چرا دين، چرا اسلام، چرا تشيع

حميد رضا شاكري

امتيازاسلام

دين مبين اسلام در ميان ديگر اديان ويژگي هاي ممتاز و منحصر به فردي دارد. بررسي جامع و گسترده اين امتيازات در گرو بررسي هاي گسترده و فراخي است.

در اين مجال پاره اي از آنها را مي كاويم:

1- خردپذيري و خردپروري

از امتيازات مهم اسلام، عقلانيت، خردپذيري و بالاتر از آن خردپروري آموزه هاي آن است. اين مسئله در امور مختلفي نمودار است؛ از جمله:

1-1. نظام فكري و عقيدتي اسلام: (مانند خداشناسي، هستي شناسي، انسان شناسي، راهنماشناسي و فرجام شناسي)؛

1-2. نظام اخلاقي اسلام؛

1-3. نظام رفتاري و قوانين و دستورات عملي؛

1-4. دعوت به تحقيق و پرسشگري در انتخاب دين.

خردپذيري آموزه اي اسلام، از چنان وضوح و روشني برخوردار است كه قرآن مجيد، آدميان را به بررسي هوشمندانه و انتخاب خردمندانه دين دعوت كرده و هر گونه تحميل و اجبار و پذيرش كوركورانه دين را نهي مي كند:

«فبشر عباد الذين يستعمون القول فيقبعون احسنه» (زمر. آيات 17و18)؛ "  پس بشارت ده بندگانم را، آنان كه به سخنان [مختلف] گوش فرا داده و برترين را بر مي گزينند."

و «لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» (بقره. آيه 256)؛ "هيچ گونه تحمل و اجباري در امر دين روا نيست؛ [زيرا] به خوبي راه هدايت از ضلالت روشن شد."

اما مسحيت كنوني به خاطر قرار گرفتن در تنگناهاي شديد معرفتي و ناتواني در حل رابطه تثليت و توحيد و تجسد و خداانگاري مسيح، به جداسازي و گسست ايمان از معرفت فتوا داده و دين و ايمان را با عقل و خرد بيگانه ساخته است. (جهت آگاهي بيشتر نگاه)

پروفسور لگنهاوزن مي گويد: «چيزي كه در اسلام بيش از همه، براي من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از پرسش هاي انسان استقبال مي كند و همواره دعوت به تحقيقات بيشتر در تعاليم دين مي كند.»(محمد لگنهاوزن، با پرسش زنده ام، ماهنامه پرسمان، پيش شماره اول، خرداد 80، ص 5)

همو مي گويد: «وقتي از كشيش ها مي پرسيدم كه من نمي فهمم چه طور خدا يكي است و سه شخص است؟ در اكثر موارد جواب مي گفتند كه ما نمي توانيم به درك اين آموزه برسيم. تنها خدا مي داند كه حقيقت اين امر چيست. اين رمزي است كه فقط خدا آن را مي داند و عقل در اينجا به بن بست مي رسد! از جمله چيزي كه براي بنده خيلي جالب بود اين بود كه در اسلام نگفته اند اصول دين را چشم و گوش بسته بپذير؛ بلكه دعوت كرده اند كه بپرس، مخصوصا اين خصلت در ميان شيعيان خيلي بيشتر است.»

خانم مارگريت ماركوس (مريم جميله) نيز در اين زمينه مي نويسد:

«پس از آنكه عقايد همه كيش هاي بزرگ را مورد بررسي قرار دادم، به اين نتيجه رسيدم كه به طور كلي مذهب هاي بزرگ يكي بودند؛ ولي به مرور زمان فاسد شدند. بت پرستي، فكر تناسخ و اصول طبقه بندي در كيش هندويي سرايت كرد. صلح جويي مطلق و انزوا از مشخصات كيش بودايي شد. پرستش آبا و اجداد جزء عقايد كنفسيوسي، عقيده اصالت گناه و تثليث و در نتيجه آن مفهوم خدايي مسيح و شفاعت به استناد مرگ ادعايي عيسي بر روي دار در مسيحيت، انحصار طلبي ملت برگزيده يهود و ... نتيجه اين انحرافات است. هيچ يك از اين انديشه هايي كه مرا منزجر ساخته بود، در اسلام پيدا نمي شد؛ بلكه به صورت روز افزون احساس مي كردم كه تنها اسلام آن مذهب اصيلي است كه طهارت خود را حفظ كرده است. ساير مذهب ها فقط و فقط بعضي اجزاي آن، مقرون با حقيقت است؛ ولي فقط اسلام است كه تمام حقيقت را حفظ كرده است.»

