جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام

فصل 6

جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام

علل و مشروعیت آن ها

چکیده

این مقاله، به تحلیل و بررسی کلی علل جنگ های سه گانه حضرت علی علیه السلام با مسلمانان می پردازد. در این مقاله، به اثبات می رسد که جنگ های سه گانه داخلی در حکومت نوپای علوی، علی رغم میل باطنی حضرت، بر ایشان تحمیل شد. در تحلیل جنگ اول (جمل)، به سه عامل (داعیه حکومت و عدم تحمّل عدل علوی توسط طلحه و زبیر و بهانه خون خواهی عثمان از سوی عایشه) اشاره می شود و حقّانیت و مشروعیت جبهه امام علیه السلام به اتکا به روایات، عنوان «یاغی» و «محارب»، کوشش های حضرت در متارکه جنگ نشان داده می شود.

در تحلیل جنگ دوم و سوم (صفیّن و نهروان) اشاره می شود که با وجود نافرمانی معاویه و سرکشی و شورش خوارج، حضرت با راهکارهای گوناگون کوشید شعله جنگ را خاموش کند، اما حضرت به مقصود خویش نرسید و آن دو جنگ بر ایشان تحمیل شد

جنگ جمل، دلایل و انگیزه ها

براى بررسى علل وقوع جنگ جمل و پژوهش در این راستا، لازم است که به ادله‏ طرفین درگیر در جنگ نظرى افکنده شود و سپس آنها را با واقعیات تاریخى سنجیده و قول صحیح را برگزید. ابتدا به طور اجمال ادله و علل جنگ از دیدگاه اصحاب جمل و رؤساى آن را مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

الف: علل جنگ جمل از دیدگاه اصحاب جمل

1-عایشه بعد از بیعت مردم با على (ع) در اجتماع مردم مکه حضور یافت و چنین گفت: اى جمعیت مسلمانان همانا عثمان مظلوم کشته شد.[۱] این سخن عایشه ظاهراً سنگ بناى مخالفت وى با امیرالمؤمنین (ع) شد و غالباً این علت به عنوان بهانۀ اصلى خروج عایشه و یارانش علیه امیرالمؤمنین (ع) مطرح مى‏شود و چون آنها على (ع)را سبب اصلى قتل عثمان مى‏دانستند، از این رو علیه او قیام نمودند.

[۲] برخى از علماى معتزله معتقدند که عایشه و یارانش قصد امر به معروف و نهى از منکر داشته‏اند.-2

3-طلحه در خطبه‏اى که بین مردم بصره ایراد نمود چنین وانمود کرد که قیام او براى خلافت و مُلک نبوده است، بلکه او قصد دارد از مردم بصره کمک بگیرد تا همگى براى اصلاح امت پیامبر (ص) کوشش کنند و اطاعت خدا را رواج دهند.[۳]

همان طور که بیان شد، به طور عموم در اکثر خطبه‏هایى که از عایشه و طلحه نقل شده است، قتل عثمان و خونخواهى او مهم ترین علت پیمان شکنى ذکر گردیده است، امّا به موارد دیگرى نیز مى‏توان اشاره نمود. از جمله این که طلحه، حکومت على ابن ابی طالب (ع) را مطابق با رویه‏ خلفاى سابق نمى‏دانست [۴] و به این که على (ع) با او در کارها مشورت نمى‏نمود، معترض بود.

ب: علل جنگ از دیدگاه على ابن ابی طالب (ع) و اصحابش

قبل از بیان علل آغاز جنگ جمل از دیدگاه على (ع) به یک نکتۀ مهم – یعنى عاملان اصلى جنگ – باید توجه کنیم. امیرالمؤمنین (ع) در خطبۀ ۱۷۲ نهج البلاغه مى‏فرمایند: “… طلحه و زبیر همسر رسول خدا (ص) را به همراه خود مى‏کشیدند چونان کنیزى را که به بازار برده فروشان مى‏برند”.[۵] از این سخن مولا به خوبى متوجه مى‏شویم عامل انسانى مهم جنگ جمل، کسى جز طلحه و زبیر نبوده، و عایشه در این بین بیشتر مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.

