موقعيت دين و مذهب در سه جامعه
گرفته بود لذا در چنین شرایطی با مرگ یزدگرد راه و زمینه، کاملا آماده برای مسلمانان عرب به سرزمین ایران گردید.
در امپراطوری روم: بانی انتشار مسیحیت در اروپا پولس (سنت پل) بود. این شخص که در ابتدا از مخالفین سرسخت مسیحیان بود و از مأمورین لایق دربار روم در زمینه آزار مسیحیان به شمار میرفت، پس از برخورد فراطبیعی خود با مسیح (در مسیر جاده دمشق) کاملاً متحول گردید. او سپس پیرو مأموریتی که خود عیسی مسیح در همان برخورد ماورایی به او محول نمود به جمع شاگردان مسیح پیوست و سفیر مسیح برای غیر یهودیان گردید. پولس رسالههای خود را (نامههایی به اقوام مختلف در شرح چیستی مسیحیت و ارتباط با نخستین کلیساها) بعد از صعود مسیح به آسمان نگاشت. در این نامهها او عقاید کلی مسیحیت رادر مورد فلسفه زندگی، مژدههای آمدن مسیح پیش از ظهور او (در کتب عهد عتیق)، تفاوت «ایمان» و «شریعت» ، آموزههای مسیح در مورد محبت و سایر آموزههای اخلاقی، خداوند بودن عیسای ناصری (برابری عیسای مسیح با ذات خداوند) و مسائلی از این دست را بیان داشتهاست. بزرگترین حادثهای که در قرن چهارم میلادی اتفاق افتاد، موضوع طرفداری کنستانتین امپراتور روم از مسیحیان در سال ۳۱۳ میلادی بود.
در جزیره العرب: قسمت اعظم اعراب در عهد جاهلیت صحرانشین بودند ومتمدنین آنان مانند یمنیها نیز صحرانشینی داشتند و یک سلسله آداب و رسوم مختلط و مختلف که از همسایگان نیرومند خود مثل فارس و روم و مصر و حبشه و هند گرفته بودند و مقداری از آن آداب دینی بود، در بین آنان حاکم بود.اسلاف و پیشینیان اعراب یعنی اعراب اصلی و ازجمله قوم عاد در «ارم» و قوم ثمود بت پرست بودند. اسماعیل رشد کرد و شهر مکه ساخته شدو ابراهیم، کعبه-بیت الله الحرام-را ساخت و مردم را بدین حنیف خود که اسلام بود دعوت کرد و دعوتش در حجاز واطراف آن پذیرفته شد و حج را برای مردم تشریع کرد. بعدا عده ای از اعراب بر اثر معاشرتیکه با یهودیان مقیم حجاز داشتند یهودی شدند و نصرانیت به پاره ای از اقطارجزیرة العرب و مجوسیت نیز به نقاط دیگر آن سرایت کرد. آنگاه اتفاقاتی بین آل اسماعیل و جرهم در مکه روی داد که سرانجام به پیروزی آل اسماعیل و بیرون کردن جرهم از مکه و تسلط «عمرو بن لحی» بر مکه و حومه آن منتهی شد. پس از چندی عمرو بن لحی مریض شد و بدو گفتند: در «بلقاء» در سرزمین شام چشمه آب گرمی است که اگردر آن استحمام کنی بهبودی خواهی یافت. وی عازم آنجا شد و در آن استحمام کرد و بهبود یافت. و عمرو در آنجاقومی را دید که بت می پرستیدند. از آنها در این باره سئوال کرد. بدو گفتند: اینها معبودانی هستند که ما بشکل هیاکل علوی و افراد بشری درآورده ایم و از آنها یاری می طلبیم و یاریمان می کنند و نیز طلب باران می کنیم وباران می بارد. این مطلب عمرو را بشگفت آورد و یکی از بتهای آنان را طلبید و ایشان نیز بت «هبل» را بوی دادند و او درمراجعت بمکه «هبل» را روی کعبه نهاد. عمرو دو بت دیگر نیز بنام «اساف» و «نائله» که بنقل «الملل والنحل» بشکل دو زوج
و بنقل دیگران بشکل دو جوان بودند بهمراه آورد، و مردم را به پرستش بتها دعوت کرد، و بت پرستی را بین آنان رواج داد. مردم نیز پس ازمسلمانی به بت پرستی برگشتند، اینان را چون پیرو ملت ابراهیم علیه السلام بودند «حنفاء» می نامیدند و این اسم روی آنها ماند، و معنای خود را از دست داد و «حنفاء» اسم اعراب بت پرست گردید. دین نصرانیت در قبائل «ربیعه» و «غسان» و برخی ازقبائل «قضاعة» رسوخ یافته بود، و آئین یهود در «نمیر» و «بنی کنانة» و «بنی حارث بن کعب» و «کندة» وجودداشت، و کیش مجوس در «بنی تمیم» پیروانی داشت واز آنجمله زرارة بن عدی به این کیش درآمده بود، و نیز اقرع بن حابس تمیمی که او نیز مجوس بود.
منابع:-2 www.ghdeer.org 1ترجمه المیزان ج 20 ص 140-143.2- «المستطرف فی کل فن مستطرف» ج 2 ص 88.3- نهایة الارب-چاپ بغداد-ص 408-409.-
دانشجو:زهرا كريمى احمدآبادى
درس تاريخ تحليلى صدراسلام
در اين وبگاه مطالبي با موضوعات اعتقادي، پژوهشي، فرهنگي، آموزشي، سياسي، پاسخ به شبهات، مشاوره و ... قرار مي گيرد.