نامه رسان پیامبر(ص) دشمنی شدید رومیان آشکار شد. لشگر اسلام در سال هشتم هجرت در موکه با سپاه روم که از 100 هزار جنگجو تشکیل شده بود برخورد کرد و با از دست دادن سردارانی توان مقاومت را از دست داد و به مدینه بازگشت.
منابع:1-سيري در نهج البلاغه 2-الفتوح 3-الكامل4-تاريخ يعقوبي
سايت:صدرا/تبيان/پروتال جامع/حوزه نت
دانشجو: فاطمه محمد ميرزا
درس تاريخ تحليلى صدر اسلام
نقش ابوبکر در دوران زندگی پیامبر
نقش ابوبکر در دوران زندگی پیامبر:
آن چه درباره نقش ابوبکر در زمان پيامبر ادعا مي شود اول اسلام آموردن ابوبکر است که می خواهند با ادعای اولين ايمان آورنده به وی نقش وی را در وقايع اوليه اسلام پر رنگ نشان دهند.ابن کثیر در جمع اقوال مختلف در مورد اولین فردی که اسلام آورد می گوید:«جمع بین این اقوال به این است که خدیجه اولین زن مسلمان و زید ابن حارثه اولین غلام مسلمان،علی (ع) اولین نوجوان مسلمان و ابوبکر اولین مرد آزادی است که اسلام آورد» سپس می نویسد: «اسلام او (= ابوبکر)
مفیدتر از اسلام دیگران است چون او بزرگ و رئیس قریش و صاحب مال فراوان بود».
گویا ابن کثیر از جمله ی اخیر چنین می خواهد نتیجه بگیرد که اسلام آوردن خدیجه و علی (ع) و زید ابن حارثه چندان مهم نبوده، زیرا خدیجه تنها یک زن میانسال و علی نوجوانی کم سن و زید هم عبد و برده بوده، بنابراین تنها ابوبکر که دارای قدرت مالی و سیاسی و موقعیت اجتماعی بود با مسلمان شدن خود در رشد و بقاء اسلام تاثیر بسزائی داشته.
در پاسخ به این سخن عرض می کنیم تاریخ خود بهترین شاهد می باشد که مطلب عکس آن چیزی است که ابن کثیر ادعای آن را دارد. زیرا کمکهای مالی و دلجویی های خدیجه و پشتیبانی های پی در پی او از رسول اکرم (ص) در حدی است که احدی نمی تواند تاثیر مستقیم آنرا در بقاء و رشد اسلام رد نماید. در مورد امیرالمومنین نیز آنقدر حضورش پررنگ و تاثیرش در گسترش اسلام زیاد است که کسی نمی تواند منکر آن شود.
علی (ع) از همان نوجوانی با اعلام پشتیبانی خود از رسول اکرم (ص) در موقع دعوت خویشاوندان نشان داد که ایمان آوردنش از روی معرفت و با یقین کامل است. علی است که میراث دار علم و اخلاق و دین پیغمبر است.حال چگونه می توان نقش او را در دین نادیده گرفت و نقش فردی چون ابوبکر را برجسته نمود؟ جالب است که بدانیم بنا به نقل منابع مختلف اهل سنت اسلام آوردن ابوبکر -به صورت غیرمستقیم- پس از جریان اسراء بیان شده بنابراین اثر اسلام آوردن او با اثر ایمان آوردن خدیجه و علی اصلا قابل قیاس نیست.
از جمله منابعی که بصورت غیر مستقیم اسلام آوردن ابوبکر را پس از جریان اسراء دانسته سیره ی حلبیه است. در این کتاب در ج 1 ص 273 و در سیره ی دحلان ج1 ص 8 آمده است: وقتی ابوبکر اسلام آورد، پیغمبر او را لقب «صدیق» داد». از طرف دیگر در همان سیره ی حلبیه ج 1 ص 273 می خوانیم که تسمیه ابوبکر به لقب «صدیق» بعد از اسراء رخ داده آنجا که مردم جریان اسراء را تکذیب کرده و ابوبکر، پیامبر را تصدیق می کند، بنابر این او پس از معراج اسلام آورده یعنی سالها پس از خدیجه و امیرالمومنین (ع) حال چگونه می توان اسلام او را انفع از اسلام آن دو دانست؟! .
موضوع بعدي جريان يار غار بودن ابوبکر است، که از ان به عنوان کاري بزرگ وموثر در جريانات صدر اسلام ياد مي کنند.اگر از بحث درباره ی ترس ابابکر و...بگذريم وبا مسامحه آن را فضيلت بدانيم
نقش تاثیرگذار پیمان شش یثربی با پیامبر(ص)
نقش تاثیرگذار پیمان شش یثربی با پیامبر(ص)
با وفات ابوطالب و خدیجه، دیگر مکه حریم مطمئنی برای پیامبر(ص) و پیروانش نبود. از این رو، رسول خدا(ص) برای تداوم رسالت الهی اش و به منظور رهانیدن یاران خود از آزار کافران، در پی آن بود که به پایگاه و پناهی استوار دست یابد.
موسم حج، که مشرکان نیز آن را محترم می شمردند، فرارسید و این خود فرصتی مناسب بود تا پیامبر(ص) برای شناساندن «اسلام » به قبایل عرب همت گمارد. «عقبه منی »، گردنه ای سخت گذر در بیرون از مکه، (1) در این موسم، از سال یازدهم تا سیزدهم بعثت، شاهد صحنه هایی از پرشورترین ابراز احساسات اوسیان و خزرجیانی (2) است که بیزار از ستیز و عداوت و شیفته پیوندی برادرانه بودند. همانان به جان پذیرای راهبری محمد(ص) و آیین او شدند.
در جدال میان یثربیان بت پرست و یهودیان یثرب، همواره یهودیان تهدید می کردند که به زودی، با ظهور پیامبری تازه مردمان یثرب را نابود و بت پرستی شان را واژگون خواهند کرد و این تهدید، خود زمینه ساز بود تا اهل
یثرب در یاوری این آیین مبین پیشی گیرند و به دریافت نشان پرافتخار «انصار» مفتخر شوند.
همین آشنایی اولیه با برخی مبانی توحیدی و احتمال ظهور پیامبری جدید، در کنار صبر و تامل مردمان یثرب، توانست آنها را در مواجهه با پیامبر به گروهی پیشگام در اسلام بدل کند، تا آنجا که به چنان شایستگی ای دست یابند که در بیعت گسترده عقبه دوم ،یثرب شهر پیامبر(ص) «مدینة النبی» نام بگیرد و مردمانش در همیشه تاریخ با مباهات بر این نصرت، به لقب «انصار» آراسته شوند.
این متن، توصیفی است از «اسلام انصار» که خود بی گمان سرفصلی مهم در تاریخ اسلام است و در آن پیمان، «عقبه اول »، زمینه ها و پیامدهای آن، به عنوان نخستین آشنایی جمعی یثربیان با اسلام و مقطعی مهم از پدیده تاریخی مورد بحث، بررسی خواهد شد.
ریشه یابی زمینه های فکری ایجاد گروههای انحرافی مانند خوارج در اسلام
ریشه یابی زمینه های فکری ایجاد گروههای انحرافی مانند خوارج در اسلام
در سال های پایانی عمر پیامبر اسلام(ص) بسیاری از قبایل عرب به میل خود و گروهی به اکراه اسلام آوردند.
برخی از این افراد به ظاهر مسلمان، مخالفت و دشمنی خویش را با پیامبر اسلام در جنگ ها یا مجالس عمومی اعلام می کردند و گاهی اهانت هایی به حضرتش روامی داشتند که با دقت در گفتار و کردارشان ونیز تأمل در وابستگی های قبیله ای و طایفه ای این افراد، می توان ردپایی از خوارج و تفکر خارجی گری را میان آنها مشاهده نمود.
پیامبر بزرگوار اسلام نشانه های این گروه را چنین بیان می دارد که: آنها قرآن تلاوت می کنند ولی از گلویشان تجاوز نمی کند و نماز و روزه شان را برتر از سایرین می دانند؛ آنان از دین خارج می شوند؛ همانند تیری که در صید فرو می رود و از طرف دیگر خارج می شود.
پیامبر از دنیا میرود. رسول خدا جانشینش را پیش از این برگزیده بود؛ در غدیر خم و آن واقعه بزرگ.
اینک کار اصلی ملحدان یهودی نما(انجمن های صهیونی) آغاز میشود که با بهره مندی از فتنه انگیزی های خود جریانهای انحرافی را در دین اسلام ایجاد کنند و بر روی پوسته ظاهری دین بدعتهایی را جایگزین کنند و بدین ترتیب بذر نفاق را در جامعه اسلامی نوپای آن روز پراکنده کنند. . همانان که تاکنون از پیامبر و علی ضربات جبران ناپذیری خورده بودند تنها راه را ایجاد تفرقه در اسلام و همچنین به حکومت رسیدن کسانی دانستند که اسلام را به انحراف کشانند. وجود علی و حکومت او سد راه برنامه های آنان بود و بهمین خاطر با استفاده از کم خردان تاریخ اسلام توانستند این مسیر را به انحراف بکشانند . آنها می دانستند که حکومت بر حق بعد از پیامبر، شیعه است و اسلام می بایست توسط علی و اولاد خاصه و تعیین شده اش رهبری گردد و در این مسیر امکان بروز انحراف و خللی وجود ندارد.
اختلاف مصحفها
اختلاف مصحفها
جمع كنندگان مصحفها متعدد بودند و در اين جهتبا يك ديگر رابطهاىنداشتند.و از نظر صلاحيت و استعداد و توانايى انجام اين كار يكسان نبودند.
بنابر اين نسخه هر كدام از نظر روش،ترتيب،قرائت و...با ديگرى يكسان نبود.
اختلاف در مصحفها و قرائتها،اختلاف ميان مردم را ايجاب مىكرد.چه بسامسلمانان ساكن مناطق دور دست،كه به مناسبتشركت در جنگ و يا مناسباتديگر گرد هم مىآمدند، بر اثر تعصبى كه نسبتبه مذهب،عقيده و راى خودداشتند،به محكوم كردن يك ديگر دست مىزدند.همين امر به نزاع و جدال ميانآنان مىكشيد.
نمونههايى از اختلافات مردم درباره مصحفها و تعصب آنان نسبتبهقرائتهاى صاحبان اين مصحفها بدين شرح است:
1.در بازگشت از جنگ سرزمين ارمنستان،حذيفه به سعيد بن عاص گفت:«دراين سفر به موضوعى برخورد كردم كه اگر ناديده گرفته شود موجب اختلاف مردمدر مورد قرآن خواهد شد.و هيچ گاه نمىتوان آن را چاره كرد».سعيد پرسيد:
«موضوع چيست؟»گفت:«مردمى را از حمص ديدم كه تصور مىكردند قرائت آنانبهتر از قرائت ديگران است و آنان قرآن را از مقداد فرا گرفتهاند.مردم دمشق را ديدمكه مىگفتند: قرائت آنان بهتر از ديگر قرائتهاست.اهل كوفه را ديدم كه قرائتابن مسعود را پذيرفتهاند و همين عقيده را درباره قرائت او دارند.هم چنين مردمبصره كه قرآن را طبق قرائت ابو موسى اشعرى قرائت مىكنند و مصحف او را لباب القلوب مىنامند».
چون حذيفه و سعيد بن كوفه رسيدند،حذيفه اين موضوع را با مردم در ميانگذاشت و از آن چه بيم داشتبه آنان هشدار داد.صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و بسيارى ازتابعين با وى موافقت كردند.اصحاب ابن مسعود به وى اعتراض كردند كه چه ايرادى به ما دارى،مگر جز اين است كه ما قرآن را مطابق قرائت ابن مسعود قرائتمىكنيم؟حذيفه و موافقان او به خشم آمدند و به آنان گفتند:«ساكتباشيد كه بهخطا مىرويد».او گفت:«به خدا سوگند اگر زنده باشم اين موضوع را با خليفهمسلمين(عثمان)در ميان مىگذارم تا چارهاى بينديشد».حذيفه وقتى با ابن مسعودرو به رو شد مطلب را با او در ميان گذاشت،ولى ابن مسعود با حذيفه به درشتىسخن گفت.سعيد سخت عصبانى شد و مجلس را ترك كرد.مردم نيز پراكنده شدندو حذيفه با عصبانيتبراى ملاقات با عثمان حركت كرد .
2. يزيد نخعى مىگويد:«در زمان ولايت وليد بن عقبه كه از جانب عثمان والىكوفه بود به مسجد كوفه رفتم.در آن جا گروهى جمع بودند و حذيفة بن
برداشت اهل سنت از آیه مباهله
فصل7
برداشت اهل سنت از آیه مباهله
خداوند متعال میفرماید: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»[1]؛
«پس هر کس با تو در مقام مجادله (درباره عیسی) برآید پس از آنکه به وحی خدا بر احوال او آگاه شدی بگو که بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم تا دروغگو و کافران را به لعن عذاب خدا گرفتار سازیم».
غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.
پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و علی علیهم السلام بودند.
برخی از مفسران اهل تسنن که در اقلیت هستند، کوشیده اند که ورود احادیث واقعه روز مباهله را در این زمینه که در عظمت اهل بیت علیهم السلام بوده است، انکار نمایند. ولی با مراجعه به مسانید و منابع اهل تسنن دیده می شود که بسیاری از آنان احادیثی ذکر نموده اند بنابرایننظرکهقضیهتاریخیمباهلهمربوطبهپیامبراکرم،حضرتعلی،حسنینوحضرتزهراعلیهمالسلاممیباشد.
برایاثباتاینحرف،برخیازروایاتآنانرادراینبابباذکرمدارکذکرمینماییم.