علل جنگ از زبان امیرالمؤمنین على (ع)

1-قدرت طلبى طلحه و زبیر: آن حضرت در خطبۀ ۱۴۸ نهج البلاغه چنین توضیح مى‏دهند: “هر کدام از طلحه و زبیر امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمى‏آورد[۶].

2-شکستن عهد و پیمان و برپایی فتنه: ایشان در خطبه‏اى ضمن فرمان آماده باش به مردم مى‏فرمایند: “همانا طلحه و زبیر بیعت و عهد را نقض کرده و عایشه را از خانه‏اش بیرون کشیده‏اند تا فتنه به پا کنند و خونریزى راه بیاندازند”. [۷]

3-کینه و کدورت دیرینه: این نکته قابل انکار نیست که کینه هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ از این رو امیرالمؤمنین (ع) سابقه‏ این امر را در مواردى بر مى‏شمارد، از جمله این که: الف: چون پیامبر مرا بر پدر عایشه برترى داده بود. ب: چون پیامبر (ص) مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود. ج: چون خداوند دستور داد که همه‏ ابواب منتهى به مسجد بسته شود حتى باب(درب خانۀ) پدر عایشه، اما باب من بسته نشد. د: چون در روز خیبر رسول اکرم (ص) پرچم را بعد از این که به دیگران داد آن را به من دادند و من نیز پیروز شدم موجب غمگین شدن آنان گردید و… [۸].

علاوه بر این، طلحه و زبیر؛ امیدوار بودند که على (ع) در امور با آنها مشورت نماید چرا که این دو خود را با على (ع) در رتبه و مقام مساوى مى‏دانستند، آنها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشى از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلى این دو با امیرالمؤمنین (ع) آشکار گردد.

4-نفاق: على (ع) در خطبه‏ ۱۳ نهج البلاغه دین این عده را دورویى مى‏داند[۹].

5-از بین بردن امنیت جامعۀ اسلامى: بعد از آن که اصحاب جمل در بصره قدرت گرفتند، به خزانۀ بصره و بیت المال حمله نموده و آن را غارت کردند و همچنین به مردم حمله نمودند و عده‏اى را شکنجه کرده و عده‏اى را به قتل رساندند[۱۰].

6-سرپوش گذاشتن بر عملکرد خویش: وقتى به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که طلحه و زبیر براى خونخواهى عثمان قیام نموده‏اند ایشان فرمودند: کسى جز خود ایشان عثمان را نکشت[۱۱].

و نیز مضمون همین سخن را حضرت (ع) در خطبۀ ۱۳۷ نهج البلاغه آورده‏اند که: آنها انتقام خونى را مى‏خواهند که خود ریخته اند[۱۲].

با این اوصاف حضرت مى‏فرمایند: طلحه خود جنگ را به راه انداخته تا به خاطر قتل عثمان مورد سئوال واقع نشود.[۱۳] با تأمل در فقرات فوق متوجه مى‏شویم:

اولاً: در اکثر طعن‏ها و سرزنش‏هایى که از امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اصحاب جمل وارد شده، ایشان روى سخن‏شان با طلحه و زبیر است. گو این که حضرت (ع) مسبب اصلى جنگ را این دو مى‏داند و به عبارت دیگر، عایشه نقش فرعى در این غایله داشته و از سوى آنها مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.

ثانیاً: ملاحظه مى‏شود که هیچ یک از دلیل‏هایى که اصحاب جمل براى کارشان ذکر نموده‏اند موجّه نمى‏باشد. به ویژه وقتى که بدانیم قتل و خونخواهى عثمان بهانه‏اى بیش نبود؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطۀ حسنه‏اى نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا (ص) را نزد عثمان مى‏برد و به او مى‏گوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا (ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف مى‏کنى[۱۴].

پس ملاحظه مى‏کنید اصحاب جمل تحت عنوانى به ظاهر زیبا و حق مآبانه بر علیه اولى الامر خویش قیام نمودند و پیمان و بیعت خویش را شکستند، در حالى که این عنوان بهانه‏اى بیش نبود.