2. اسلام و علم

به رغم آنچه در تعارض و ناسازگاري مسيحيت با علم و معرفت بيان شد، دين اسلام با دانش و معرفت پيوندي نزديك و نا گسستني دارد. وفاق و آشتي دين و دانش در اسلام در سه حوزه چشمگير و در خور توجه است:

2-1. تشويق به فراگيري دانش: در اين عرصه اسلام گوي سبقت از هر مكتب و آئيني را ربوده است و از اين هم فراتر رفته و كسب دانش هاي لازم در جهت تامين نيازهاي دنيوي و اخروي را ضروري دانسته است؛ چنان كه پيامبر اكرم(ص) فرموده:

«ان طلب العلم فريضة علي كل مسلم»(شيخ مفيد، الامالي، ص292)،"همانا علم آموزي بر هر مسلماني واجب است."

و نيز آمده است: «عالمي كه از دانش او بهره برند از هفتاد هزار عابد برتر است.» در كتاب هاي روايي و نصوص ديني ابواب مفصلي در اين زمينه وجود دارد.

2-2. تقويت روحيه علمي: اسلام روحيه پژوهشگري را ارج مي نهد و در مسير حقيقت يابي و معرفت اندوزي هيچ مانعي نمي نهد.

قرآن مجيد آواي تحقيق و جست و جوي آزاد و گزينش رهاورد معقول پژوهش را صلا داده و فرموده است: «بشارت ده بندگاني را كه به سخنان گوش فرا داده و برترين آنها را بر مي گزينند.»(زمر، آيه 18)

2-3. دارا بودن مضامين علمي: نصوص ديني اسلام آكنده از مضامين و مطالب علمي است. در اين عرصه اسلام هم در بر دارنده مباني و پيش فرض هاي عام و متافيزيكي علوم است و هم دارنده بسياري از گزاره هاي علمي، به گونه اي كه يكي از وجوه اعجاز كتاب آسماني اسلام اعجاز علمي آن شناخته شده تا آنجا كه دانشمندان مسلمان و غير مسلمان صدها كتاب در باب رهاوردهاي علمي قرآن به نگارش در آورده اند.

اسلام از جهت سازگاري با علم و دانش بشري كارنامه درخشاني دارد. موريس بوكاي، دانشمند فرانسوي، به دو امتياز اساسي در اين رابطه اشاره مي كند:

1. غناي فراوان قرآن در حوزه مسائل علمي؛ در حالي كه عهد قديم (تورات) در عهد جديد (انجيل) نسبت به بسياري از آنها ساكت و فاقد اطلاعات و داده هاي مشخصي هستند.

2. استواري و توافق داده هاي قرآن با دستاوردهاي متقن و معتبر علوم روز؛ در حالي كه عهد عتيق و اناجيل به تعارضات آشتي ناپذير در اين زمينه مبتلا هستند.

بوكاي مي نويسد: «من بدون سبق ذهن و با عينيت كامل، ابتدا به قرآن توجه كردم و خواستم درجه سازگاري اين متن را با معلومات علمي امروز بسنجم ...در پايان كار بر من مسلم شد كه قرآن، به ايجاب و اثبات هيچ مطلبي نمي پردازد كه در اين دوره معاصر بتوان آن را از نظرگاه علمي محل انتقاد و ترديد قرار داد.»

بر اساس همين روش عيني، عهد عتيق و اناجيل را نيز مطالعه كردم. در مورد عهد عتيق به هيچ وجه نيازي نبود كه پا را از كتاب نخست آن؛ يعني سفر به تكوين (پيدايش) فراتر بگذارم، تا به تاكيداتي آشتي ناپذير با معلومات متقن علمي اين روزگار برخورد كنم!

در همان صفحه اول انجيل نيز شجره و نسبت عيسي(ع) ما را دچار اشكال مي كند، زيرا در اين باب متن انجيل متي با متن انجيل لوقا آشكارا در تناقض است. درباره تاريخ ظهور بشر بر روي زمين نيز مطالب انجيل لوقا با معارف امروزي كاملا ناسازگار است.