1-احمدبنحنبلنقلمیکند: «... ولمّانزلتهذهالآیة «نَدْعُأَبْناءَناوأَبْناءَکُمْ» دعارسولاللَّه«صلیاللهعلیهوآله»علیّاًوفاطمةوحسناًوحسیناًرضواناللَّهعلیهمأجمعین،فقال: اللّهمّهؤلآءأهلی»؛[2]
«هنگامیکهاینآیهنازلشدپیامبر«صلیاللهعلیهوآله» علی،فاطمه،حسنوحسینراخواست،آنگاهعرضکرد: بارخدایاایناناهلبیتمنهستند».
2- مسلمنقلکردهکهمعاویةبنابوسفیانسعدبنأبیوقّاصراخواستوبهاوگفت:«مامنعکأنتسبَّأباتراب؟فقال: امّاماذکرتثلاثاًقالهنّلهرسولاللَّه«صلیاللهعلیهوآله» فلنأسبّه،لأنتکونلیواحدةمنهنّأحبُّالیَّمنحمرالنّعم... ولمّانزلتهذهالآیة: «فَقُلْتَعالَوْانَدْعُأَبْناءَناوَأَبْناءَکُمْ» دعارسولاللَّه«صلیاللهعلیهوآله»علیّاًوفاطمةوحسناًوحسیناًفقال: اللّهمّهؤلآءأهلی»؛[3]
«چهچیزتورامانعشدهکهابوترابراسبکنی؟گفت: سهفضیلترارسولخدا«صلیاللهعلیهوآله»دربارهعلی«علیهالسلام» بیانداشته
واقعه حره چه بود و چرا امام سجاد (ع) با انقلابیون همکاری نکرد؟
|
|
فصل هفتم:
واقعه حره چه بود و چرا امام سجاد (ع) با انقلابیون همکاری نکرد؟
حادثه دلخراش و جانگذار عاشورا، که در مدّتي کوتاه به وقوع پيوست، ضربه اي مهلک بر پيکره حکومت حقّه شيعي وارد نمود، بگونه اي که بعد از آن حادثه جانسوز خبر آن در سراسر کشورهاي اسلامي چون انفجاري هولناک لرزه بر اندام مردم انداخت، مخصوصاً در عراق و مدينه و حجاز که در اين مناطق رعب و وحشت فراواني بر قلب و جان مردم قرار گرفت، آنها با خود گفتند يزيدي که آنقدر پليد است که حاضر شده، دست کثيف خود را به خون پاک سالار شهيدان حسين بن علي(عليه السلام) آلوده سازد و فرزندان بي گناه آن حضرت را به اسارت ببرد، به يقين براي حفظ حکومت و قدرت خود، از هيچ گونه جنايتي دريغ نخواهد کرد، که اين ترس و وحشت در جريان قيام مردم مدينه و رخ داد فاجعه حرّه اوج بيشتري گرفت..
بنابراين امام چهارم در شرايط بسيار سخت و طاقت فرسايي به امامت رسيد و ايشان در حفظ اسلام و مذهب تشيّع رنج و مشقت فراواني را متحمل گشت. مسعودي مورخ نامدار در اين زمينه مي نويسد: علي بن الحسين، امامت را به صورت مخفي و يا تقيّه شديد و در زماني دشوار عهده دار گردید..1
فاجعه ای تلخ در مدینه
بعد از قيام خونين عاشورا و شکل گيري آن حادثه خونين، در سال 62 يا 63 هجري، فاجعه تلخ ديگري به وقوع پيوست، امّا نه در کربلا، بلکه در مدينه شهر مقدس پيامبر عزيز اسلام (صلي الله عليه و آله)، که اين فاجعه به واقعه حرّه مشهور گرديد..
اين حادثه تلخ از آنجا آغاز گرديد که پس از شهادت امام حسين(عليه السلام) خبر حادثه کربلا به گوش مسلمين در مناطق مختلف اسلامي رسيد، با انتشار اين خبر آتش خشم و نفرت در دل مردم شعله ور گرديد، که شعله هاي اين خشم بيشتر در شهر مدينه – که مرکز خاندان پيامبر با عظمت اسلام و صحابه و تابعين بود – مشاهده مي شود..
حاکم وقت شهر مدينه، در آن زمان، شخصي بود به نام عثمان بن محمّد بن ابي سفيان، او جواني مغرور و ناپخته بود که از سياست چيزي نمي دانست و لذا در اين جهت از يزيد ملعون چيزي کم نداشت بنا به دستور يزيد، او عدّه اي از بزرگان شهر را به نمايندگي از طرف مردم مدينه به شام فرستاد تا از نزديک با يزيد جنايتکار ملاقات کرده و يزيد در مقابل، از آنها به خوبي پذيرايي کند و با سکه هاي پول و هداياي چشمگير، آنها را مجذوب خود سازد تا به هنگام بازگشت به مدينه، مردم را تشويق به اطاعت از يزيد نمايد تا او از اين طريق توانسته باشد پايه هاي حکومت خود را تحکيم بخشد..
به همين منظور عثمان حاکم مدينه، هيئتي متشکل از شخصيت هاي بزرگ مدينه چون منذر بن زبير بن عوام، عبيدالله بن ابي عمرو مخزومي، عبدالله بن حنظله و چند تن ديگر از بزرگان مدينه، روانه دمشق نمود..
يزيد کسي بود که نه ادب اسلامي داشت و نه از الفباي کلاس سياست چيزي مي دانست، او به اين اندازه عقل سياسي نداشت که در حضور نمايندگان مردم مدينه، ظواهر اسلامي را رعايت نمايد و لذا وقتي نمايندگان نزد او مي آيند، او از شرابخواري و سگبازي و بساط بزم و ساز و آواز دست برنداشت، اما از آنها پذيرايي مفصّلي به عمل آورده و با دادن هدايا و مبالغ هنگفتي بالغ بر پنجاه هزار و صدهزار دينار، آنها را احترام کرد. يزيد به خيال خام خود گمان مي کرد که با اين پذيرايي جانانه، توانسته آنها را مجذوب خود کند تا در مقابل، آنها در حضور مردم مدينه از يزيد تعريف و تمجيد نمايند، غافل از اينکه او هرگز به اين هدف شيطاني خود نخواهد رسيد، و لذا وقتي نمايندگان برگشتند قضيه کاملاً برعکس شد و آنها به هنگام بازگشت پرده از چهره پليد يزيد کنار زده و او را رسوا و بي آبرو ساختند.
نمايندگان وقتي به مدينه برگشتند و در اجتماع مردم اعلام کردند که: ما از نزد شخصي آمديم که دين ندارد، شراب مي خورد، تار و طنبور مي نوازد، سگبازي مي کند، زنان خوش آواز در مجلس او دلربايي مي کنند، و با مشتي دزد و خرابکار به شب نشيني مي پردازد. اينک شما را شاهد مي گيريم که او را از خلافت برکنار کرديم..
پسر حنظله گفت: من از نزد شخصي برگشته ام که اگر هيچ کس با من ياري و همکاري نکند با همين چند پسرم به جنگ او خواهم رفت، او به من عطيه داد و مرا احترام کرد ولي من عطيه او را نپذيرفتم مگر براي اينکه در جنگ با وي از آن استفاده کنم. به دنبال اين جريان، مردم مدينه با عبدالله پسر حنظله بيعت کردند و حاکم مدينه و همه بني اميه را از شهر بيرون کردند.
روش های پایداری عشق(توسط خانم مهسا آغازی)
ايننگارشدرتلاشدارددرجهتسلامتروانيوتداومعشقدرزندگيزناشوييوهمچنينتوجهبهنکاتمثبتيکديگر
وارتقايسازگاريزنا
شوييمطالبيراارائهدهد.درادامهمطالبپسازارائهمفهومعشق،توصيههاونکاتيرابرايداشتنزندگي
زناشوييلذتبخشارائهميشود.
معنيعشقدرزندگيزناشويي:
عشقبهصورتهايمختلفتوصيهشدهاست.«چطورميتوانباچندجمله،بهقضاوتدربارهعشقپرداخت؟»
روشنترينمفهومعشقرادرعبارتزيريافتم:
عشق،احساسيسطحيوزودگذرنيست.عشق،قدرتوتعهداست.معنايعشقميتواندحتيدرگفتن
حرفهاييباشدکهمعشوقنميخواهدبشنود.عشقشهامتاست.گفتنکلماتيهمچون «ميترسم»يا «دوستتدارم»نيازمندشهامتياستبهمراتببيشازآنچهبراينفوذدرديگرانبداننيازمنديم.عشق
احترامقائلشدنبرايخودوديگراناست.معنايعشقرهاکردنمعشوقبهحالخود،درجايخودو
دوستداشتناودرهمانحالودرهمانجاست.درستدرهمانلحظهايکهميگوئيم:
«اينکاررابکنتادوستتبدارم»عشقرانابودکردهايم.عشقجستجووکشفخوبيهايديگراناستواگرکسيبتواند
اينکارراپيوستهانجامدهد.خوشبختيخودراتضمينکردهاست. چونزندگيمابازتابيازخودماست.هرچهدريافتمانازعشقوزيباييبيشترباشد،رشدمانبيشترخواهدبود،
بنابراينبرايهمهماانسانها «عشقيعنيهمهچيز.»
همچنينعينيترينوملموسترينتعريفعشقرادرعبارتزيريافتم:
برخلافافسانههايرمانتيک،عشقراهوروشياستکهطيآنفرديرفتاريرانسبتبهديگري(همسرش)
نشانميدهد؛نهوضعيتياحساسيکهفرد،خودرادرآنپيداميکند...»
یکیازخواستههایزوجهایجوانزندهنگاهداشتنروابطعاشقانهاست. دراینمیانتواناییهاومهارتهایارتباطیمهمترینعنصربرایزندهنگهداشتناحساساتعاشقانهاست. روانشناسانمعتقدندکهاحساساتعاشقانهتقریباًدربهترینحالتخودتاسهسالطولمیکشد. درواقعبایدمنتظرتغییراتیدراحساساتاولیهعشقباشیم.
بایاناکااسیویدو (روانشناس) وهلنفیشر ( فیزیولوژیست) معتقدهستندکهمیتواناحساسعشقرابرایمدتطولانیتریزندهنگاهداشت. آنهامغزپنجاهزوجراکهبهطورمیانگیندربیستویکسالگیازدواجکردهبودندموردبررسیقراردادند. وقتیبهآنهاعکسابتدایزندگیشانرانشاندادندآنهابعدازتقریباهفتماههماناحساسعشقاولیهرانشاندادند. اماتفاوتیوجودداشت،مناطقمغزیمرتبطبااسترسدرزوجهایعاشقیکهازسنازدواجآنهازمانبیشتریمی
گذشت،کمترفعالبودودرعوضمناطقیفعالیتبیشتریداشتندکهبااحساسآرامشدرارتباطبودند.
میدانیدکهزندگیمانندیکنهالنوپاوسرزندهبسیارشکنندهوظریفاست. ایننهالنیازمندباغبانیماهراست. زیرکیوهوشیاریشرطآفتزداییازآناست. افرادهوشمندمیدانندغذایایننهالنوپا « عشق»است،عشقمحورزندگیاستوابرازمحبتکردنزوجهابهیکدیگرسرمایهایعظیماستکهدرصندوقخانه
قلبطرفینبهامانتگذاشتهمیشودتادرروزنیازبهرهبرداریشود. عشقرابهموقعودرزمانمناسببروزدهید،اینکهپیامبر(صلیاللهعلیهواله) فرمود:
«هرگاهمردبههمسرشبگوید «دوستتدارم.» هیچگاهمحبتاوازقلبشبیروننمیرودوهموارهدر
خاطرشمیماند.»
نشانایناستکدرابتدایبرخیروابطاینطوربهنظرمیرسدکهدوطرفقصدساختنکلیتیرادارند. مافقط
باهمآشنامیشویم. چیزهاییکسانیرادوستداریم،نظراتمشترکیداریم،بهچیزهاییکسان
یمیاندیشیموجملاتهمدیگر
راکاملمیکنیم. هیچدوریوفاصلهایوجودندارد،گوییکهنیمهگمشدهافسانهایرایافتهایم.
يا نرمش امام حسن(ع) و قيام امام حسين(ع) نشان دهنده اختلاف روحيه آنها بوده است؟ چرا؟
فصل7
آيا نرمش امام حسن(ع) و قيام امام حسين(ع) نشان دهنده اختلاف روحيه آنها بوده است؟ چرا؟
خير، چهارده معصوم(ع) حقيقت واحدي دارند، به تعبير ديگر «كلهم نورٌ واحد»، همه آنها جلوه كاملي از صفات الهياند كه هر كدام بنا بر شرايط زمان، بروز و جلوه خاصي داشتهاند. اتحاد نور معصومين«عليهم السلام»، به صراحت در روايات بسياري از سني و شيعه وارد شده است، براي مثال:« قال الله تعالي: «يا محمد اني خلقتك و خلقت عليا و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمة من ولده نورا من نوري و عرضت ولايتكم علي اهل السماوات و الارض، فمن قبلها كان عندي من المؤمنين و من جحدها كان عندي منالكافرين يا محمد لو ان عبدا من عبيدي عبدني حتي ينقطع و يصير كالشن البالي ثم اتاني جاحدا لولايتكم ما غفرت له حتي يقرب بولايتكم...» (1)
حديث فوق از احاديث معراجي است كه حق تعالي خطاب به حضرت رسول «صلي الله عليه وآله» ميفرمايد: اي محمد «صلي الله عليه وآله»! من تو و علي، فاطمه، حسن، حسين و ائمه نسل حسين را از نور خودآفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه داشتم، پس هر كس آن را بپذيرد،در پيشگاه من از مؤمنان به شمار ميآيد و هر كس آن را انكار كند، نزد من از كافران محسوب ميگردد. اي محمد «صلي الله عليه وآله»! اگر بندهاي از بندگانم سر بر آستان عبوديت من بسايد تابدانجا كه جسمش فرسوده و نزار شود، سپس در حالتي نزد من آيد كه منكر ولايت شما باشد،هرگز او را نخواهم آمرزيد، تا آن كه به ولايتشما تقرب جويد.هم صلح امام حسن(عليه السلام) و هم حادثه كربلاى امام حسين( عليه السلام) بر اساس تكليف و مصلحت بوده است و تفكيكى ميان اين دو نيست. براى روشن شدن مسأله به مطلب زير دقت فرماييد:
مطلب اول: خداوند متعال در شريعت اسلام احكامى را براى سعادت بشر تشريع فرمود كه از آن به احكام تكليفى ياد مىشود. و به پنج قسم واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح تقسيم مىشود. اين احكام، به مقتضاى خاتميت دين، ثابت و جاودان و همگانى هستند . يعنى براى همه بشر در همهى زمانها و مكانها هستند.از سوى ديگر زندگى بشر در طول تاريخ متحول مىشود و تغيير در آن راه دارد و باعث مىشود دو حكم با يكديگر تزاحم كنند به گونهاى كه انسان نتواند هر دو حكم را با هم امتثال كند. در اين حالت در دايرهى احكام فردى، خود مكلف موظف است جانب حكم اهم را رعايت كند. مثال روشن آن در تحريم تنباكو توسط ميرزاى شيرازى است كه حكم ثابت دين در استعمال تنباكو اباحه است ولى اگر اين اباحه با حكم وجوب مبارزه با استعمارگران تزاحم كرد و مبارزه با آن اقتضاى تحريم موقت تنباكو را داشته باشد، مىگويند حكم اباحهى تنباكو به دليل مصلحت برداشته شده است و مراد از مصلحت همان وجوب مبارزه با استعمارگران است.
