اين گزارش وقتي به يزيد رسيد، به شدت به خشم آمد و لذا لشگر انبوهي را به فرماندهي(مسلم بن عقبه) که مردي سالخورده بود روانه مدينه ساخت تا در اقدامي ظالمانه، شورش مردم مدينه را سرکوب نمايند..

يزيد به مسلم گفت: به آنان سه روز مهلت بده، اگر تسليم نشدند، با آنان بجنگ، وقتي پيروز شدي سه روز هرچه دارند از اموال و چهارپايان و سلاح و طعام، همه را غارت کن و در اختيار سربازان بگذار...

مسلم بن عقبه به مدينه حمله کردند و جنگ خونيني به راه افتاد و عاقبت شورشيان مدينه شکست خوردند و سران نهضت کشته شدند. مسلم به مدت سه روز دستور قتل عام مردم و غارت شهر را صادر کرد. سربازان يزيد تا توانستند جنايت کردند و با کارهاي بسيار زشت و غير انساني لکّه ننگي بر صفحه قلب کثيف خود نشاندند. پس از اتمام جنگ و غارت مسلم بن عقبه، از مردم به عنوان بردگي براي يزيد بيعت گرفت. 

چرا امام با شورشيان همکاري نکرد؟

نکته حائز اهميّت در جريان شورش مردم مدينه، اين است که امام سجاد(عليه السلام)با مردم مدينه همکاري نکرد و از همان ابتدا از شرکت در اين قيام کناره گيري کرد. يزيد که اين موضوع را مي دانست وقتي مسلم بن عقبه را راهي مدينه کرد به او توصيه کرد که با امام سجاد(عليه السلام) برخوردي نداشته باشد، او هم همين کار را کرد..

شايد براي شما اين پرسش مطرح شود که راستي چرا زين العابدين(عليه السلام) همگام با مردم مدينه، در شورش و قيام شرکت نفرمود؟ مگر نه اين بود که يزيد فردي جنايتکار و خونريزي بود که به هيچ وجه، لياقت و شايستگي نشستن بر تخت خلافت حکومت اسلامي را نداشت؟! پس چرا امام چهارم در قيام مردم مدينه شرکت نفرمود؟! آيا از اين قيام، بر جان خود مي ترسيد؟! يا اين که حضرت اين قيام را به هيچ وجه به صلاح اسلام و آينده آن نمي دانست؟!

در پاسخ به اين پرسش مهم بايد گفت: به يقين وجود مطهّر امام سجاد(عليه السلام) از جنگ و قيام به اندازه سر سوزني ترس و واهمه نداشت، چرا که او فرزند حسين بن علي(عليهماالسلام) است. آقا و سروري که مرگ در راه خدا را براي خود افتخاري دانسته و در اين امر، ذرّه اي شک و ترديد به دل راه نداد و عاشقانه، جان عزيزش را تقديم به محضر معشوق واقعي خود نمود. او کسي است که مردانه و با شجاعت وصف ناشدني در مقابل ابن زياد ايستاده و با شهادت تمام مي فرمايد: (آيا مرا به کشتن تهديد مي کني؟ مگر نمي داني که کشته شدن عادت ما و افتخار ما در شهادت است؟)! 3

بنابراين شرکت نکردن حضرت، به هيچ وجه به خاطر ترس از مرگ نبوده است، حال که چنين است حتماً علتي داشته است که حضرت با در نظر گرفتن آن در جنگ و شورش شرکت نفرمود.

يزيد کسي بود که نه ادب اسلامي داشت و نه از الفباي کلاس سياست چيزي مي دانست، او به اين اندازه عقل سياسي نداشت که در حضور نمايندگان مردم مدينه، ظواهر اسلامي را رعايت نمايد و لذا وقتي نمايندگان نزد او مي آيند، او از شرابخواري و سگبازي و بساط بزم و ساز و آواز دست برنداشت، اما از آنها پذيرايي مفصّلي به عمل آورده و با دادن هدايا و مبالغ هنگفتي بالغ بر پنجاه هزار و صدهزار دينار، آنها را احترام کرد.