البته اسلام در اين باره امتياز اساسي ديگري نيز بر مسيحيت دارد و آن نوع نگاه اسلام به علم و دانش است. اسلام ديني است كه به گسست ناپذيري علم، عقل، ايمان، معرفت و رستگاري فتوا مي دهد. اما چنان كه گذشت به اعتقاد رسمي مسيحيت و يهوديت شجره ممنوعه كه آدم و حوا به جرم خوردن آن از بهشت خارج شدند و به تبع آن همه انسان ها مورد خشم الهي قرار گرفته و و گنهكار شدند چيزي جز شجره معروف و دانش نيك بد نبوده است.

 3. كتاب معصوم الهي

يكي از مهمترين امتيازات اسلام بر ديگر اديان، «كتاب آسماني» آن است. قرآن مجيد از چند جهت بر كتاب هاي ديگر اديان امتياز دارد. برخي از اين جهات عبارتند از:

3-1. كلام الهي: قرآن مجيد كتابي است كه تماماً از سوي خداوند، بر پيامبر(ص) نازل شده و تمام الفاظ و كلمات به كار رفته در آن، عيناً كلام الهي است. به ديگر سخن، اسلام تنها ديني است كه مستقيما كلام خدا را در دسترس بشر قرار مي دهد و انسان را با سخن او آشنا مي سازد، در حالي كه ديگر اديان، از چنين امر مهمي تهي بوده و حتي ادعاي آن را ندارند.

دكتر موريس بوكاي مي نويسد: «فرق اساسي ديگر ميان مسيحيت و اسلام در مورد كتاب هاي مقدس اين است كه مسيحيت متني ندارد كه از طريق وحي نازل شده و تثبيت گرديده باشد، اما اسلام قرآن را دارد كه با ضابطه بالا مي خواند.

قرآن بيان و گزاره وحياني است كه از طريق جبرئيل به محمد(ص) رسيده است. بر خلاف اسلام، اصول مذهبي مبتني بر وحي در مسيحيت بر پايه گواهي هاي متعدد و غير مستقيم افراد انساني استوار است و بر خلاف تصور بسياري از مسيحيان، هيچ گونه قولي در دست نيست كه واسطه نقل آن، يك شاهد عيني زندگاني عيسي(ع) باشد.

توماس ميشل مي نويسد: بر خلاف قرآن، كتاب مقدس مجموعه اي بين 66 تا 73 كتاب است كه در طول 1500 سال تاليف شده و شمار بزرگي از مولفان كه تاريخ نام بسياري از آنها را فراموش كرده براي تهيه آن به عمليات پيچيده اي پرداخته اند.

او بر آن است كه نويسندگان كتاب هاي مقدس، معصوم نبوده و دچار محدوديت هاي علمي و تنگناهاي زباني بوده و به رنگ زمان خود در آمده بودند و لاجرم خطاهايي نيز در كتاب مقدس به يادگاري نهاده اند: «گاهي اين نويسنده بشري، نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه آميزي دارد كه اثر آن در متن كتاب باقي مي ماند.»

رابرت ا. هيوم نيز مي نويسد: «اسلام از اين جهت كه متن مقدس آن صريحاً وحي خداوندي به يك فرد خاص- بنيانگذار اين دين- است، در ميان همه اديان جهان منحصر به فرد است. در قرآن سخنگوي اصلي خداست...»

3-2. تحريف ناپذيري: قرآن كتابي است تحريف ناپذير كه همواره اصالت و عصمت خود را در طي قرون حفظ و دست بشر را از دستبرد تحريف كوتاه كرده است، در حالي كه هيچ يك از اديان موجود، از اين ويژگي برخوردار نيست .