پس هر جا مصلحت در مقابل تكليف قرار مىگيرد، آن مصلحت هم خودش در ضمن يك تكليف ديگرى است كه الآن با آن تكليف ديگر تزاحم پيدا كرده است.
مطلب دوم: در مثال صلح امام حسن(عليه السلام). حكم اولى آن اين است كه امام(عليه السلام) با حكومت ظالم معاويه صلح نكند و با او مبارزه كند. اما وجوب حفظ اصل دين در آن زمان اقتضا مىكرد كه فعلاً با معاويه صلح شود تا هم از كشتار مسلمانان ناب و خاص جلوگيرى شود و هم افكار عمومى مردم معاويه را بهتر بشناسند. لذ مصلحتى كه باعث صلح شد در ضمن وجوب حفظ اصل دين است. پس مصلحتى است كه خودش در ضمن يك تكليف است.در مثال واقعهى كربلاى امام حسين(عليه السلام) مصلحتى كه برخى از آن صحبت مىكردند وجوب حفظ جان امام حسين و احترام زنان و خانوادهى محترم آن حضرت و بنى هاشم بود. و تكليفى كه امام(عليه السلام) از آن سخن مىگفت وجوب امر به معروف و نهى از منكر و وجوب مبارزه با حاكم جور بود. در اينجا نيز دو حكم با هم تزاحم كردهاند: يكى وجوب نهى از منكر و ديگرى وجوب حفظ جان و حريم امام حسين(عليه السلام) امام حكم اول را مهمتر تشخيص داد. در اينجا نيز آن مصلحتى كه ديگران از آن سخن مىگفتند در ضمن وجوب حفظ جان و حريم امام(عليه السلام) بود و تكليفى كه امام از آن سخن مىگفت خودش داراى مصلحت مهمتر بود.
نتيجه اين كه تكليف و مصلحت گاه در مقابل هم قرار مىگيرند ولى هم آن مصلحت در ضمن يك تكليف ديگر است و هم آن تكليف داراى مصلحت است.همانطور كه در قسمتي از روايات خواهد آمد امام (عليه السلام) به طور سربسته و اجمال، علت اين كار را وظيفه الهي آن حضرت (عليه السلام) كه از طرف خداي متعال به انجام آن مامور شده بود ذكر كردهاند، و ما را از كاوش بيشتر در اين باره بازداشتهاند.
به هر حال شرايط زمان حضرت امام حسن (عليه السلام) با شرايط زمان امام حسين (عليه السلام) بسيار متفاوت بود و ناچار اقتضاى حركتهاى متفاوتى داشت.
در زمان امام حسن (عليه السلام) مردم آمادگى روحى براى مبارزهاى سخت و طولانى با معاويه را نداشتند به دليل:
همسران برای رشد و تعالی یکدیگر چه اقداماتی میتوانند انجام دهند؟(توسط خانم هاله سیدی)
زنوشوهربامهرورزیوانجامدادنوظایففردیوجمعیدرمحیطزناشوییخوددررشدوکمالات یکدیگرسهیمهستند. توجهبیشتربهاینامرآنهارابههدفوثباتمیرساند.
زنوشوهرهانهتنهادرزندگیخصوصیخودنیازمندمستحکمشدنپیوندهایعاطفیشانهستند ،بلکهبایدبهرشدوتعالیوفضایلاخلاقیمحیطخانوادگیخودنیزتوجهکنندتاموجباتشکوفایی یکدیگررافراهمآورند. برایانجاماینامرهرکدامبایدوظایفخودرادرمحیطخانهبدرستیانجامدهند. اینوظایفشاملچندمواردزیراستکهعبارتنداز :
مکملبودن :زنومرددرارتباطبایکدیگرمکملوکاملکنندهیکدیگرهستند. خداونددرقرآنمیفرماید: " هُنلباسلَکُمواَنتُملباسلهُن. زنانلباسشماوشمالباسزنانهستید. "
یعنیهمانگونهکهلباسمحافظوزینتشمااست. زنومرددرمسائلومشکلاتزندگییاروپشتیبانیکدیگرندوبازدارندهگناهبرایهمدیگرنیزهستند.
البتهبرایاینامرلازماست،زنوشوهرهمدیگرراهمانگونهکههستنددوستداشتهباشندواگر مشکلیدررفتاریکدیگرمیبینندباعلاقه،محبتوباجلباعتمادطرفمقابل،ضعفهایاورابیانکنند واگراوعلاقمندبهشنیدنباشد،دربارهآنموضوعگفتگوکنند.
همکاریداشتن:بهتراستزنوشوهردرکارهایخوبمانندهمدلیوتوجه،سبقتبگیرندنهدرتمسخر کردن،تهمتزدن،ذهنخوانی. زیراچنینرفتارهاییموجبکدورتوسردیروابطمیشود . درواقعرمزخوشبختیوسعادتیکخانوادهدرهمکاریوداشتناهدافمشترکاست.
اصول اسلامی حاکم بر نظام خانواده(توسط خانم مینا بنفشه)
اصول اسلامی حاکم بر نظام خانواده
1.اصل تحکیم و حفظ خانواده : خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است که با پیمان ازدواج زن و مرد آغاز میشود و با به دنیا آمدن فرزندان توسعه و استحکام می یابد. از آنجا که استحکام خانواده در تحکیم جامعه انسانی-اسلامی تاثیر مثبتی دارد، قرآن به صورت ویژه ای به تحکیم و ثبات خانواده عنایت کرده و کلیه اصول حاکم بر روابط خانواده را بر این اقل مبتنی نموده است. بدین معنا که قرآن خود بر آنچه که به تحکیم خانواده بینجامد، توجه ویژه ای دارد و با هر آنچه که موجب تزلزل پایه های خانواده شود، به مبارزه برخاسته است.
2.اصل تقدم اخلاق بر حقوق : بنا به دیدگاه قرآن، طبیعت خانواده و نوع رابطه ی اعضای آن به صورتی است که حقوق به تنهایی قادر نیست این روابط را تنظیم نماید.
آنچه که خانواده را اداره میکند اخلاق است و حقوق بیان شده در این حوزه برای زمان اختلاف و رجوع به دادگاه است. آن زندگی که بر اساس حق من و تکلیف تو شکل بگیرد نمیتواند دوام داشته باشد
آنچه باید در خانواده به وجود بیاید عشق، مهربانی و حسن نیت است و هیچ نیرویی جز اخلاق و ایمان نمیتواند بر این عواطف حکومت کند.
3.اصل ثبات و امنیت: قرآن برای استحکام، ثبات و امنیت خانواده؛ هم به عوامل درون زا و هم عوامل بدون زا تاکید دارد.
از نظر قرآن اساس تشکیل خانواده غریزه و جاذبه ی فطری است و اگر خانواده بر اساس گرایش طبیعی و تمایلات روحی ایجاد شود بر بنیاد استواری بنا گشته است.(آیه 36 سوره یس ؛ خبر از زوجیت همه موجودات عالم به طور فطری میدهد، انسان ها نیز از آن مستثنی نیستند. )
به فرموده ی قرآن کریم، آیه 189. سوره ی اعراف: زن و مرد از یک نفس هستند و باید در کنار هم به آسایش و آرامش برسند، نه اینکه صرفا" از هم بهره ی جنسی بگیرند و لذت ببرند.
3.اصل تأمین نیاز های عاطفی ( مودت و رحمت) : مهمترین عامل دوام و رشد خانواده روابط عاطفی و محبت بین اعضای آن است. خداوند متعال انسان هارا طوری آفریده که در صورت تأمین نیاز یکدیگر، رابطه عاطفی بین آنها قوی تر می شود. محبت در آرامش زندگی تأثیر بسزایی دارد و قرآن به آن اهمیت فراوانی داده است( سوره مریم. آیه 96)
البته پر واضح است که افراط در این محبت و عاطفه مورد نکوهش است و تعادل همه جا لازم و ضروری است.
5.اصل کرامت انسانی: کرامت در برابر دنائت و پستی است و کریم کسی است که از فضیلت و بزرگی برخوردار است.
کرامت انسانی در صورتیکه در کنار عدالت قرار گیرد، باهم میتوانند موجب سعادت جامعه باشند ؛ زیرا زیرا انسانی که خود کرامت انسانی را زیر پا گذارده و هر عمل خلافی را انجام داده باشد دیگر چیزی به نام کرامت برای خود باقی نگذاشته است.
انسانی که با بزرگواری و کرامت از حق خود گذشت میکند و برای حفظ حریم خانواده حاضر است ایثار نماید، خود کرامت انسانی اش را حفظ نموده است.(سوره فرقان. آیه 72)
6.اصل عدالت (موازنه حق و تکلیف): از معانی برخی آیات قرآن میتوان برداشت کرد که اسلام با بی عدالتی کاملا مخالف است.
عدالت چه در زندگی اجتماعی و چه در خانواده از جمله اصولی است که همه مکاتب حقوقی و اخلاقی به آن توجه نموده اند ؛ اما آنچه مورد اختلاف است تعیین مصادیق عدل و ظلم است.
انسان ها هر قدر به هم نزدیک تر باشند، روابطشان باهم عمیق تر است -مثل خانواده- و در صورت عدم رعایت وظایف و حقوق یکدیگر -یعنی بی عدالتی - بیشتر به هم ضربه و آسیب میزنند. برای اینکه حقی ضایع نشود، همه باید هم به حقوق خود آشنا باشند و هم به حقوق دیگران.
7.اصل مصلحت : مصلحت اندیشی در احکام اسلامی چه در مقام تکوین،چه در مقام تشریع و چه در مقام اجرا به وضوح قابل مشاهده است و با توجه به تأکید قرآن مبنی بر حفظ حریم خانواده، مصلحت اندیشی در این حوزه نیز دیده میشود.
مثلا آیه 128 سوره نسا در صدد بیان این مطلب است که هرگاه زنی احساس کند که شوهرش بنای ناسازگاری و اعراض دارد، مناسب است هر دو مصلحت اندیشی کرده، برای حفظ حریم زوجیت از پاره ای حقوق خود صرف نظر کنند. اگرچه ممکن است در مواردی حق با یکی از طرفین باشد {این توصیه برای ایجاد انس و علاقه و جلوگیری از جدایی است.}
منابع:
سایت تبیان
کتاب خانواده / دکتر محمد جواد صفار
مجموعه سخنرانی های آیت الله دانشمند با موضوع خانواده
کتک زدن زنان (توسط خانم مهدیه گمینی)
کتک زدن زنان
سوره النساء (زنان) آیه ۳۴
... وَ اللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ
فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ
عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا.
... و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است.
۱) آیا اسلام به مرد حق کتک زدن زنش را داده است؟
محل نزول
این آیه در مدینه نازل شد.(۱) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر میکردند پسران را قربانی خدایان کنند!(۲)
سه سال پیش از نزول آیه بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزونتری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند. پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (۳) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».
(۴)نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(۵)حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.
آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟
قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف.» روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود: «ایضرب احدکم المرأة ثم یظل معانقها(۶) آیا زن را کتک میزنید، سپس میخواهید با او همآغوش باشید؟!» حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است و گویا برتری در میان نیست.(۷)
نزول آیه به هنگام جنگ اُحد
گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی میکردند. این وضع جامعۀ مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود.
پاسخ پرسش هاى آخر فصل هاى 1و2 تاريخ تحليلى صدر اسلام
سوالات فصل اول
1- کدامیک از تعاریف تاریخ را ترجیح می دھید،چرا؟
با در نظر گرفتن عناصر اصلی تاریخ یعنی انسان ، از یک سو و زمان و مکان از سوی دیگر، میتوان
گفت : تاریخ مجموعه ای ازاطلاعات درباره تاثیروتاثر انسان است وبه طوردیگر،اموری چون ھدایت،
گمراھی، سازندگی ، ویران گری ،رفتارھای عادلانه و ستمگرانه اش را شامل می شود.شھید مطھری تاریخ را یکی از منابع معرفت انسانی دانسته و آن را به دوبخش نقلی (علم به وقایع و حوادث سپری شده وآگاھی از اوضاع واحوال گذشتگان)و علمی(مطالعه و بررسی و تحلیل وقایع گذشته و استنباط قواعد وسنت ھای حاکم بر زندگی
گذشتگان) تقسیم می کند.زیرا تعریفی قابل قبول است که جامع و کامل باشد.