جنگ دوم. جنگ صفین (جهاد با قاسطان)

معاویه توسط دو خلیفه پیشین، به حاکمیت منطقه شام (سوریه) برگزیده شد و یک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکیل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علی علیه السلام ، معاویه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وی را در شام تأیید و امضا کند. از سوی دیگر، به دلیل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال می داد که حضرت وی را از حکومت شام برکنار کند و همچنین علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از این رو، برای به دست گرفتن برگ های برنده سیاسی اجتماعی حکومت، راضی به کشته شدن عثمان توسط یاران و دوستان علی علیه السلام شد و خود عمدا به یاری عثمان در شکستن حلقه محاصره وی نشتافت تا با قتل وی توسط یاران امام علیه السلام ، معاویه آن حضرت را مسؤول اصلی قتل خلیفه معرفی کند.

حضرت در اوایل حکومت خود، با فرستادن نمایندگانی به سوی معاویه، از او خواست با حضرت بیعت کند و در اولین فرصت، شام را ترک کرده، به سوی حضرت بشتابد. این کار برای معاویه گران تمام می شد؛ چرا که مساوی با از دست دادن حکومت چندین ساله خود بر شام بود. از سوی دیگر، نمی توانست در اولین فرصت برای حضرت جواب منفی بفرستد و بدین وسیله، سرپیچی و طغیان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگی لازم برای جنگ با امام علیه السلام را نداشت.

معاویه دست به سیاست کاری زد و با تأخیر در پاسخ امام علیه السلام  و نگه داشتن نماینده حضرت (جریر) در مدتی طولانی در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را برای مقابله نظامی با حضرت آماده کند.

بدین سان، با سرپیچی معاویه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، یعنی چهارماه پس از پایان جنگ جمل، آغاز شد.

مشروعیت جنگ صفین

از مطالب گذشته حقّانیت و مشروعیت جهاد حضرت با معاویه روشن شد، در این جا به ادلّه دیگری اشاره می شود:

1-روایات پیامبر: در تحلیل مشروعیت جنگ جمل، روایات پیامبر مبنی بر حقّانیت جبهه حضرت و باطل و دشمن خدا و رسول خدا بودن جبهه مقابل حضرت گذشت. علاوه بر روایات مزبور، پیامبر به صراحت و به طور خاص، درباره حکم رانی معاویه و جلوس وی بر منبر رسول خدا هشدار داده و از امّت خویش خواسته بود که در این صورت، به قتل معاویه دست بزنند: «اذا رأیتم معاویة یخطب علی منبری فاقتلوه.»

واضح است که با عدم صلاحیت معاویه برای تصدّی مقام موعظه و تبلیغ دین، عدم صلاحیت وی بر تصدّی مقام خلافت، که جانشینی پیامبر به شمار می آید، روشن تر می شود و هرگونه کوشش وی دراین راه، مانند عدم واگذاری شام به امام صلی الله علیه و آله و جنگ با حضرت باطل و ظالمانه خواهد بود.

2-یاغی بودن معاویه: دومین دلیل بر باطل بودن جبهه معاویه، طغیان و نافرمانی وی از خلیفه مشروع و مردمی است. حضرت وقتی تمامی حاکمانی را که عثمان نصب کرده بود، برکنار ساخت، همه آن ها از عزل حضرت تبعیت کردند، اما تنها معاویه بود که به بهانه خون خواهی عثمان، نه تنها مانع بیعت مردم شام برای حضرت شد، بلکه با تبلیغات و شگردهای خاص، احساسات مردم را علیه امام علیه السلام تهییج کرد.

3-شهادت عمّار یاسر: در روایات متعددی از رسول خدا، پیش بینی شده بود که عمّار یاسر را گروه «باغی» در میدان نبرد به شهادت خواهند رساند: «تقتلک الفئة الباغیة.»

در روایت دیگری پیامبر زمان شهادت عمّار را در جنگ اهل عراق و شام پیش بینی کرد که عمّار در جبهه حق خواهد بود.

عمّار یاسر، که در جنگ جمل و صفیّن از یاران نزدیک امام بود، در صفیّن توسط لشکر معاویه به شهادت رسید. شهادت وی «گروه باغی» را مشخص کرد. با شهادت عمّار و پخش خبر آن در لشکر معاویه، جبهه وی دچار تردید و اضطراب در حقّانیت خود شد؛ زیرا آنان خود را مصداق حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله می یافتند.