«عصمت» امري افزون بر اصل الهي بودن پيام قرآن است و براي آن مي توان مراحل زير را ذكر كرد

3-2-1. عصمت از ناحيه نازل كننده (خداوند)

3-2-2 . عصمت از ناحيه حاملان وحي و فرشتگان رساننده به پيامبر (ص)

3-2-3. عصهت در در يافت وحي ازسوي پيامبر (ص) 

3-2-4.عصمت در ابلاغ وحي به مردم از سوي پيامبر (ص)

3-2-5. عصمت در بقا و استمرار تاريخي در ميان بشر تا پايان تاريخ

به اعتقاد مسلمانان ، كتابهاي آسماني نازل شده بر پيامبران پيشين از نظر عصمت در چهار مرحله نخست با قرآن مجيد همتا و همپا هستند ليكن مرحله پنجم عصمت (تحريف ناپذيري ابدي در ميان مردم) از اختصاصات قرآن است

3-3. معجزه جاويد و سند رسالت؛پيامبران براي اثبات رسالت خود ، معجزه آورده اند ؛ ليكن كتاب آسماني آنها؛ غير از معجزه و سند رسالتشان بوده است اما قرآن خود معجزه است ، يعني هم كتاب رسالت است  و هم برهان صدق آن از طرف ديگر اين كتاب معجزه اي جاودان و باقي و سندي زنده بر رسالت است كه قرن ها وعصرهادرمي نورددو هممگان را به تحدّي مي طلبد در حالي كه معجزات پيامبران پيشين ، فقط نزد حاضرين مشهود بوده واثري ار آن باقي نيست و جوامع بشري از مشاهد ه آن محرومند افزون بر آن كتاب آسماني اسلام ، امتيازات بيشماري از جهت محتوايي دارد كه بررسي آنها مجالي فراخ تر مي طلبد

4- جامع بودن

از ديگر ويژگي هاي اسلام در برابر ديگر اديان ، جاهع بودن آن است اسلام برنامه تكاملي بشر تا پايان تاريخ را به ارمغان آورد ه است جان ديون پورت مي نويسد :

«.....قرآن مطابق تحقيقات كومب با انجيل فرق دارد ؛ انجيل داراي مكتب و روش فقاهتي نيست ؛ بلكه به طور كلي محتويات آن مركب است از قصص و روايات و بيانات تحريض و ترغيب بشر در نشر عواطب و احساسات عالي و فدا كار ي و ....ولي هيچ نوع عامل  رابطه منطقي جالب و جذابي كه اين معاني را با يكديگر ربط دهد ، در انجيل وجود ندارد از اين گذشته قرآن مانند انا جيل نيست كه فقط به عنوان ميزان و شاخصي در باره عقايد ديني و عبادت و عمل در باره آن شناخته شده است ؛ بلكه داراي مكتب و روش سياسي نيز هست ؛ زيرا تخت و تاج يا به تعبير ديگر اساس دستگاه و سازمان سياسي ،ٍ روي اين شالوده ريخته شده و هر نوع قانوني براي اداره كشور ، از اين منبع گرفته مي شود و بالاخره كليه مسائل حياتي و مالي با اجازه همين منبع و مصدر قانون گذار ي ، حل مي شود »

5- نظام حقوقي اسلام

از جمله امتيازات انحصاري اسلام بر ديگراديان ، نظام حقوقي اصيل آن است اين مسئله بسياري از انديشمندان غرب را به تحسين و اعجاب وا داشته است اگر چه اين مسئله در ذيل نظام رفتاري و بحث از «جامعيت اسلام» قابل بررسي است ، ليكن به جهت اهميت ويژهاي كه دارد به طور مستقل مورد بررسي قرار مي گيرد اولين نكته قابل توجه ، نقش بي بدل اسلام در بنيان گذاري و توسعه حقوق بين الملل است

مارسل بوازار پژوهشگر انستيتوي تحقيقات عالي حقوق بين الملل در ژنو ، مي نويسد : «در قرون وسطي هر وقت ركودي در قوانين مسيحيت روي مي داد صاحب نظران از حقوق اسلامي استفاده مي كردند در قرن سيزده ميلادي در چند دانشگاه اروپا ، مباني فقه اسلامي مورد پژوهش قرار گرفت اگر فلسفه تأسيس دانش حقوق بين الملل را دگرگوني در روابط  ملت ها و جلو گيري از تجاوز زور مندان و توانگران و برابري و برادري انسانها بدانيم ؛ بايد اذعان كنيم كه پيغمبر اسلام (ص) بينان گذار حقوق بين الملل بوده است»

اصول حقوق بشر دراسلام

حقوق بشر و يا حقوق بين الملل اسلامي داراي اصولي چند است ؛ از جمله :

1-اصل حرمت و كرامت انسان؛

2- اصل  عدالت ، برابري و نفي تبعيض؛

3- اصل صلح و همزيستي مسالمت آميز ؛

4- اصل وفاي به عهد؛

5- اصل تفاهم و رواداري ؛

6- اصل مشاركت و همكاري بين المللي؛

7- اصل حمايت از ملل تحت ستم و ....؛

اصول ياد شده در نگاه انديشمندان غربي ، مورد توجه قرار گفته است .