2-آیا تاریخ از اعتبار علمی برخوردار است،چرا؟
بله. به دلیل اینکه وجود تاریخ ، به عنوان مجموعه ای از معارف برخوردار از روش موضوع و نظم
وانسجام غیر قابل تردید است؛ بیشترمحققان،نگاھی بدبینانه به شناسنامه ی تمدن ھا را واقع بینانه نمی دانند،زیرا اولا ماھیت برخی از وقایع به گونه ای است که امکان تحریف و دروغ در آنھا راه ندارد؛ و ثانیا نمی شودھمه افراد بشر را به سود جویی و دروغ پردازی در ثبت ونقل وقایع متھم کرد. افزون بر این،محقق می تواند با توجه به شاخص ھایی که برای مطاله تاریخ وجود دارد درستی یا نادرستی بسیاری نقلها
راهنمای تقویت عواطف از منظر اهل بیت(توسط خانم فایزه علم بیگی)
-گفت و گوهاى محبت آميز:
يكى از راههاى استحكام بنيان خانواده ، توجه به ارتباط كلامى است. سخنان عاطفى و بهره گيرى از كلمات دلنشين و خطابهاى شايسته و محبت آميز ، مخاطب را جذب مىكند.اگر در خانوادهاى مرد يا زني با عبارات زيبا و دلپذير همسرش را صدا كند ، علاوه بر اين كه به فرزندان چگونه سخن گفتن را مىآموزد ، در قلب او جايگاه ويژهاى خواهد يافت. اميرمؤمنان (ع ) مىفرمايد: " زيبا سخن بگوييد تا سخن زيبا بشنويد"
خطابهاى ملاطفت آميز و دلربا ، روح را نوازش داده و همسر را تحت تاثير قرار مىدهد. بعضى از عبارات ، آن قدر زيبا هستند كه هرگز تا آخر عمر فراموش نمى شوند.
رسول گرامى اسلام (ص) با توجه به اين نكته فرمودند: (وسائل الشیعه، ج 20، ص 23) مردى كه به زنش بگويد: من ترا دوست دارم ، [اثر اين سخن] هرگز از دل زن بيرون نمى رود.» اساسا مرد و زن مسلمان بايد زبان خويش را به سخن نيك عادت دهند ، زيرا انسان فطرتا از عبارتهاى جذاب و پرمهر استقبال مىكند و نسبت به انسانهاى نيكو سخن ، در دل احساس محبت مىنمايد.
2-صدا كردن با بهترين نام :
صدا كردن همسر با نامى كه بيشتر دوست دارد ، در ايجاد انس و الفت در ميان زوجين تاثير به سزايى خواهد داشت. پيامبر گرامى اسلام ( ص ) توصيه فرموده اند(مناقب خوارزمى، ص 354.) سه چيز دوستى و محبت بين دو مسلمان را افزايش میدهد: 1. هنگام ملاقات ، با خوشرويى و چهرهاى گشاده برخورد كند. 2. اگر مىخواهد در كنار او بنشيند برايش جا باز كند. 3. به بهترين نامى كه دوست دارد او را صدا بزند.»
3-سلام كردن به همديگر :
طبق آموزشهاى اسلام ، سلام كردن با صداى رسا و واضح و با آهنگى عاطفى و جذاب موجب تقويت روابط بين زن و شوهر خواهد شد. سلام با لحنى عاطفى ، كينه ها را از بين برده ، روحيه را تقويت كرده و دلها را به هم نزديك مىنمايد. سلام دادن به جمع خانواده و به ويژه زن و شوهر به يكديگر ، نشاط آور و فرح بخش است.
امام صادق عليه السلام فرمود: "وقتى شوهر به خانه وارد مىشود ، بايد به اعضاى خانواده (به ويژه همسرش)سلام كند."(بحارالانوار، ج 76، ص 2)
4-اظهار علاقه و ابراز محبت :
زوج جوانى كه با هم پيمان زناشويى مىبندند ، معمولا بر مبناى علاقه درونى و عشق پاكى است كه به يكديگر دارند. اما آنچه كه در اسلام تاكيد شده ، بنيان خانواده را تقويت مىكند و محبت و الفت را ميان زوج جوان افزايش مىدهد ، اظهار و ابراز آن است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: " هرگاه شخصى را دوست داشتى ، دوستى خود را به او اعلام كن ، زيرا اين عمل انس و الفت را بين شما پايدارتر مىكند."( اصول كافى، ج 2، ص 644)
نقش مردم در به خلافت رسیدن امام علی
فصل 6
نقش مردم در به خلافت رسیدن امام علی
1. مشروعیت و مقبولیت در حکومت امام معصوم (ع)
در نظام سیاسی امامت، شیعیان معتقدند: منبع و منشأ قدرت سیاسی، خداوند متعال است و هم اوست که امام را تعیین و منصوب می کند. علمای شیعه در امامت معصوم وجود دو شرط را لازم و اجتناب ناپذیر می شمارند: 1. عصمت؛ 2. تعیین و انتصاب از جانب خدا.
برای شرط اول، مطلق بودن اطاعت از امام، مانند اطاعت از خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دلیل می آوردند: «اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (نساء:59). دلیل انتصابی بودن امامان را عدم توانایی بشر بر شناخت عصمت و نیز روایات بسیاری می دانند که در کتب معتبر از طریق محدثین اهل سنت هم در این زمینه نقل شده است (عمید زنجانی، 1368، ج2، ص205). همین امر، علت اصلی اختلاف بین مسلمانان در مورد جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.
اهل سنت که شورای «سقیفه ی بنی ساعده»، مظهر رأی آنان است، انتخاب ابوبکر به دست مردم را ملاک می دانند. اهل تشیع با استناد به توصیه ها و دستورات پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از رحلت آن حضرت، علی(علیه السلام) را امام منصوب از جانب خدا می شناسند. یکی از موارد استناد شیعه، واقعه ی غدیر خم است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جانب حق تعالی، مأمور ابلاغ امامت علی(علیه السلام) می شود: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده، 67): ای پیامبر آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، ابلاغ کن که اگر ابلاغ نکنی، رسالت او را انجام نداده ای.
شیعه با ادله ی فراوان از قول و عمل پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نیز دلایل عقلی، امامت را امری انتصابی و آن هم از جانب خدا (پیامبر فقط مأمور ابلاغ بوده است) می داند. علامه حلی در تذکره می فرماید: «در نزد ما (امامیه) امامت فقط با نص منعقد می شود» (حل، 1388ق، ج1، ص453).
علما و اندیشمندان شیعه در این زمینه به تفصیل بحث کرده، موضوع را تبیین نموده اند. علمای شیعه اجماع و اتفاق نظر دارند بر اینکه: امت و اهل حل و عقد، صلاحیت انتخاب امام را ندارند و اصولاً انتخاب و اختیار در تعیین امام، باطل و محال است؛ زیرا به نظر شیعه امام باید معصوم باشد و جز خداوند که بر ضمایر انسان ها و اسرار دل ها آگاه است، کس دیگری از وجود عصمت در افراد آگاه نیست؛ لذا خداوند، خود این ملکه ی عصمت را به هر کس بخواهد می بخشد و او را برای تصدی مقام خلافت و امامت انتخاب می کند (شریف القرشی، 1369، ص 302-303).
از آنجا که موضوع تنصیصی بودن امامت، توسط علما و بزرگان تشیع در حد مطلوب تبیین و تشریح شده است، نیازی به تکرار آن در این نوشتار نیست. در اینجا فقط به ذکر بخش هایی از سخنان گهربار حضرت علی (علیه السلام) که بر حقانیت آن حضرت در مورد امامت دلالت می نماید، می پردازیم.
شهید مطهری معتقد است: در نهج البلاغه درباره ی بر حق بودن و اولویت اهل بیت و مخصوصاً حضرت علی(علیه السلام) به خلافت، به سه اصل استدلال شده است: «وصیت و نص رسول خدا، دیگر، شایستگی امیرمؤمنان(علیه السلام) و اینکه جامه ی خلافت تنها بر اندام او راست می آید؛ سوم روابط نزدیک نسبی و روحی آن حضرت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) (مطهری، [بی تا]، ص 146).به ذکر نمونه هایی در این سه زمینه، اکتفا می کنیم :
الف) وصیت و نص رسول خدا (ص)
«ولقد کنت أتبعه اتباع الفصیل أثر أمه یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما و یأمرنی بالاقتداء به؛ و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء فأراه و لایراه غیری؛ و لم یجمع بیت و احد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله صلی الله علیه و آله و خدیجه و أنا ثالثهما، أری نور الوحی و الرساله، و أشم ریح النبوه؛ ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه صلی الله علیه و آله، فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه: فقال: هذا الشیطان أیس من عبادته. انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی، و لکنک لوزیر و إنک لعلی خیر» (نهج البلاغه، خطبه 192).
و من در پی او بودم (در سفر و حضر)؛ چنان که شتربچه در پی مادر، هر روز برای من از اخلاق خود نشانه ای برپا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت. هر سال در حراء خلوت می گزید، من او را می دیدم و جز من کسی وی را نمی دید. آن هنگام جز خانه ای که رسول الله(صلی الله علیه و آله) و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود؛ من سومین آنان بودم. روشنایی وحی و پیامبری را می دیدم و بوی نبوت را می شنودم. من هنگامی که وحی بر او(صلی الله علیه و آله) فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده ی خدا این آوا چیست؟ گفت: این شیطان است که، از آنکه او را نپرستند، نومید و نگران است. همانا تو می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم؛ جز آنکه تو پیامبر نیستی ولکن وزیری و بر راه خیر می روی.
ب)شایستگی امیرمؤمنان (ع)
«اما و الله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی، ینحد رعنی السیل و لا یرقی الی الطیر» (همان، خطبه3): هان! به خدا سوگند جامه ی خلافت را درپوشید و می دانست خلافت جز مرا نشاید، که آسیاسنگ، تنها گرد استوانه اش به گردش درآید. کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است، و مرغ از پریدن به قله ام گریزان.
«لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری؛ و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمانان و لم یکن فیها جور الاعلی خاصه التماسا لاجر ذلک و فضله؛ و زهدا فیما تنافستموه من زخرفه و زبرجه» (همان، خطبه 74): همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت منم. به خدا سوگند - بدانچه کردید - گردن می نهم؛ چند که مرزهای مسلمانان ایمن بود و کسی را جز من ستمی نرسد. من خود این ستم را پذیرفتم و اجر چنین گذشت و فضیلتش را چشم می دارم، و به زر و زیوری که در آن بر هم پیشی می گیرید، دیده نمی گمارم.
«ایها الناس سلونی قبل أن تفقدونی، فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض، قبل أن تشغر برجلها فتنه تطافی خطامها، و تذهب بأحلام قومها» (همان، خطبه 189)؛ مردم از من بپرسید، پیش از آنکه مرا نیابید، که من راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می دانم؛ پیش از آنکه فتنه ای پدید شود، که همچون شتر بی صاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و عقل صاحب خردان را ببرد و در حیرتشان گذارد.
شیوه های به خلافت رسیدن سه خلیفه اول مسلمانان
فصل 6
شیوه های به خلافت رسیدن سه خلیفه اول مسلمانان
1.خلافت ابوبکر:
بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) در حالی که حضرت علی ( ع ) هنوز از غسل و تکفین جسد مطهر پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) فارغ نشده بود عده ای از مسلمانان در سقیفه بنی ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه شدند .
پس از نزاع و درگیری شدید بین مهاجر و انصار سرانجام امر خلافت خاتمه یافت و کار خلافت بر ابوبکر قرار گرفت.
2.خلافت عمر :
ابوبکر پس از دوسال و چند ماه خلافت، رنجور و بیمار شد و به پاس زحماتی که عمر در مورد تثبیت خلافت او متحمل شده بود او نیز زمینه
را برای خلافت عمر بعد از خود آماده کرد و مخالفین را نیز قانع نمود؛ جمعی از صحابه را به حضور طلبید و عمر را در حضور آنها به جانشینی خود منصوب نمود و در روز وفات ابوبکر عمر به مسند خلافت نشست یعنی در سال 13 هجری قمری و پس از دفن ابوبکر عمر به مسجد رفت و مردم را از خلافت خود آگاه ساخته و از آنها بیعت گرفت.
خلافت عمر ده سال و شش ماه طول کشید و در این مدت دائماً با دو کشور بزرگ ایران و روم در حال جنگ بود .
3.خلافت عثمان :
عمر پس از زخمی شدن و در لحظات آخر زندگی خود، برای انتخاب خلیفه بعد از خود شش نفر را به حضور طلبید و موضوع خلافت را به صورت شورا میان آنها محدود نمود.
این شش نفر عبارت بودند از علی ( علیه السلام ) ، طلحه ، زبیر ، عبد الرحمن ابن عوف ، عثمان و سعد وقاص .آنگاه ابوطلحه انصاری
را با پنجاه نفر از انصار دستور داد که پشت در خانه ای که در آنجا اعضای شورا بحث و گفتگو می کنند ایستاده و منتظر اقدامات آنها باشد ، اگر پس از خاتمه سه روز، پنج نفر به انتخاب یکی از آن شش تن موافق شدند و یکی مخالفت کرد گردن نفر مخالف را بزند و اگر چهار نفر از آنها به یک نفر رأی موافق دهند و دو نفر مخالفت کنند سر آن دو نفر را با شمشیر جدا کنند و اگر برای انتخاب یکی از آنان هر دو طرف ( موافق و مخالف ) مساوی شدند نظر آن سه نفر که عبد الرحمن بن عوف جزو آنها است صائب بوده و سه نفر دیگر را در صورت مخالفت گردن بزنند و اگر پس از خاتمه سه روز، رأی آنها به چیزی تعلق نگرفت و همه با یکدیگر مخالفت کردند هر شش تن را گردن بزنند و سپس مسلمین برای خود خلیفه ای انتخاب نمایند .