ادامه نوشته

جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام

فصل 6

جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام

علل و مشروعیت آن ها

چکیده

این مقاله، به تحلیل و بررسی کلی علل جنگ های سه گانه حضرت علی علیه السلام با مسلمانان می پردازد. در این مقاله، به اثبات می رسد که جنگ های سه گانه داخلی در حکومت نوپای علوی، علی رغم میل باطنی حضرت، بر ایشان تحمیل شد. در تحلیل جنگ اول (جمل)، به سه عامل (داعیه حکومت و عدم تحمّل عدل علوی توسط طلحه و زبیر و بهانه خون خواهی عثمان از سوی عایشه) اشاره می شود و حقّانیت و مشروعیت جبهه امام علیه السلام به اتکا به روایات، عنوان «یاغی» و «محارب»، کوشش های حضرت در متارکه جنگ نشان داده می شود.

در تحلیل جنگ دوم و سوم (صفیّن و نهروان) اشاره می شود که با وجود نافرمانی معاویه و سرکشی و شورش خوارج، حضرت با راهکارهای گوناگون کوشید شعله جنگ را خاموش کند، اما حضرت به مقصود خویش نرسید و آن دو جنگ بر ایشان تحمیل شد

جنگ جمل، دلایل و انگیزه ها

براى بررسى علل وقوع جنگ جمل و پژوهش در این راستا، لازم است که به ادله‏ طرفین درگیر در جنگ نظرى افکنده شود و سپس آنها را با واقعیات تاریخى سنجیده و قول صحیح را برگزید. ابتدا به طور اجمال ادله و علل جنگ از دیدگاه اصحاب جمل و رؤساى آن را مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

الف: علل جنگ جمل از دیدگاه اصحاب جمل

1-عایشه بعد از بیعت مردم با على (ع) در اجتماع مردم مکه حضور یافت و چنین گفت: اى جمعیت مسلمانان همانا عثمان مظلوم کشته شد.[۱] این سخن عایشه ظاهراً سنگ بناى مخالفت وى با امیرالمؤمنین (ع) شد و غالباً این علت به عنوان بهانۀ اصلى خروج عایشه و یارانش علیه امیرالمؤمنین (ع) مطرح مى‏شود و چون آنها على (ع)را سبب اصلى قتل عثمان مى‏دانستند، از این رو علیه او قیام نمودند.

[۲] برخى از علماى معتزله معتقدند که عایشه و یارانش قصد امر به معروف و نهى از منکر داشته‏اند.-2

3-طلحه در خطبه‏اى که بین مردم بصره ایراد نمود چنین وانمود کرد که قیام او براى خلافت و مُلک نبوده است، بلکه او قصد دارد از مردم بصره کمک بگیرد تا همگى براى اصلاح امت پیامبر (ص) کوشش کنند و اطاعت خدا را رواج دهند.[۳]

همان طور که بیان شد، به طور عموم در اکثر خطبه‏هایى که از عایشه و طلحه نقل شده است، قتل عثمان و خونخواهى او مهم ترین علت پیمان شکنى ذکر گردیده است، امّا به موارد دیگرى نیز مى‏توان اشاره نمود. از جمله این که طلحه، حکومت على ابن ابی طالب (ع) را مطابق با رویه‏ خلفاى سابق نمى‏دانست [۴] و به این که على (ع) با او در کارها مشورت نمى‏نمود، معترض بود.

ب: علل جنگ از دیدگاه على ابن ابی طالب (ع) و اصحابش

قبل از بیان علل آغاز جنگ جمل از دیدگاه على (ع) به یک نکتۀ مهم – یعنى عاملان اصلى جنگ – باید توجه کنیم. امیرالمؤمنین (ع) در خطبۀ ۱۷۲ نهج البلاغه مى‏فرمایند: “… طلحه و زبیر همسر رسول خدا (ص) را به همراه خود مى‏کشیدند چونان کنیزى را که به بازار برده فروشان مى‏برند”.[۵] از این سخن مولا به خوبى متوجه مى‏شویم عامل انسانى مهم جنگ جمل، کسى جز طلحه و زبیر نبوده، و عایشه در این بین بیشتر مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.