مارسل بوازار در مورد اصل هم زيستي مسالمت آميز و تفاهم مي نويسد :‌«در مورد پيروان اديان الهي بايد گفت اصولاً اسلام ، آنهارا مورد حمايت خود قرار داده امنيت كاملي در جامعه اسلامي دارند آنان مي توانند طبق دستورات ديني خود آزادانه عمل كنند ، به خصوص كه در قرآن نيز رعايت حقوق آنان توصيه شده است اين تساهل ديني در مسيحيت و يهود ، مطلقاً وجود نداشته و به ويژه پيروان دين يهود ، نا گزير از انجام فريضه هاي بسيار سخت و توان فرسا بوده اند»

وي مي نويسد :«در ديانت يهود ، برتر نژادي وجود دارد و در برادري مسيحيت ، رابطه اهي بر جنبه هاي عملي آن در زندگي اجتماعي غلبه يافته و در شرايط امروز قابل اجرا نيست اما در ديانت اسلام اين افراد و تفريط به چشم نمي خورد ..... اين تفكر كه از قرآن نشأت مي يابد ، با ديانت اسلام سوداي جهانشمولي مي بخشد اسلام به دنبال ساختن جهاني است كه همه مردم حتي آنان كه به دين سابق خويش وفادار مانده اند – با تفاهم ، همكاري، برادري و برابري كامل زندگي كنند»

6- خاتميت

اسلام دين خاتم است و اين خاتميت، اركان و لوازمي دارد؛ از جمله:

6-1- نسخ شرايع پيشين؛هر پيامبري كه شريعتي به ارمغان آورد ، شريعت پيشين را نسخ كرد و اسلام – به عنوان آخرين شريعت و برنامه كامل سعادت بشر از سوي خداوند – ناسخ همه شريعت  هاي پيشين است

6-2- نسخ ناپذيري؛دين و شريعت اسلامي به لحاظ خاتم بودنش ، از پايايي و ماندگاري برخوردار است اين دين هرگز نسخ نخواهد شد و شريعت ديگري جايگزين آن نمي شود

6-3- همگاني بودن؛لازمه ناسخ بودن و پويايي اسلام ، آن است كه اين دين ، بديل ناپذير ، همگاني و يگانه پرچم دار دعوت به سوي توحيد و وحدت بخش همه آدميان تحت لواي توحيد و يگانه شريعت و قانون سعادت آفرين خداوند باشد ويژگي هاي ديگري نيز در باب جاذبه هاي اسلام و امتيازات معارف آن وجود دارد كه به جهت اختصار از ذكر آنها خودداري مي شود

7- نفي نيست انگاري

يكي از امتيازات  اساسي اسلام، در برابر برخي از ديگر اديان به ويژه مسيحيت ، پيراستگي آن از دورن مايه هاي نيست انگارانه و نفي زمينه گرايش به نيهيليسم  به تعبير پرفسور فلا طوري ، در اسلام يافت نمي شود كه به بهانه به دست نيست انگاري چون نيچه دهد تا در اين حوزه فرهنگي ، حكم به نيست انگاري كند توضيح اينكه نيچه؛ نيهليسم را مفهومي دو پهلو مي داند كه يكي از وجوه آن نيست انگاري به معناي قدرت روح و به تعبير وي «نيهليسم فعال»است و ديگري نيست انگاري به معناي سقوط زوال قدرت روح (نيهليسم منفعل)نيست انگاري منفعل، از تباه شدن قوه خلاقه و از بي هدفي و آنچه معناي حيات و ارزش هاي واقعي را تشكيل مي دهد ، ناشي مي شود