عمر علت انتخاب شش تن اعضاء شورا را چنین اظهار نمود که چون رسول خدا(ص) موقع رحلت از این شش نفر راضی بود من هم خلافت را میان آنها به صورت شورا قرار می دهم که یکی را از میان خود برای این کار انتخاب کنند .
پس از سه روز از قتل عمر هر شش نفر در منزل عایشه جمع شده و به بحث پرداختند . در این میان طلحه حق خود را به عثمان واگذار کرد و زبیر نیز رأی خود را به علی ( علیه السلام ) داد و سعدوقاص هم حق خود را به عبد الرحمن واگذار نمود.عبدالرحمن مردم را در مسجد پیغمبر جمع نمود تا در حضور مهاجر و انصار رأی خود را اعلام کند. او اول به طرف علی ( علیه السلام ) رفت و برای حضرت شرط گذاشت که طبق دستور خدا و سنت پیغمبر و روش شیخین حکومت کند ولی حضرت علی (علیه السلام ) شرط او را نپذیرفت و فرمود : من به دستور الهی و سنت پیغمبر و روش خودم که همان رضای خدا و سنت پیغمبر است رفتار می کنم نه به روش دیگران . بعد همان جمله را عبدالرحمن به عثمان گفت و او قبول کرد و بانگ زد : سوگند می خورم که جز طریق شیخین به راهی نروم و از روش آنها منحرف نشوم .عبدالرحمن دست بیعت به دست عثمان داد و او را به خلافت تبریک گفت و بنی امیه هم دسته دسته بیعت کردند.
مدیریت اقتصادی در خانواده(توسط خانم سمیه مرشدی)
خانواده اساسی ترین عامل تولید ومصرف کالاها و خدمات در جامعه است که مهم ترین مسئولیت آن بقای نسل است.بر این اساس اقتصاد دانان خانواده را بنیان زندگی اقتصادی جوامع می دانند. نظام اقتصادی حاکم بر خانواده باید به گونه ای باشد که بتواند با پیشرفت زندگی بشر در هر عصری مشکلات و موانع موجود را برطرف نماید.بدون تردید هرکدام از اعضای خانواده با تدابیر درست خویش در مدیریت اقتصادی خانواده نقش جدی دارند.1
ما در طول زندگی کالاهای متعددی مصرف می کنیم برخی از آنها مثل غذا,خوراک و مسکن جزء کالاهای اساسی به حساب می آیند وبرخی مثل سفر,تفریحات وتجملات جز کالاهای لوکس مصرفی ماست.
اقتصاد خانواده تنها محدود به خانواده های مرفه و ثروتمند نیست. این علم برای اقشار کم درآمد که اتفاقا دخل و خرجشان هم خوانی ندارد کاربرد های بیشتری خواهد داشت.
پیش از تصمیم گیری در خصوص هر مطلبی بایدازخودتانبپرسیدآیامن از عهده هزینه های این کار بر می آیم؟ ویا اصلا نیازی به انجام این کار و هزینه هایش هست؟2
مفهوم شناسی3
الف)مدیریت
روش دستیابی به اهدافی می باشد که برای سازمان درنظر گرفته شده است.یا به عبارت دیگر کار کردن با گرو هها و افراد برای رسیدن به اهداف می باشد
ب)اقتصاد
در لغت به معنی «قصد» یعنی استقامت در راه حفظ و اعتدال در مقابل کژی و انحراف است.به کار بردن مفهوم خاص اقتصاد در باره امور مالی را همه فرهنگ ها پذیرفته اند.
گروهی واژه «قصد» را به معنای دوری از افراط و تفریط در مسائل مالی گرفته اند.
ج)خانواده
در جایگاه کوچکترین نهاد اجتماعی بزرگترین نقش را در جوامع انسانی ایفا می کند.
بنابراین طبق تعاریف فوق نتیجه میگریم مدیریت خانواده عنصری است برای برنامه ریزی آینده و اداره امور کنونی خانواده.
اقتصاد خانواده عبارت است از؛ تخصيص منابع محدود قابل دسترس به مهم ترين نيازها و خواسته هاي خانواده.4
راهکارها برای موفقیت اقتصاد خانواده
الف)مدیر
برای کنترل اقتصاد خانواده و اینکه برنامه ریزی درستی داشته باشیم یک مدیر لازم است تا برنامه ریزی و بر اجرای آن نظارت کند.
ب)بهبود معاش با خرج درست
افزایش درآمد به معنی بهبود معاش نیست بلکه افزایش درآمد افزایش هزینه ها را به دنبال خواهد داشت.منظور از بهبود معاش استفاده حد اکثری و بهینه از منابع است. پس هر خانواده باید برنامه های خود را در چارچوب درآمدی تنظیم بکند که کسب می کند. یعنی هزینه از درآمد جلو نزند خانواده ها نمی توانند هنگام مواجه با کمبود بودجه شان یک متمم بودجه بیاورند وقال هزینه های اضافی را بکنند بنابر این باید قادر باشند هزینه ها را مدیریت کنند.
پ)بهآبباریکهرضایتندهید
اینکه یک حقوق ماهیانه مشخص داشته باشید خیلی خوب است و نعمت بزرگی است اما رضایت دادن به آن دیگر چندان هم خوب نیست چقدر از وقت روزانه تان را صرف امور بیهوده می کنید . از فرصت ها استفاده کنید و تا می توانید برای کسب درآمد درست راه های جدید بیابید . 5
ت)برنامه ریزی
نباید فعالیت های اقتصاد خانواده را شوخی و سرگرمی دانست بلکه باید با جدیت و برنامه ریزی دقیق آنها را پیگیری کرد .
از مهمترين اصول برنامه ريزي، تعيين اهداف است .مي بايست در انتخاب اهداف دقت کافي باشد چرا که اهداف انتخاب شده قابل وصول بوده وهماهنگي منطقي بين اهداف وجود داشته باشد.
برنامه ریزی مالی ، مجموعه ای از پیش بینی های مالی است که هر فرد را برای یک زندگی با آرامش و آسایش در آینده نزدیک و دور آماده می کند.
این برنامه ریزی شامل جنبه های مختلفی است که فقط به پس انداز کردن و سرمایه گذاری هنگفت در سرمایه گذاری های خاص خلاصه نمی شود.
در یک برنامه ریزی مالی کامل و دقیق، وضعیت مالی امروز فرد و یا خانواده بررسی شده و اهداف مالی در آینده نزدیک و دورنیز مورد نظر قرار خواهد گرفت و با توجه به آنها روش و یا روشهای حصول این اهداف و قابل دسترس بودن آنها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.نکته مهم تعادل است هزینه ها و حرج ها را دسته بندی کنیم و ابتدا سراغ ضروری ترین ها برویم.
-پویایی برنامه ها
باید روح زندگی در بحث های مالی جاری باشد پس برنامه ها را طوری تنظیم کنید که قابل تغییر باشد و در صورت بروز مسائل جدید یا خرج های غیر مترقبه برنامه جایگزین داشته باشید.
جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام
فصل 6
جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام
علل و مشروعیت آن ها
چکیده
این مقاله، به تحلیل و بررسی کلی علل جنگ های سه گانه حضرت علی علیه السلام با مسلمانان می پردازد. در این مقاله، به اثبات می رسد که جنگ های سه گانه داخلی در حکومت نوپای علوی، علی رغم میل باطنی حضرت، بر ایشان تحمیل شد. در تحلیل جنگ اول (جمل)، به سه عامل (داعیه حکومت و عدم تحمّل عدل علوی توسط طلحه و زبیر و بهانه خون خواهی عثمان از سوی عایشه) اشاره می شود و حقّانیت و مشروعیت جبهه امام علیه السلام به اتکا به روایات، عنوان «یاغی» و «محارب»، کوشش های حضرت در متارکه جنگ نشان داده می شود.
در تحلیل جنگ دوم و سوم (صفیّن و نهروان) اشاره می شود که با وجود نافرمانی معاویه و سرکشی و شورش خوارج، حضرت با راهکارهای گوناگون کوشید شعله جنگ را خاموش کند، اما حضرت به مقصود خویش نرسید و آن دو جنگ بر ایشان تحمیل شد
جنگ جمل، دلایل و انگیزه ها
براى بررسى علل وقوع جنگ جمل و پژوهش در این راستا، لازم است که به ادله طرفین درگیر در جنگ نظرى افکنده شود و سپس آنها را با واقعیات تاریخى سنجیده و قول صحیح را برگزید. ابتدا به طور اجمال ادله و علل جنگ از دیدگاه اصحاب جمل و رؤساى آن را مورد بررسى قرار مىدهیم:
الف: علل جنگ جمل از دیدگاه اصحاب جمل
1-عایشه بعد از بیعت مردم با على (ع) در اجتماع مردم مکه حضور یافت و چنین گفت: اى جمعیت مسلمانان همانا عثمان مظلوم کشته شد.[۱] این سخن عایشه ظاهراً سنگ بناى مخالفت وى با امیرالمؤمنین (ع) شد و غالباً این علت به عنوان بهانۀ اصلى خروج عایشه و یارانش علیه امیرالمؤمنین (ع) مطرح مىشود و چون آنها على (ع)را سبب اصلى قتل عثمان مىدانستند، از این رو علیه او قیام نمودند.
[۲] برخى از علماى معتزله معتقدند که عایشه و یارانش قصد امر به معروف و نهى از منکر داشتهاند.-2
3-طلحه در خطبهاى که بین مردم بصره ایراد نمود چنین وانمود کرد که قیام او براى خلافت و مُلک نبوده است، بلکه او قصد دارد از مردم بصره کمک بگیرد تا همگى براى اصلاح امت پیامبر (ص) کوشش کنند و اطاعت خدا را رواج دهند.[۳]
همان طور که بیان شد، به طور عموم در اکثر خطبههایى که از عایشه و طلحه نقل شده است، قتل عثمان و خونخواهى او مهم ترین علت پیمان شکنى ذکر گردیده است، امّا به موارد دیگرى نیز مىتوان اشاره نمود. از جمله این که طلحه، حکومت على ابن ابی طالب (ع) را مطابق با رویه خلفاى سابق نمىدانست [۴] و به این که على (ع) با او در کارها مشورت نمىنمود، معترض بود.
ب: علل جنگ از دیدگاه على ابن ابی طالب (ع) و اصحابش
قبل از بیان علل آغاز جنگ جمل از دیدگاه على (ع) به یک نکتۀ مهم – یعنى عاملان اصلى جنگ – باید توجه کنیم. امیرالمؤمنین (ع) در خطبۀ ۱۷۲ نهج البلاغه مىفرمایند: “… طلحه و زبیر همسر رسول خدا (ص) را به همراه خود مىکشیدند چونان کنیزى را که به بازار برده فروشان مىبرند”.[۵] از این سخن مولا به خوبى متوجه مىشویم عامل انسانى مهم جنگ جمل، کسى جز طلحه و زبیر نبوده، و عایشه در این بین بیشتر مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.
علل جنگ از زبان امیرالمؤمنین على (ع)
1-قدرت طلبى طلحه و زبیر: آن حضرت در خطبۀ ۱۴۸ نهج البلاغه چنین توضیح مىدهند: “هر کدام از طلحه و زبیر امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمىآورد[۶].
2-شکستن عهد و پیمان و برپایی فتنه: ایشان در خطبهاى ضمن فرمان آماده باش به مردم مىفرمایند: “همانا طلحه و زبیر بیعت و عهد را نقض کرده و عایشه را از خانهاش بیرون کشیدهاند تا فتنه به پا کنند و خونریزى راه بیاندازند”. [۷]
3-کینه و کدورت دیرینه: این نکته قابل انکار نیست که کینه هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ از این رو امیرالمؤمنین (ع) سابقه این امر را در مواردى بر مىشمارد، از جمله این که: الف: چون پیامبر مرا بر پدر عایشه برترى داده بود. ب: چون پیامبر (ص) مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود. ج: چون خداوند دستور داد که همه ابواب منتهى به مسجد بسته شود حتى باب(درب خانۀ) پدر عایشه، اما باب من بسته نشد. د: چون در روز خیبر رسول اکرم (ص) پرچم را بعد از این که به دیگران داد آن را به من دادند و من نیز پیروز شدم موجب غمگین شدن آنان گردید و… [۸].
علاوه بر این، طلحه و زبیر؛ امیدوار بودند که على (ع) در امور با آنها مشورت نماید چرا که این دو خود را با على (ع) در رتبه و مقام مساوى مىدانستند، آنها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشى از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلى این دو با امیرالمؤمنین (ع) آشکار گردد.
4-نفاق: على (ع) در خطبه ۱۳ نهج البلاغه دین این عده را دورویى مىداند[۹].
5-از بین بردن امنیت جامعۀ اسلامى: بعد از آن که اصحاب جمل در بصره قدرت گرفتند، به خزانۀ بصره و بیت المال حمله نموده و آن را غارت کردند و همچنین به مردم حمله نمودند و عدهاى را شکنجه کرده و عدهاى را به قتل رساندند[۱۰].
6-سرپوش گذاشتن بر عملکرد خویش: وقتى به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که طلحه و زبیر براى خونخواهى عثمان قیام نمودهاند ایشان فرمودند: کسى جز خود ایشان عثمان را نکشت[۱۱].
و نیز مضمون همین سخن را حضرت (ع) در خطبۀ ۱۳۷ نهج البلاغه آوردهاند که: آنها انتقام خونى را مىخواهند که خود ریخته اند[۱۲].
با این اوصاف حضرت مىفرمایند: طلحه خود جنگ را به راه انداخته تا به خاطر قتل عثمان مورد سئوال واقع نشود.[۱۳] با تأمل در فقرات فوق متوجه مىشویم:
اولاً: در اکثر طعنها و سرزنشهایى که از امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اصحاب جمل وارد شده، ایشان روى سخنشان با طلحه و زبیر است. گو این که حضرت (ع) مسبب اصلى جنگ را این دو مىداند و به عبارت دیگر، عایشه نقش فرعى در این غایله داشته و از سوى آنها مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.