علل جنگ از زبان امیرالمؤمنین على (ع)

1-قدرت طلبى طلحه و زبیر: آن حضرت در خطبۀ ۱۴۸ نهج البلاغه چنین توضیح مى‏دهند: “هر کدام از طلحه و زبیر امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمى‏آورد[۶].

2-شکستن عهد و پیمان و برپایی فتنه: ایشان در خطبه‏اى ضمن فرمان آماده باش به مردم مى‏فرمایند: “همانا طلحه و زبیر بیعت و عهد را نقض کرده و عایشه را از خانه‏اش بیرون کشیده‏اند تا فتنه به پا کنند و خونریزى راه بیاندازند”. [۷]

3-کینه و کدورت دیرینه: این نکته قابل انکار نیست که کینه هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ از این رو امیرالمؤمنین (ع) سابقه‏ این امر را در مواردى بر مى‏شمارد، از جمله این که: الف: چون پیامبر مرا بر پدر عایشه برترى داده بود. ب: چون پیامبر (ص) مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود. ج: چون خداوند دستور داد که همه‏ ابواب منتهى به مسجد بسته شود حتى باب(درب خانۀ) پدر عایشه، اما باب من بسته نشد. د: چون در روز خیبر رسول اکرم (ص) پرچم را بعد از این که به دیگران داد آن را به من دادند و من نیز پیروز شدم موجب غمگین شدن آنان گردید و… [۸].

علاوه بر این، طلحه و زبیر؛ امیدوار بودند که على (ع) در امور با آنها مشورت نماید چرا که این دو خود را با على (ع) در رتبه و مقام مساوى مى‏دانستند، آنها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشى از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلى این دو با امیرالمؤمنین (ع) آشکار گردد.

4-نفاق: على (ع) در خطبه‏ ۱۳ نهج البلاغه دین این عده را دورویى مى‏داند[۹].

5-از بین بردن امنیت جامعۀ اسلامى: بعد از آن که اصحاب جمل در بصره قدرت گرفتند، به خزانۀ بصره و بیت المال حمله نموده و آن را غارت کردند و همچنین به مردم حمله نمودند و عده‏اى را شکنجه کرده و عده‏اى را به قتل رساندند[۱۰].

6-سرپوش گذاشتن بر عملکرد خویش: وقتى به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که طلحه و زبیر براى خونخواهى عثمان قیام نموده‏اند ایشان فرمودند: کسى جز خود ایشان عثمان را نکشت[۱۱].

و نیز مضمون همین سخن را حضرت (ع) در خطبۀ ۱۳۷ نهج البلاغه آورده‏اند که: آنها انتقام خونى را مى‏خواهند که خود ریخته اند[۱۲].

با این اوصاف حضرت مى‏فرمایند: طلحه خود جنگ را به راه انداخته تا به خاطر قتل عثمان مورد سئوال واقع نشود.[۱۳] با تأمل در فقرات فوق متوجه مى‏شویم:

اولاً: در اکثر طعن‏ها و سرزنش‏هایى که از امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اصحاب جمل وارد شده، ایشان روى سخن‏شان با طلحه و زبیر است. گو این که حضرت (ع) مسبب اصلى جنگ را این دو مى‏داند و به عبارت دیگر، عایشه نقش فرعى در این غایله داشته و از سوى آنها مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.

ثانیاً: ملاحظه مى‏شود که هیچ یک از دلیل‏هایى که اصحاب جمل براى کارشان ذکر نموده‏اند موجّه نمى‏باشد. به ویژه وقتى که بدانیم قتل و خونخواهى عثمان بهانه‏اى بیش نبود؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطۀ حسنه‏اى نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا (ص) را نزد عثمان مى‏برد و به او مى‏گوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا (ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف مى‏کنى[۱۴].

پس ملاحظه مى‏کنید اصحاب جمل تحت عنوانى به ظاهر زیبا و حق مآبانه بر علیه اولى الامر خویش قیام نمودند و پیمان و بیعت خویش را شکستند، در حالى که این عنوان بهانه‏اى بیش نبود.

