!!!،نقش چه کسي مهمتر است کسي که جاي پيامبرخوابيده وايشان را از مرگ حتمي نجات داده يا کسي که همراه پيامبر بوده والقاء ترس مي کرده ،کسي که جانش را بخطر انداخته وهر لحظه احتمال تکه تکه شدنش مي رفته يا کسي که نهايت همرا ه پيامبر صلي الله عليه واله بوده.

در جنگ ها نيز وی كاری انجام نداده است. در جنگ احد فرار نموده و پيامبر را تنها گذاشتند.در جنگ خيبر وقتي پيامبر(ص) وی را به عنوان فرمانده سپاه منسوب نمود، از گشودن قلعه عاجز مانده و فرار كرد. همچنين در آخرين روزهاي عمر شريف رسول خدا وقتي آن حضرت به ابوبكر و عمر دستور مي دهد كه با سپاه اسامه رهسپار جنگ شوند آن ها تعلُّل مي كنند،هر چه پيامبر اصرار مي نمايد كه به سپاه اسامه ملحق شوند، آنها در مدينه مي مانند و بطور صريح با رسول خدا مخالفت مي كنند. وي از نگاه اخلاقي هم وضعيت خوبي نداشته اند، ابوبكر كه از عمر اندكي بهتر است مي گويد: من شيطاني دارم كه هميشه مرا فريب مي دهد.

از عملكرد ابوبكر و عمر در زمان حيات رسول خدا بدست مي آيد كه آن دو هيچگاه از عمق جان به پيامبر و آئين او ايمان نداشته اند و اگر بعد از رحلت پيامبر و حتي در آخرين روزهاي عمر شريف آن حضرت، بطور صريح در مقابل ايشان قرار مي گيرند و سفارشات آن حضرت را در موضوع اهل بيت ـ عليه السّلام ـ و امامت امام علي ناديده گرفته و كودتاي سقيفه را به وجود مي آورند تغيير در عقايد و اعمال و رفتار آن دو به حساب نمي آيد؛ بلكه چهره واقعي آن دو كه قبلاً پنهان بوده، پديدار مي گردد، آنها اسلام را براي رسيدن به مقاصد دنيوي و رسيدن به قدرت انتخاب نموده اند و هميشه رايي واحد داشته اند، آنان در تمام دروان حيات رسول خدا قرين يكديگر بودند و در خلافت جريان تحولات سقيفه در همه موارد مواضع يكساني داشتند.

اصرار عمر در پايدار ساختن خلافت ابوبكر براي اين بود كه زمينه را براي خلافت خودش آماده سازد و لذا امام علي فرمود: او به خاطر آينده خودش در تبعيت خلافت ابوبكر تلاش مي كند.

نمازابوبکر:

اما نماز ابوبکر در زمان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم باحضور پيامبر!!!!بعضی از کسانی که به حقانیت ابوبکر برای خلافت استناد می کنند واشاره ی رسول اکرم به او برای مقدم داشتنش به خلافت بنابر روایتی است که ابن الجوزی بسند ازعلی بن ابی طالب نقل کرده است:

گفت:" هنوز رسول الله قبض روح نشده بود، پس همانا پیامبر را یافتیم،که ابابکر رادر نماز جلو انداخت،پس راضی شدیم برای دنیامان هر آنچه رضایت داد رسول الله برای دینمان،پس ابابکر را مقدم داشتیم"

در این روایت دروغی آشکار و بزرگ است، کسانی که این روایت را به علی (ع) نسبت می دهند و چنین ادعایی دارند، متذکر شوند که اوهمان کسی است که با ابابکر مخالفت کرد و با او به هیچ وجه بیعت نکرد مگر بعد از شش ماه و اطراف او مخالفان زیادی از بزرگان صحابه جمع شده بودند و بنابر صحت این روایات باید فرض شود که امام علی جزو اولین کسانی بود که با او بیعت کرد.

به علاوه ی تخلف علی (ع) از بیعت با ابوبکر، چیزی که به تنهایی هم برای اثبات نادرستی این روایت کافی است، دلائل دیگری نیز برای تاکید این دروغ وجود دارد:

1.بعثت اسامه بن زید کسی که رسول الله لواء شریف خویش را به وی سپرد،وصحابه را به همراهی با وی امر فرمود وایشان در آخرین لحضات عمر شریفشان بودند، و دربین افراد آن سپاه بزرگان مهاجرین بودند - امثال ابوبکر و عمر و ابوعبیده-، پس اگر پیامبرمی خواست که ابوبکر را به خلافت بنشاند او را در بین افراد آن سپاه قرار نمی داد.

2.اگر صحت این روایت درست می بود، خود ابابکر در روز سقیفه این روایت را بر مخالفینش عرضه می نمود(در زمانی که او به شدت نیاز به احتجاج هایی داشت که بر رقیبان خویش ارائه دهد تا در آن کشمکش و دعوا پیروز گردد)،و جدای از این همان طور که قبلا گذشت 

دیدیم که اوچگونه به قبیله ی قریشی بودن خویش بر دیگر رقیبان احتجاج نمود.

3. بنابر همه ی این ها، این روایت و امثال این روایت حقانیت استخلاف علی (ع) را به طور قطع ثابت می کند.

 

منابع:

1.ابن الجوزی – کتاب صفوة الصفوة

2.سیرة رسول خدا – ج 1- ص514

3.ابن ابی شیبه – المنصف – ج 7 – ص 393

4. بلاذری – انیاب الاشراف – ج2 – ص115

5.ابن سعد-  طبقات الكبري ج 3-  ص212.

6.بلاذري – احمد -  انساب الاشراف - ج1

 دانشجو: زهرا مرادى

درس تاريخ تحليلى صدر اسلام