ثانیاً: ملاحظه مىشود که هیچ یک از دلیلهایى که اصحاب جمل براى کارشان ذکر نمودهاند موجّه نمىباشد. به ویژه وقتى که بدانیم قتل و خونخواهى عثمان بهانهاى بیش نبود؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطۀ حسنهاى نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا (ص) را نزد عثمان مىبرد و به او مىگوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا (ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف مىکنى[۱۴].
پس ملاحظه مىکنید اصحاب جمل تحت عنوانى به ظاهر زیبا و حق مآبانه بر علیه اولى الامر خویش قیام نمودند و پیمان و بیعت خویش را شکستند، در حالى که این عنوان بهانهاى بیش نبود.
جنگ دوم. جنگ صفین (جهاد با قاسطان)
معاویه توسط دو خلیفه پیشین، به حاکمیت منطقه شام (سوریه) برگزیده شد و یک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکیل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علی علیه السلام ، معاویه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وی را در شام تأیید و امضا کند. از سوی دیگر، به دلیل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال می داد که حضرت وی را از حکومت شام برکنار کند و همچنین علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از این رو، برای به دست گرفتن برگ های برنده سیاسی اجتماعی حکومت، راضی به کشته شدن عثمان توسط یاران و دوستان علی علیه السلام شد و خود عمدا به یاری عثمان در شکستن حلقه محاصره وی نشتافت تا با قتل وی توسط یاران امام علیه السلام ، معاویه آن حضرت را مسؤول اصلی قتل خلیفه معرفی کند.
حضرت در اوایل حکومت خود، با فرستادن نمایندگانی به سوی معاویه، از او خواست با حضرت بیعت کند و در اولین فرصت، شام را ترک کرده، به سوی حضرت بشتابد. این کار برای معاویه گران تمام می شد؛ چرا که مساوی با از دست دادن حکومت چندین ساله خود بر شام بود. از سوی دیگر، نمی توانست در اولین فرصت برای حضرت جواب منفی بفرستد و بدین وسیله، سرپیچی و طغیان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگی لازم برای جنگ با امام علیه السلام را نداشت.
معاویه دست به سیاست کاری زد و با تأخیر در پاسخ امام علیه السلام و نگه داشتن نماینده حضرت (جریر) در مدتی طولانی در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را برای مقابله نظامی با حضرت آماده کند.
بدین سان، با سرپیچی معاویه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، یعنی چهارماه پس از پایان جنگ جمل، آغاز شد.
مشروعیت جنگ صفین
از مطالب گذشته حقّانیت و مشروعیت جهاد حضرت با معاویه روشن شد، در این جا به ادلّه دیگری اشاره می شود:
1-روایات پیامبر: در تحلیل مشروعیت جنگ جمل، روایات پیامبر مبنی بر حقّانیت جبهه حضرت و باطل و دشمن خدا و رسول خدا بودن جبهه مقابل حضرت گذشت. علاوه بر روایات مزبور، پیامبر به صراحت و به طور خاص، درباره حکم رانی معاویه و جلوس وی بر منبر رسول خدا هشدار داده و از امّت خویش خواسته بود که در این صورت، به قتل معاویه دست بزنند: «اذا رأیتم معاویة یخطب علی منبری فاقتلوه.»
واضح است که با عدم صلاحیت معاویه برای تصدّی مقام موعظه و تبلیغ دین، عدم صلاحیت وی بر تصدّی مقام خلافت، که جانشینی پیامبر به شمار می آید، روشن تر می شود و هرگونه کوشش وی دراین راه، مانند عدم واگذاری شام به امام صلی الله علیه و آله و جنگ با حضرت باطل و ظالمانه خواهد بود.
2-یاغی بودن معاویه: دومین دلیل بر باطل بودن جبهه معاویه، طغیان و نافرمانی وی از خلیفه مشروع و مردمی است. حضرت وقتی تمامی حاکمانی را که عثمان نصب کرده بود، برکنار ساخت، همه آن ها از عزل حضرت تبعیت کردند، اما تنها معاویه بود که به بهانه خون خواهی عثمان، نه تنها مانع بیعت مردم شام برای حضرت شد، بلکه با تبلیغات و شگردهای خاص، احساسات مردم را علیه امام علیه السلام تهییج کرد.
3-شهادت عمّار یاسر: در روایات متعددی از رسول خدا، پیش بینی شده بود که عمّار یاسر را گروه «باغی» در میدان نبرد به شهادت خواهند رساند: «تقتلک الفئة الباغیة.»
در روایت دیگری پیامبر زمان شهادت عمّار را در جنگ اهل عراق و شام پیش بینی کرد که عمّار در جبهه حق خواهد بود.
عمّار یاسر، که در جنگ جمل و صفیّن از یاران نزدیک امام بود، در صفیّن توسط لشکر معاویه به شهادت رسید. شهادت وی «گروه باغی» را مشخص کرد. با شهادت عمّار و پخش خبر آن در لشکر معاویه، جبهه وی دچار تردید و اضطراب در حقّانیت خود شد؛ زیرا آنان خود را مصداق حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله می یافتند.
جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام
فصل 6
جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام
علل و مشروعیت آن ها
چکیده
این مقاله، به تحلیل و بررسی کلی علل جنگ های سه گانه حضرت علی علیه السلام با مسلمانان می پردازد. در این مقاله، به اثبات می رسد که جنگ های سه گانه داخلی در حکومت نوپای علوی، علی رغم میل باطنی حضرت، بر ایشان تحمیل شد. در تحلیل جنگ اول (جمل)، به سه عامل (داعیه حکومت و عدم تحمّل عدل علوی توسط طلحه و زبیر و بهانه خون خواهی عثمان از سوی عایشه) اشاره می شود و حقّانیت و مشروعیت جبهه امام علیه السلام به اتکا به روایات، عنوان «یاغی» و «محارب»، کوشش های حضرت در متارکه جنگ نشان داده می شود.
در تحلیل جنگ دوم و سوم (صفیّن و نهروان) اشاره می شود که با وجود نافرمانی معاویه و سرکشی و شورش خوارج، حضرت با راهکارهای گوناگون کوشید شعله جنگ را خاموش کند، اما حضرت به مقصود خویش نرسید و آن دو جنگ بر ایشان تحمیل شد
جنگ جمل، دلایل و انگیزه ها
براى بررسى علل وقوع جنگ جمل و پژوهش در این راستا، لازم است که به ادله طرفین درگیر در جنگ نظرى افکنده شود و سپس آنها را با واقعیات تاریخى سنجیده و قول صحیح را برگزید. ابتدا به طور اجمال ادله و علل جنگ از دیدگاه اصحاب جمل و رؤساى آن را مورد بررسى قرار مىدهیم:
الف: علل جنگ جمل از دیدگاه اصحاب جمل
1-عایشه بعد از بیعت مردم با على (ع) در اجتماع مردم مکه حضور یافت و چنین گفت: اى جمعیت مسلمانان همانا عثمان مظلوم کشته شد.[۱] این سخن عایشه ظاهراً سنگ بناى مخالفت وى با امیرالمؤمنین (ع) شد و غالباً این علت به عنوان بهانۀ اصلى خروج عایشه و یارانش علیه امیرالمؤمنین (ع) مطرح مىشود و چون آنها على (ع)را سبب اصلى قتل عثمان مىدانستند، از این رو علیه او قیام نمودند.
[۲] برخى از علماى معتزله معتقدند که عایشه و یارانش قصد امر به معروف و نهى از منکر داشتهاند.-2
3-طلحه در خطبهاى که بین مردم بصره ایراد نمود چنین وانمود کرد که قیام او براى خلافت و مُلک نبوده است، بلکه او قصد دارد از مردم بصره کمک بگیرد تا همگى براى اصلاح امت پیامبر (ص) کوشش کنند و اطاعت خدا را رواج دهند.[۳]
همان طور که بیان شد، به طور عموم در اکثر خطبههایى که از عایشه و طلحه نقل شده است، قتل عثمان و خونخواهى او مهم ترین علت پیمان شکنى ذکر گردیده است، امّا به موارد دیگرى نیز مىتوان اشاره نمود. از جمله این که طلحه، حکومت على ابن ابی طالب (ع) را مطابق با رویه خلفاى سابق نمىدانست [۴] و به این که على (ع) با او در کارها مشورت نمىنمود، معترض بود.
ب: علل جنگ از دیدگاه على ابن ابی طالب (ع) و اصحابش
قبل از بیان علل آغاز جنگ جمل از دیدگاه على (ع) به یک نکتۀ مهم – یعنى عاملان اصلى جنگ – باید توجه کنیم. امیرالمؤمنین (ع) در خطبۀ ۱۷۲ نهج البلاغه مىفرمایند: “… طلحه و زبیر همسر رسول خدا (ص) را به همراه خود مىکشیدند چونان کنیزى را که به بازار برده فروشان مىبرند”.[۵] از این سخن مولا به خوبى متوجه مىشویم عامل انسانى مهم جنگ جمل، کسى جز طلحه و زبیر نبوده، و عایشه در این بین بیشتر مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.
علل جنگ از زبان امیرالمؤمنین على (ع)
1-قدرت طلبى طلحه و زبیر: آن حضرت در خطبۀ ۱۴۸ نهج البلاغه چنین توضیح مىدهند: “هر کدام از طلحه و زبیر امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمىآورد[۶].
2-شکستن عهد و پیمان و برپایی فتنه: ایشان در خطبهاى ضمن فرمان آماده باش به مردم مىفرمایند: “همانا طلحه و زبیر بیعت و عهد را نقض کرده و عایشه را از خانهاش بیرون کشیدهاند تا فتنه به پا کنند و خونریزى راه بیاندازند”. [۷]
3-کینه و کدورت دیرینه: این نکته قابل انکار نیست که کینه هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ از این رو امیرالمؤمنین (ع) سابقه این امر را در مواردى بر مىشمارد، از جمله این که: الف: چون پیامبر مرا بر پدر عایشه برترى داده بود. ب: چون پیامبر (ص) مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود. ج: چون خداوند دستور داد که همه ابواب منتهى به مسجد بسته شود حتى باب(درب خانۀ) پدر عایشه، اما باب من بسته نشد. د: چون در روز خیبر رسول اکرم (ص) پرچم را بعد از این که به دیگران داد آن را به من دادند و من نیز پیروز شدم موجب غمگین شدن آنان گردید و… [۸].
علاوه بر این، طلحه و زبیر؛ امیدوار بودند که على (ع) در امور با آنها مشورت نماید چرا که این دو خود را با على (ع) در رتبه و مقام مساوى مىدانستند، آنها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشى از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلى این دو با امیرالمؤمنین (ع) آشکار گردد.
4-نفاق: على (ع) در خطبه ۱۳ نهج البلاغه دین این عده را دورویى مىداند[۹].
5-از بین بردن امنیت جامعۀ اسلامى: بعد از آن که اصحاب جمل در بصره قدرت گرفتند، به خزانۀ بصره و بیت المال حمله نموده و آن را غارت کردند و همچنین به مردم حمله نمودند و عدهاى را شکنجه کرده و عدهاى را به قتل رساندند[۱۰].
6-سرپوش گذاشتن بر عملکرد خویش: وقتى به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که طلحه و زبیر براى خونخواهى عثمان قیام نمودهاند ایشان فرمودند: کسى جز خود ایشان عثمان را نکشت[۱۱].
و نیز مضمون همین سخن را حضرت (ع) در خطبۀ ۱۳۷ نهج البلاغه آوردهاند که: آنها انتقام خونى را مىخواهند که خود ریخته اند[۱۲].
با این اوصاف حضرت مىفرمایند: طلحه خود جنگ را به راه انداخته تا به خاطر قتل عثمان مورد سئوال واقع نشود.[۱۳] با تأمل در فقرات فوق متوجه مىشویم:
اولاً: در اکثر طعنها و سرزنشهایى که از امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اصحاب جمل وارد شده، ایشان روى سخنشان با طلحه و زبیر است. گو این که حضرت (ع) مسبب اصلى جنگ را این دو مىداند و به عبارت دیگر، عایشه نقش فرعى در این غایله داشته و از سوى آنها مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.
ثانیاً: ملاحظه مىشود که هیچ یک از دلیلهایى که اصحاب جمل براى کارشان ذکر نمودهاند موجّه نمىباشد. به ویژه وقتى که بدانیم قتل و خونخواهى عثمان بهانهاى بیش نبود؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطۀ حسنهاى نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا (ص) را نزد عثمان مىبرد و به او مىگوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا (ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف مىکنى[۱۴].
پس ملاحظه مىکنید اصحاب جمل تحت عنوانى به ظاهر زیبا و حق مآبانه بر علیه اولى الامر خویش قیام نمودند و پیمان و بیعت خویش را شکستند، در حالى که این عنوان بهانهاى بیش نبود.
جنگ دوم. جنگ صفین (جهاد با قاسطان)
معاویه توسط دو خلیفه پیشین، به حاکمیت منطقه شام (سوریه) برگزیده شد و یک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکیل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علی علیه السلام ، معاویه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وی را در شام تأیید و امضا کند. از سوی دیگر، به دلیل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال می داد که حضرت وی را از حکومت شام برکنار کند و همچنین علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از این رو، برای به دست گرفتن برگ های برنده سیاسی اجتماعی حکومت، راضی به کشته شدن عثمان توسط یاران و دوستان علی علیه السلام شد و خود عمدا به یاری عثمان در شکستن حلقه محاصره وی نشتافت تا با قتل وی توسط یاران امام علیه السلام ، معاویه آن حضرت را مسؤول اصلی قتل خلیفه معرفی کند.