جنگ دوم. جنگ صفین (جهاد با قاسطان)

معاویه توسط دو خلیفه پیشین، به حاکمیت منطقه شام (سوریه) برگزیده شد و یک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکیل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علی علیه السلام ، معاویه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وی را در شام تأیید و امضا کند. از سوی دیگر، به دلیل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال می داد که حضرت وی را از حکومت شام برکنار کند و همچنین علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از این رو، برای به دست گرفتن برگ های برنده سیاسی اجتماعی حکومت، راضی به کشته شدن عثمان توسط یاران و دوستان علی علیه السلام شد و خود عمدا به یاری عثمان در شکستن حلقه محاصره وی نشتافت تا با قتل وی توسط یاران امام علیه السلام ، معاویه آن حضرت را مسؤول اصلی قتل خلیفه معرفی کند.

حضرت در اوایل حکومت خود، با فرستادن نمایندگانی به سوی معاویه، از او خواست با حضرت بیعت کند و در اولین فرصت، شام را ترک کرده، به سوی حضرت بشتابد. این کار برای معاویه گران تمام می شد؛ چرا که مساوی با از دست دادن حکومت چندین ساله خود بر شام بود. از سوی دیگر، نمی توانست در اولین فرصت برای حضرت جواب منفی بفرستد و بدین وسیله، سرپیچی و طغیان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگی لازم برای جنگ با امام علیه السلام را نداشت.

معاویه دست به سیاست کاری زد و با تأخیر در پاسخ امام علیه السلام  و نگه داشتن نماینده حضرت (جریر) در مدتی طولانی در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را برای مقابله نظامی با حضرت آماده کند.

بدین سان، با سرپیچی معاویه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، یعنی چهارماه پس از پایان جنگ جمل، آغاز شد.

مشروعیت جنگ صفین

از مطالب گذشته حقّانیت و مشروعیت جهاد حضرت با معاویه روشن شد، در این جا به ادلّه دیگری اشاره می شود:

1-روایات پیامبر: در تحلیل مشروعیت جنگ جمل، روایات پیامبر مبنی بر حقّانیت جبهه حضرت و باطل و دشمن خدا و رسول خدا بودن جبهه مقابل حضرت گذشت. علاوه بر روایات مزبور، پیامبر به صراحت و به طور خاص، درباره حکم رانی معاویه و جلوس وی بر منبر رسول خدا هشدار داده و از امّت خویش خواسته بود که در این صورت، به قتل معاویه دست بزنند: «اذا رأیتم معاویة یخطب علی منبری فاقتلوه.»

واضح است که با عدم صلاحیت معاویه برای تصدّی مقام موعظه و تبلیغ دین، عدم صلاحیت وی بر تصدّی مقام خلافت، که جانشینی پیامبر به شمار می آید، روشن تر می شود و هرگونه کوشش وی دراین راه، مانند عدم واگذاری شام به امام صلی الله علیه و آله و جنگ با حضرت باطل و ظالمانه خواهد بود.

2-یاغی بودن معاویه: دومین دلیل بر باطل بودن جبهه معاویه، طغیان و نافرمانی وی از خلیفه مشروع و مردمی است. حضرت وقتی تمامی حاکمانی را که عثمان نصب کرده بود، برکنار ساخت، همه آن ها از عزل حضرت تبعیت کردند، اما تنها معاویه بود که به بهانه خون خواهی عثمان، نه تنها مانع بیعت مردم شام برای حضرت شد، بلکه با تبلیغات و شگردهای خاص، احساسات مردم را علیه امام علیه السلام تهییج کرد.

3-شهادت عمّار یاسر: در روایات متعددی از رسول خدا، پیش بینی شده بود که عمّار یاسر را گروه «باغی» در میدان نبرد به شهادت خواهند رساند: «تقتلک الفئة الباغیة.»

در روایت دیگری پیامبر زمان شهادت عمّار را در جنگ اهل عراق و شام پیش بینی کرد که عمّار در جبهه حق خواهد بود.