نيهليسم فعال، بر ملا كننده بيهودگي مطلق و به تعبير ديگر افشاگر نيهيليسم منفعل است نيست انگاري منفعل ، به گذشته فرهنگ مغرب زمين تعلق دارد و بنياد آن از نظر نيچه ، نصور متافيزيكي افلاطوني و باور ديني مسيحيت است عمده ترين عنصر مسيحي افلاطوني مورد توجه وي ، نگاه منفي به جهاني است كه ما در آن زندگي مي كنيم باور فلاطوني و ايمان مسيحي ، اين جهان را كه ما در آن زندگي مي كنيم ؛ جهاني خيالي و ساختگي ، غير واقعي و دورغين و بد و زشت مي پندارد

او مسيحيت را مذهبي نيست انگارانه مي خواند و مي گويد : آري نيست انگاري و مسيحيت هم قافيه اند و نه تنها هم قافيه كه برازنده هم هستند در مقابل ، دو عنصر اساسي در تعاليم اسلامي وجود دارد كه راه را بربسياري ازا نتقادات وارد بر مسيحيت و يهود از جمله اين نگرش نيچه مي بندد آن دو عنصر عبارت است از :

1- يكتا پرستي مطلق كه مضمون و محتواي اصلي ايمان ديني اسلام را تشكيل مي دهد

2- نگرش مثبت به جهان به عنوان اصل و مبناي حيات

در اين نگرش ، پيامبرداراي ذات و قلمروي حقيقي و واقعي كه در برابر جهان غير واقعي و در مقابل جهان ظاهر قرار گرفته است نمي باشد در دين اسلام بين جهان بود و نمود انفصال نيست و جهان نمود ، به اندازه جهان بود ، واقعي است بنابر اين تعاليم اسلام بهانه به دست كسي نمي دهد تا بر آن انگ نيست انگاري زند و همين مسئله باعث مي شود كه نيچه نيز در ضمن نفي مسيحيت –به عنوان مذهب نيست انگارانه كه حيات را نابود مي سازد و علم و فرهنگ را به تباهي مي كشاند – از اسلام تعريف و تمجيد كند او مي نويسد : «مسيحيت ، ما را از ثمرات تمدن عهد باستان و بعد ها از دستاورد هاي تمدن اسلامي محروم كرد فرهنگ و تمدن اسلامي در دوران حكمرانان مسلمان اندلس كه در اساس با ما خويشاوند تر از يونان و روم بوده و در معنا و مفهوم و ذوق و سليقه گويا تر از آنهاست ، لگد مال شد ؛ چرا اين تمدن لگد مال شد؟ براي آنكه اصالت داشت  .... براي آنكه به زندگي آري مي گفت .....»

8- عدم حاجت به عصري كردن دين  

 نبود نص الهي در اديان ديگر و تعارض آموزه هاي كتب مقدس با ره آورد هاي علمي و حاجات عصري ، انديشمندان و متأ لهان غرب را بر آن داشت كه به عصري كردن دين ، روي آوردند ، زيرا نه چشم پوشي از دستاورد ها ي نوين علمي و نيازهاي عنصري امكان پذير مي نمود و نه باتعارض مي توان زيست و نه متون مقدس از چنان اعتبار و وثاقت و درو نمايه اي بر خوردار

بود كه بر علم پيشي گيرد از اين رويا بايد با دين معارض عقل و علم ، خدا حافظي كرد و يا براي جمع بين دينداري و زيستن در زمان حال ، دين را به رنگ زمانه در آورد و اين گزينه مقبول انديشمندان غربي شد.

 منظور از عصري كردن دين ، جايگزين ساختن دين يا كتابهاي آسماني جديد و تغيير پياپي آنها ، در همگام با تحولات عصري نيست ؛ بلكه تغيير فهم و ارائه قرائت هاي گوناگون از دين به تناسب تحولات فكري ، فرهنگي و تاريخي است.

 به عبارت ديگر،اگر كتاب مقدس سخن خدا نباشد و نويسندگان آن را برداشت خود از پيام الهي را نگاشته باشند – برداشتي كه تابع فرهنگ زمان و علوم دانسته هاي آن زمان بوده و عاري از خطا و اشتباه نمي باشد – هيچ دليل منطقي بر تعبّد در برابر نص نخواهد ماند و هر كس مي تواند دين را مطابق پسند فرهنگ حاكم بر زمان خود- بدون داوري و سنجش كتاب مقدس- فهم و تفسير كند ؛ زيرا آنچه در كتاب مقدس است.

حميد رضا شاكري