حضرت در اوایل حکومت خود، با فرستادن نمایندگانی به سوی معاویه، از او خواست با حضرت بیعت کند و در اولین فرصت، شام را ترک کرده، به سوی حضرت بشتابد. این کار برای معاویه گران تمام می شد؛ چرا که مساوی با از دست دادن حکومت چندین ساله خود بر شام بود. از سوی دیگر، نمی توانست در اولین فرصت برای حضرت جواب منفی بفرستد و بدین وسیله، سرپیچی و طغیان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگی لازم برای جنگ با امام علیه السلام را نداشت.
معاویه دست به سیاست کاری زد و با تأخیر در پاسخ امام علیه السلام و نگه داشتن نماینده حضرت (جریر) در مدتی طولانی در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را برای مقابله نظامی با حضرت آماده کند.
بدین سان، با سرپیچی معاویه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، یعنی چهارماه پس از پایان جنگ جمل، آغاز شد.
مشروعیت جنگ صفین
از مطالب گذشته حقّانیت و مشروعیت جهاد حضرت با معاویه روشن شد، در این جا به ادلّه دیگری اشاره می شود:
1-روایات پیامبر: در تحلیل مشروعیت جنگ جمل، روایات پیامبر مبنی بر حقّانیت جبهه حضرت و باطل و دشمن خدا و رسول خدا بودن جبهه مقابل حضرت گذشت. علاوه بر روایات مزبور، پیامبر به صراحت و به طور خاص، درباره حکم رانی معاویه و جلوس وی بر منبر رسول خدا هشدار داده و از امّت خویش خواسته بود که در این صورت، به قتل معاویه دست بزنند: «اذا رأیتم معاویة یخطب علی منبری فاقتلوه.»
واضح است که با عدم صلاحیت معاویه برای تصدّی مقام موعظه و تبلیغ دین، عدم صلاحیت وی بر تصدّی مقام خلافت، که جانشینی پیامبر به شمار می آید، روشن تر می شود و هرگونه کوشش وی دراین راه، مانند عدم واگذاری شام به امام صلی الله علیه و آله و جنگ با حضرت باطل و ظالمانه خواهد بود.
2-یاغی بودن معاویه: دومین دلیل بر باطل بودن جبهه معاویه، طغیان و نافرمانی وی از خلیفه مشروع و مردمی است. حضرت وقتی تمامی حاکمانی را که عثمان نصب کرده بود، برکنار ساخت، همه آن ها از عزل حضرت تبعیت کردند، اما تنها معاویه بود که به بهانه خون خواهی عثمان، نه تنها مانع بیعت مردم شام برای حضرت شد، بلکه با تبلیغات و شگردهای خاص، احساسات مردم را علیه امام علیه السلام تهییج کرد.
3-شهادت عمّار یاسر: در روایات متعددی از رسول خدا، پیش بینی شده بود که عمّار یاسر را گروه «باغی» در میدان نبرد به شهادت خواهند رساند: «تقتلک الفئة الباغیة.»
در روایت دیگری پیامبر زمان شهادت عمّار را در جنگ اهل عراق و شام پیش بینی کرد که عمّار در جبهه حق خواهد بود.
عمّار یاسر، که در جنگ جمل و صفیّن از یاران نزدیک امام بود، در صفیّن توسط لشکر معاویه به شهادت رسید. شهادت وی «گروه باغی» را مشخص کرد. با شهادت عمّار و پخش خبر آن در لشکر معاویه، جبهه وی دچار تردید و اضطراب در حقّانیت خود شد؛ زیرا آنان خود را مصداق حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله می یافتند.
جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام
فصل 6
جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام
علل و مشروعیت آن ها
چکیده
این مقاله، به تحلیل و بررسی کلی علل جنگ های سه گانه حضرت علی علیه السلام با مسلمانان می پردازد. در این مقاله، به اثبات می رسد که جنگ های سه گانه داخلی در حکومت نوپای علوی، علی رغم میل باطنی حضرت، بر ایشان تحمیل شد. در تحلیل جنگ اول (جمل)، به سه عامل (داعیه حکومت و عدم تحمّل عدل علوی توسط طلحه و زبیر و بهانه خون خواهی عثمان از سوی عایشه) اشاره می شود و حقّانیت و مشروعیت جبهه امام علیه السلام به اتکا به روایات، عنوان «یاغی» و «محارب»، کوشش های حضرت در متارکه جنگ نشان داده می شود.
در تحلیل جنگ دوم و سوم (صفیّن و نهروان) اشاره می شود که با وجود نافرمانی معاویه و سرکشی و شورش خوارج، حضرت با راهکارهای گوناگون کوشید شعله جنگ را خاموش کند، اما حضرت به مقصود خویش نرسید و آن دو جنگ بر ایشان تحمیل شد
جنگ جمل، دلایل و انگیزه ها
براى بررسى علل وقوع جنگ جمل و پژوهش در این راستا، لازم است که به ادله طرفین درگیر در جنگ نظرى افکنده شود و سپس آنها را با واقعیات تاریخى سنجیده و قول صحیح را برگزید. ابتدا به طور اجمال ادله و علل جنگ از دیدگاه اصحاب جمل و رؤساى آن را مورد بررسى قرار مىدهیم:
الف: علل جنگ جمل از دیدگاه اصحاب جمل
1-عایشه بعد از بیعت مردم با على (ع) در اجتماع مردم مکه حضور یافت و چنین گفت: اى جمعیت مسلمانان همانا عثمان مظلوم کشته شد.[۱] این سخن عایشه ظاهراً سنگ بناى مخالفت وى با امیرالمؤمنین (ع) شد و غالباً این علت به عنوان بهانۀ اصلى خروج عایشه و یارانش علیه امیرالمؤمنین (ع) مطرح مىشود و چون آنها على (ع)را سبب اصلى قتل عثمان مىدانستند، از این رو علیه او قیام نمودند.
[۲] برخى از علماى معتزله معتقدند که عایشه و یارانش قصد امر به معروف و نهى از منکر داشتهاند.-2
3-طلحه در خطبهاى که بین مردم بصره ایراد نمود چنین وانمود کرد که قیام او براى خلافت و مُلک نبوده است، بلکه او قصد دارد از مردم بصره کمک بگیرد تا همگى براى اصلاح امت پیامبر (ص) کوشش کنند و اطاعت خدا را رواج دهند.[۳]
همان طور که بیان شد، به طور عموم در اکثر خطبههایى که از عایشه و طلحه نقل شده است، قتل عثمان و خونخواهى او مهم ترین علت پیمان شکنى ذکر گردیده است، امّا به موارد دیگرى نیز مىتوان اشاره نمود. از جمله این که طلحه، حکومت على ابن ابی طالب (ع) را مطابق با رویه خلفاى سابق نمىدانست [۴] و به این که على (ع) با او در کارها مشورت نمىنمود، معترض بود.
ب: علل جنگ از دیدگاه على ابن ابی طالب (ع) و اصحابش
قبل از بیان علل آغاز جنگ جمل از دیدگاه على (ع) به یک نکتۀ مهم – یعنى عاملان اصلى جنگ – باید توجه کنیم. امیرالمؤمنین (ع) در خطبۀ ۱۷۲ نهج البلاغه مىفرمایند: “… طلحه و زبیر همسر رسول خدا (ص) را به همراه خود مىکشیدند چونان کنیزى را که به بازار برده فروشان مىبرند”.[۵] از این سخن مولا به خوبى متوجه مىشویم عامل انسانى مهم جنگ جمل، کسى جز طلحه و زبیر نبوده، و عایشه در این بین بیشتر مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.
علل جنگ از زبان امیرالمؤمنین على (ع)
1-قدرت طلبى طلحه و زبیر: آن حضرت در خطبۀ ۱۴۸ نهج البلاغه چنین توضیح مىدهند: “هر کدام از طلحه و زبیر امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمىآورد[۶].
2-شکستن عهد و پیمان و برپایی فتنه: ایشان در خطبهاى ضمن فرمان آماده باش به مردم مىفرمایند: “همانا طلحه و زبیر بیعت و عهد را نقض کرده و عایشه را از خانهاش بیرون کشیدهاند تا فتنه به پا کنند و خونریزى راه بیاندازند”. [۷]
3-کینه و کدورت دیرینه: این نکته قابل انکار نیست که کینه هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ از این رو امیرالمؤمنین (ع) سابقه این امر را در مواردى بر مىشمارد، از جمله این که: الف: چون پیامبر مرا بر پدر عایشه برترى داده بود. ب: چون پیامبر (ص) مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود. ج: چون خداوند دستور داد که همه ابواب منتهى به مسجد بسته شود حتى باب(درب خانۀ) پدر عایشه، اما باب من بسته نشد. د: چون در روز خیبر رسول اکرم (ص) پرچم را بعد از این که به دیگران داد آن را به من دادند و من نیز پیروز شدم موجب غمگین شدن آنان گردید و… [۸].
علاوه بر این، طلحه و زبیر؛ امیدوار بودند که على (ع) در امور با آنها مشورت نماید چرا که این دو خود را با على (ع) در رتبه و مقام مساوى مىدانستند، آنها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشى از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلى این دو با امیرالمؤمنین (ع) آشکار گردد.
4-نفاق: على (ع) در خطبه ۱۳ نهج البلاغه دین این عده را دورویى مىداند[۹].
5-از بین بردن امنیت جامعۀ اسلامى: بعد از آن که اصحاب جمل در بصره قدرت گرفتند، به خزانۀ بصره و بیت المال حمله نموده و آن را غارت کردند و همچنین به مردم حمله نمودند و عدهاى را شکنجه کرده و عدهاى را به قتل رساندند[۱۰].
6-سرپوش گذاشتن بر عملکرد خویش: وقتى به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که طلحه و زبیر براى خونخواهى عثمان قیام نمودهاند ایشان فرمودند: کسى جز خود ایشان عثمان را نکشت[۱۱].
و نیز مضمون همین سخن را حضرت (ع) در خطبۀ ۱۳۷ نهج البلاغه آوردهاند که: آنها انتقام خونى را مىخواهند که خود ریخته اند[۱۲].
با این اوصاف حضرت مىفرمایند: طلحه خود جنگ را به راه انداخته تا به خاطر قتل عثمان مورد سئوال واقع نشود.[۱۳] با تأمل در فقرات فوق متوجه مىشویم:
اولاً: در اکثر طعنها و سرزنشهایى که از امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اصحاب جمل وارد شده، ایشان روى سخنشان با طلحه و زبیر است. گو این که حضرت (ع) مسبب اصلى جنگ را این دو مىداند و به عبارت دیگر، عایشه نقش فرعى در این غایله داشته و از سوى آنها مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.
ثانیاً: ملاحظه مىشود که هیچ یک از دلیلهایى که اصحاب جمل براى کارشان ذکر نمودهاند موجّه نمىباشد. به ویژه وقتى که بدانیم قتل و خونخواهى عثمان بهانهاى بیش نبود؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطۀ حسنهاى نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا (ص) را نزد عثمان مىبرد و به او مىگوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا (ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف مىکنى[۱۴].
پس ملاحظه مىکنید اصحاب جمل تحت عنوانى به ظاهر زیبا و حق مآبانه بر علیه اولى الامر خویش قیام نمودند و پیمان و بیعت خویش را شکستند، در حالى که این عنوان بهانهاى بیش نبود.
جنگ دوم. جنگ صفین (جهاد با قاسطان)
معاویه توسط دو خلیفه پیشین، به حاکمیت منطقه شام (سوریه) برگزیده شد و یک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکیل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علی علیه السلام ، معاویه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وی را در شام تأیید و امضا کند. از سوی دیگر، به دلیل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال می داد که حضرت وی را از حکومت شام برکنار کند و همچنین علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از این رو، برای به دست گرفتن برگ های برنده سیاسی اجتماعی حکومت، راضی به کشته شدن عثمان توسط یاران و دوستان علی علیه السلام شد و خود عمدا به یاری عثمان در شکستن حلقه محاصره وی نشتافت تا با قتل وی توسط یاران امام علیه السلام ، معاویه آن حضرت را مسؤول اصلی قتل خلیفه معرفی کند.
حضرت در اوایل حکومت خود، با فرستادن نمایندگانی به سوی معاویه، از او خواست با حضرت بیعت کند و در اولین فرصت، شام را ترک کرده، به سوی حضرت بشتابد. این کار برای معاویه گران تمام می شد؛ چرا که مساوی با از دست دادن حکومت چندین ساله خود بر شام بود. از سوی دیگر، نمی توانست در اولین فرصت برای حضرت جواب منفی بفرستد و بدین وسیله، سرپیچی و طغیان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگی لازم برای جنگ با امام علیه السلام را نداشت.
معاویه دست به سیاست کاری زد و با تأخیر در پاسخ امام علیه السلام و نگه داشتن نماینده حضرت (جریر) در مدتی طولانی در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را برای مقابله نظامی با حضرت آماده کند.
بدین سان، با سرپیچی معاویه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، یعنی چهارماه پس از پایان جنگ جمل، آغاز شد.
مشروعیت جنگ صفین
از مطالب گذشته حقّانیت و مشروعیت جهاد حضرت با معاویه روشن شد، در این جا به ادلّه دیگری اشاره می شود:
1-روایات پیامبر: در تحلیل مشروعیت جنگ جمل، روایات پیامبر مبنی بر حقّانیت جبهه حضرت و باطل و دشمن خدا و رسول خدا بودن جبهه مقابل حضرت گذشت. علاوه بر روایات مزبور، پیامبر به صراحت و به طور خاص، درباره حکم رانی معاویه و جلوس وی بر منبر رسول خدا هشدار داده و از امّت خویش خواسته بود که در این صورت، به قتل معاویه دست بزنند: «اذا رأیتم معاویة یخطب علی منبری فاقتلوه.»
واضح است که با عدم صلاحیت معاویه برای تصدّی مقام موعظه و تبلیغ دین، عدم صلاحیت وی بر تصدّی مقام خلافت، که جانشینی پیامبر به شمار می آید، روشن تر می شود و هرگونه کوشش وی دراین راه، مانند عدم واگذاری شام به امام صلی الله علیه و آله و جنگ با حضرت باطل و ظالمانه خواهد بود.