اکنون در اين بخش به بررسي علل عدم شرکت امام چهارم در شورش مردم مدينه مي پردازيم:

1-در آن زمان، اوضاع به شدت آشفته و نابسامان بود، يزيد جنايتکار بر اوضاع مسلّط بود، او در جهت حفظ موقعيت خود با تمام قوا ايستادگي مي کرد و در اين امر، هرگونه شورش و قيام و اعتراضي را به شدت سرکوب مي نمود، در چنين شرايط بحراني، اگر حضرت دست به شمشير برده و قيام مي کرد به يقين چيزي جز شکست و سرکوبي عايدشان نمي شد. حال اگر قرار است قيام و انقلابي صورت بگيرد حتماً بايد با تدبير و انديشه و با در نظر گرفتن عواقب آن صورت بگيرد، با دقت و تأمل مي توان اينگونه نتيجه گرفت که قيامي موفق است که يا پايانش پيروزي باشد و يا شکستي که منافع و آثار درخشان در پي داشته باشد. به گونه اي که از دست دادن آن منافع، به ضرر و زيان قيام کنندگان باشد.

حال با توجه به اين مطالب، اگر امام سجاد (عليه السلام) قيام مي کرد در نهايت به شکست مي انجاميد، آن هم شکستي که به هيچ وجه به سود اسلام نبود، بلکه به زيان اسلام بوده و در نهايت به نابودي اسلام مي انجاميد. زيرا امام سجاد (عليه السلام) بعد از جريان کربلا، رسالت خطيري برعهده داشت، و آن رساندن پيام کربلاي خونين به جهانيان بود، امام بايد با سلاح بيان و خطابه، قلب هاي خفته را بيدار و چشم هاي بسته را باز مي نمود، تا حقيقت پنهان کربلا، بر آنها آشکار شود و همگان بدانند که قيام خونين پدر بزرگوارش حسين بن علي (عليه السلام)، هدفي نداشت، جز حفظ اسلام و مکتب حقّه تشيّع و نه رسيدن به جاه و مقام و رياست! امام سجاد(عليه السلام) بايد زنده مي ماند تا به جهانيان اعلام کند که امام حسين(عليه السلام) اسلام را به شدت در معرض خطر نابودي مي ديد و حکومت ظالمانه و غير ديني يزيد را به هيچ وجه به صلاح اسلام و آينده آن نمي ديد و لذا دست به شمشير برده و در راه احياء دين و اسلام کشته و به درجه رفيع شهادت نائل آمد، و با خون پاک خود جاني تازه به کالبد وجود جهان اسلام دميد، منتهي براي حفظ و پاسداري از اهداف بلند حسيني، بايد کسي باشد که به ميدان آمده و با توکل بر خداوند به وعظ و سخنراني و بيدار سازي مردم بپردازد تا بدين وسيله راه حسين و اهداف  آن سالار شهيدان تداوم يابد و آن کسي نيست جز وجود نازنين امام سجاد(عليه السلام).

بنابراين قيام امام سجاد(عليه السلام) به هيچ وجه به صلاح جهان اسلام نبود، و او مي بايست در ميدان سخن به جنگ دشمن سفاک بيايد و با بيدار سازي مردم، مهر رسوايي را بر پيشاني آن جانيان بزند.

 2- دومين علت عدم همکاري امام سجاد(عليه السلام) با شورشيان مدينه اين بود که در ميان آنها افرادي وجود داشتند که نيّتي پاک و هدف مقدسي نداشتند، بلکه هدفشان از قيام دست يافتن به پست و مقام و رياست بود و نه چيز ديگري، که مهمترين آن افراد، شخصي بود به نام عبدالله بن زبير، او فردي جاه طلب و داراي ظاهري فريبنده بود، بعد از شهادت امام حسين(عليه السلام) روي مقاصد سياسي، مردم عراق را سرزنش مي کرد که چرا امام را دعوت و سپس تنها گذاشتند و او را ياري نکردند؟! از يزيد نيز بدگويي مي کرد و او را شرابخوار و سگباز و فاجر مي خواند و مردم را دعوت به خلع و برکناري او مي کرد.4

در اين شرايط بحراني، اگر امام چهارم(عليه السلام) با شورشيان قيام مي کرد، به يقين، ايشان را متهم به رياست طلبي کرده و مي گفتند اگر شما جاه طلب نيستي و به پست و مقام علاقمند نيستي، پس چرا با فردي مثل عبدالله بن زبير که فردي جاه طلب و رياست طلب است همکاري نمودي؟! که در اين رهگذر هدف مقدس امام (عليه السلام) در پس پرده اين اتهام مخفي مي ماند.

 

 

نوشته مهدي صفري – گروه دين و انديشه تبيان


پي نوشت ها:

1- سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، ص239

2- همان، ص254 و 256

3- لهوف، سيد بن طاووس، ص190

4- سيره پيشوايان، ص257

دانشجويان : شقايق رشوند/ انيس برهان/سيما شير افكن/زهرا كريمى احمدآبادى/نونا معصومه منوچهرى/زهرا عرشيا

درس تاريخ تحليلى صدر اسلام