2-یاغی بودن معاویه: دومین دلیل بر باطل بودن جبهه معاویه، طغیان و نافرمانی وی از خلیفه مشروع و مردمی است. حضرت وقتی تمامی حاکمانی را که عثمان نصب کرده بود، برکنار ساخت، همه آن ها از عزل حضرت تبعیت کردند، اما تنها معاویه بود که به بهانه خون خواهی عثمان، نه تنها مانع بیعت مردم شام برای حضرت شد، بلکه با تبلیغات و شگردهای خاص، احساسات مردم را علیه امام علیه السلام تهییج کرد.
3-شهادت عمّار یاسر: در روایات متعددی از رسول خدا، پیش بینی شده بود که عمّار یاسر را گروه «باغی» در میدان نبرد به شهادت خواهند رساند: «تقتلک الفئة الباغیة.»
در روایت دیگری پیامبر زمان شهادت عمّار را در جنگ اهل عراق و شام پیش بینی کرد که عمّار در جبهه حق خواهد بود.
عمّار یاسر، که در جنگ جمل و صفیّن از یاران نزدیک امام بود، در صفیّن توسط لشکر معاویه به شهادت رسید. شهادت وی «گروه باغی» را مشخص کرد. با شهادت عمّار و پخش خبر آن در لشکر معاویه، جبهه وی دچار تردید و اضطراب در حقّانیت خود شد؛ زیرا آنان خود را مصداق حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله می یافتند.
جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام
فصل 6
جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام
علل و مشروعیت آن ها
چکیده
این مقاله، به تحلیل و بررسی کلی علل جنگ های سه گانه حضرت علی علیه السلام با مسلمانان می پردازد. در این مقاله، به اثبات می رسد که جنگ های سه گانه داخلی در حکومت نوپای علوی، علی رغم میل باطنی حضرت، بر ایشان تحمیل شد. در تحلیل جنگ اول (جمل)، به سه عامل (داعیه حکومت و عدم تحمّل عدل علوی توسط طلحه و زبیر و بهانه خون خواهی عثمان از سوی عایشه) اشاره می شود و حقّانیت و مشروعیت جبهه امام علیه السلام به اتکا به روایات، عنوان «یاغی» و «محارب»، کوشش های حضرت در متارکه جنگ نشان داده می شود.
در تحلیل جنگ دوم و سوم (صفیّن و نهروان) اشاره می شود که با وجود نافرمانی معاویه و سرکشی و شورش خوارج، حضرت با راهکارهای گوناگون کوشید شعله جنگ را خاموش کند، اما حضرت به مقصود خویش نرسید و آن دو جنگ بر ایشان تحمیل شد
جنگ جمل، دلایل و انگیزه ها
براى بررسى علل وقوع جنگ جمل و پژوهش در این راستا، لازم است که به ادله طرفین درگیر در جنگ نظرى افکنده شود و سپس آنها را با واقعیات تاریخى سنجیده و قول صحیح را برگزید. ابتدا به طور اجمال ادله و علل جنگ از دیدگاه اصحاب جمل و رؤساى آن را مورد بررسى قرار مىدهیم:
الف: علل جنگ جمل از دیدگاه اصحاب جمل
1-عایشه بعد از بیعت مردم با على (ع) در اجتماع مردم مکه حضور یافت و چنین گفت: اى جمعیت مسلمانان همانا عثمان مظلوم کشته شد.[۱] این سخن عایشه ظاهراً سنگ بناى مخالفت وى با امیرالمؤمنین (ع) شد و غالباً این علت به عنوان بهانۀ اصلى خروج عایشه و یارانش علیه امیرالمؤمنین (ع) مطرح مىشود و چون آنها على (ع)را سبب اصلى قتل عثمان مىدانستند، از این رو علیه او قیام نمودند.
[۲] برخى از علماى معتزله معتقدند که عایشه و یارانش قصد امر به معروف و نهى از منکر داشتهاند.-2
3-طلحه در خطبهاى که بین مردم بصره ایراد نمود چنین وانمود کرد که قیام او براى خلافت و مُلک نبوده است، بلکه او قصد دارد از مردم بصره کمک بگیرد تا همگى براى اصلاح امت پیامبر (ص) کوشش کنند و اطاعت خدا را رواج دهند.[۳]
همان طور که بیان شد، به طور عموم در اکثر خطبههایى که از عایشه و طلحه نقل شده است، قتل عثمان و خونخواهى او مهم ترین علت پیمان شکنى ذکر گردیده است، امّا به موارد دیگرى نیز مىتوان اشاره نمود. از جمله این که طلحه، حکومت على ابن ابی طالب (ع) را مطابق با رویه خلفاى سابق نمىدانست [۴] و به این که على (ع) با او در کارها مشورت نمىنمود، معترض بود.
ب: علل جنگ از دیدگاه على ابن ابی طالب (ع) و اصحابش
قبل از بیان علل آغاز جنگ جمل از دیدگاه على (ع) به یک نکتۀ مهم – یعنى عاملان اصلى جنگ – باید توجه کنیم. امیرالمؤمنین (ع) در خطبۀ ۱۷۲ نهج البلاغه مىفرمایند: “… طلحه و زبیر همسر رسول خدا (ص) را به همراه خود مىکشیدند چونان کنیزى را که به بازار برده فروشان مىبرند”.[۵] از این سخن مولا به خوبى متوجه مىشویم عامل انسانى مهم جنگ جمل، کسى جز طلحه و زبیر نبوده، و عایشه در این بین بیشتر مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.
علل جنگ از زبان امیرالمؤمنین على (ع)
1-قدرت طلبى طلحه و زبیر: آن حضرت در خطبۀ ۱۴۸ نهج البلاغه چنین توضیح مىدهند: “هر کدام از طلحه و زبیر امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمىآورد[۶].
2-شکستن عهد و پیمان و برپایی فتنه: ایشان در خطبهاى ضمن فرمان آماده باش به مردم مىفرمایند: “همانا طلحه و زبیر بیعت و عهد را نقض کرده و عایشه را از خانهاش بیرون کشیدهاند تا فتنه به پا کنند و خونریزى راه بیاندازند”. [۷]
3-کینه و کدورت دیرینه: این نکته قابل انکار نیست که کینه هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ از این رو امیرالمؤمنین (ع) سابقه این امر را در مواردى بر مىشمارد، از جمله این که: الف: چون پیامبر مرا بر پدر عایشه برترى داده بود. ب: چون پیامبر (ص) مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود. ج: چون خداوند دستور داد که همه ابواب منتهى به مسجد بسته شود حتى باب(درب خانۀ) پدر عایشه، اما باب من بسته نشد. د: چون در روز خیبر رسول اکرم (ص) پرچم را بعد از این که به دیگران داد آن را به من دادند و من نیز پیروز شدم موجب غمگین شدن آنان گردید و… [۸].
علاوه بر این، طلحه و زبیر؛ امیدوار بودند که على (ع) در امور با آنها مشورت نماید چرا که این دو خود را با على (ع) در رتبه و مقام مساوى مىدانستند، آنها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشى از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلى این دو با امیرالمؤمنین (ع) آشکار گردد.
4-نفاق: على (ع) در خطبه ۱۳ نهج البلاغه دین این عده را دورویى مىداند[۹].
5-از بین بردن امنیت جامعۀ اسلامى: بعد از آن که اصحاب جمل در بصره قدرت گرفتند، به خزانۀ بصره و بیت المال حمله نموده و آن را غارت کردند و همچنین به مردم حمله نمودند و عدهاى را شکنجه کرده و عدهاى را به قتل رساندند[۱۰].
6-سرپوش گذاشتن بر عملکرد خویش: وقتى به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که طلحه و زبیر براى خونخواهى عثمان قیام نمودهاند ایشان فرمودند: کسى جز خود ایشان عثمان را نکشت[۱۱].
و نیز مضمون همین سخن را حضرت (ع) در خطبۀ ۱۳۷ نهج البلاغه آوردهاند که: آنها انتقام خونى را مىخواهند که خود ریخته اند[۱۲].
با این اوصاف حضرت مىفرمایند: طلحه خود جنگ را به راه انداخته تا به خاطر قتل عثمان مورد سئوال واقع نشود.[۱۳] با تأمل در فقرات فوق متوجه مىشویم:
اولاً: در اکثر طعنها و سرزنشهایى که از امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اصحاب جمل وارد شده، ایشان روى سخنشان با طلحه و زبیر است. گو این که حضرت (ع) مسبب اصلى جنگ را این دو مىداند و به عبارت دیگر، عایشه نقش فرعى در این غایله داشته و از سوى آنها مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.
ثانیاً: ملاحظه مىشود که هیچ یک از دلیلهایى که اصحاب جمل براى کارشان ذکر نمودهاند موجّه نمىباشد. به ویژه وقتى که بدانیم قتل و خونخواهى عثمان بهانهاى بیش نبود؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطۀ حسنهاى نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا (ص) را نزد عثمان مىبرد و به او مىگوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا (ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف مىکنى[۱۴].
پس ملاحظه مىکنید اصحاب جمل تحت عنوانى به ظاهر زیبا و حق مآبانه بر علیه اولى الامر خویش قیام نمودند و پیمان و بیعت خویش را شکستند، در حالى که این عنوان بهانهاى بیش نبود.
جنگ دوم. جنگ صفین (جهاد با قاسطان)
معاویه توسط دو خلیفه پیشین، به حاکمیت منطقه شام (سوریه) برگزیده شد و یک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکیل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علی علیه السلام ، معاویه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وی را در شام تأیید و امضا کند. از سوی دیگر، به دلیل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال می داد که حضرت وی را از حکومت شام برکنار کند و همچنین علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از این رو، برای به دست گرفتن برگ های برنده سیاسی اجتماعی حکومت، راضی به کشته شدن عثمان توسط یاران و دوستان علی علیه السلام شد و خود عمدا به یاری عثمان در شکستن حلقه محاصره وی نشتافت تا با قتل وی توسط یاران امام علیه السلام ، معاویه آن حضرت را مسؤول اصلی قتل خلیفه معرفی کند.
حضرت در اوایل حکومت خود، با فرستادن نمایندگانی به سوی معاویه، از او خواست با حضرت بیعت کند و در اولین فرصت، شام را ترک کرده، به سوی حضرت بشتابد. این کار برای معاویه گران تمام می شد؛ چرا که مساوی با از دست دادن حکومت چندین ساله خود بر شام بود. از سوی دیگر، نمی توانست در اولین فرصت برای حضرت جواب منفی بفرستد و بدین وسیله، سرپیچی و طغیان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگی لازم برای جنگ با امام علیه السلام را نداشت.
معاویه دست به سیاست کاری زد و با تأخیر در پاسخ امام علیه السلام و نگه داشتن نماینده حضرت (جریر) در مدتی طولانی در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را برای مقابله نظامی با حضرت آماده کند.
بدین سان، با سرپیچی معاویه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، یعنی چهارماه پس از پایان جنگ جمل، آغاز شد.
مشروعیت جنگ صفین
از مطالب گذشته حقّانیت و مشروعیت جهاد حضرت با معاویه روشن شد، در این جا به ادلّه دیگری اشاره می شود:
1-روایات پیامبر: در تحلیل مشروعیت جنگ جمل، روایات پیامبر مبنی بر حقّانیت جبهه حضرت و باطل و دشمن خدا و رسول خدا بودن جبهه مقابل حضرت گذشت. علاوه بر روایات مزبور، پیامبر به صراحت و به طور خاص، درباره حکم رانی معاویه و جلوس وی بر منبر رسول خدا هشدار داده و از امّت خویش خواسته بود که در این صورت، به قتل معاویه دست بزنند: «اذا رأیتم معاویة یخطب علی منبری فاقتلوه.»
واضح است که با عدم صلاحیت معاویه برای تصدّی مقام موعظه و تبلیغ دین، عدم صلاحیت وی بر تصدّی مقام خلافت، که جانشینی پیامبر به شمار می آید، روشن تر می شود و هرگونه کوشش وی دراین راه، مانند عدم واگذاری شام به امام صلی الله علیه و آله و جنگ با حضرت باطل و ظالمانه خواهد بود.
2-یاغی بودن معاویه: دومین دلیل بر باطل بودن جبهه معاویه، طغیان و نافرمانی وی از خلیفه مشروع و مردمی است. حضرت وقتی تمامی حاکمانی را که عثمان نصب کرده بود، برکنار ساخت، همه آن ها از عزل حضرت تبعیت کردند، اما تنها معاویه بود که به بهانه خون خواهی عثمان، نه تنها مانع بیعت مردم شام برای حضرت شد، بلکه با تبلیغات و شگردهای خاص، احساسات مردم را علیه امام علیه السلام تهییج کرد.
3-شهادت عمّار یاسر: در روایات متعددی از رسول خدا، پیش بینی شده بود که عمّار یاسر را گروه «باغی» در میدان نبرد به شهادت خواهند رساند: «تقتلک الفئة الباغیة.»
در روایت دیگری پیامبر زمان شهادت عمّار را در جنگ اهل عراق و شام پیش بینی کرد که عمّار در جبهه حق خواهد بود.
عمّار یاسر، که در جنگ جمل و صفیّن از یاران نزدیک امام بود، در صفیّن توسط لشکر معاویه به شهادت رسید. شهادت وی «گروه باغی» را مشخص کرد. با شهادت عمّار و پخش خبر آن در لشکر معاویه، جبهه وی دچار تردید و اضطراب در حقّانیت خود شد؛ زیرا آنان خود را مصداق حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله می یافتند.
در اين وبگاه مطالبي با موضوعات اعتقادي، پژوهشي، فرهنگي، آموزشي، سياسي، پاسخ به شبهات، مشاوره و ... قرار مي گيرد.