عمّار یاسر، که در جنگ جمل و صفیّن از یاران نزدیک امام بود، در صفیّن توسط لشکر معاویه به شهادت رسید. شهادت وی «گروه باغی» را مشخص کرد. با شهادت عمّار و پخش خبر آن در لشکر معاویه، جبهه وی دچار تردید و اضطراب در حقّانیت خود شد؛ زیرا آنان خود را مصداق حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله می یافتند.

ادامه نوشته

جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام

فصل 6

جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام

علل و مشروعیت آن ها

چکیده

این مقاله، به تحلیل و بررسی کلی علل جنگ های سه گانه حضرت علی علیه السلام با مسلمانان می پردازد. در این مقاله، به اثبات می رسد که جنگ های سه گانه داخلی در حکومت نوپای علوی، علی رغم میل باطنی حضرت، بر ایشان تحمیل شد. در تحلیل جنگ اول (جمل)، به سه عامل (داعیه حکومت و عدم تحمّل عدل علوی توسط طلحه و زبیر و بهانه خون خواهی عثمان از سوی عایشه) اشاره می شود و حقّانیت و مشروعیت جبهه امام علیه السلام به اتکا به روایات، عنوان «یاغی» و «محارب»، کوشش های حضرت در متارکه جنگ نشان داده می شود.

در تحلیل جنگ دوم و سوم (صفیّن و نهروان) اشاره می شود که با وجود نافرمانی معاویه و سرکشی و شورش خوارج، حضرت با راهکارهای گوناگون کوشید شعله جنگ را خاموش کند، اما حضرت به مقصود خویش نرسید و آن دو جنگ بر ایشان تحمیل شد

جنگ جمل، دلایل و انگیزه ها

براى بررسى علل وقوع جنگ جمل و پژوهش در این راستا، لازم است که به ادله‏ طرفین درگیر در جنگ نظرى افکنده شود و سپس آنها را با واقعیات تاریخى سنجیده و قول صحیح را برگزید. ابتدا به طور اجمال ادله و علل جنگ از دیدگاه اصحاب جمل و رؤساى آن را مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

الف: علل جنگ جمل از دیدگاه اصحاب جمل

1-عایشه بعد از بیعت مردم با على (ع) در اجتماع مردم مکه حضور یافت و چنین گفت: اى جمعیت مسلمانان همانا عثمان مظلوم کشته شد.[۱] این سخن عایشه ظاهراً سنگ بناى مخالفت وى با امیرالمؤمنین (ع) شد و غالباً این علت به عنوان بهانۀ اصلى خروج عایشه و یارانش علیه امیرالمؤمنین (ع) مطرح مى‏شود و چون آنها على (ع)را سبب اصلى قتل عثمان مى‏دانستند، از این رو علیه او قیام نمودند.

[۲] برخى از علماى معتزله معتقدند که عایشه و یارانش قصد امر به معروف و نهى از منکر داشته‏اند.-2

3-طلحه در خطبه‏اى که بین مردم بصره ایراد نمود چنین وانمود کرد که قیام او براى خلافت و مُلک نبوده است، بلکه او قصد دارد از مردم بصره کمک بگیرد تا همگى براى اصلاح امت پیامبر (ص) کوشش کنند و اطاعت خدا را رواج دهند.[۳]

همان طور که بیان شد، به طور عموم در اکثر خطبه‏هایى که از عایشه و طلحه نقل شده است، قتل عثمان و خونخواهى او مهم ترین علت پیمان شکنى ذکر گردیده است، امّا به موارد دیگرى نیز مى‏توان اشاره نمود. از جمله این که طلحه، حکومت على ابن ابی طالب (ع) را مطابق با رویه‏ خلفاى سابق نمى‏دانست [۴] و به این که على (ع) با او در کارها مشورت نمى‏نمود، معترض بود.

ب: علل جنگ از دیدگاه على ابن ابی طالب (ع) و اصحابش

قبل از بیان علل آغاز جنگ جمل از دیدگاه على (ع) به یک نکتۀ مهم – یعنى عاملان اصلى جنگ – باید توجه کنیم. امیرالمؤمنین (ع) در خطبۀ ۱۷۲ نهج البلاغه مى‏فرمایند: “… طلحه و زبیر همسر رسول خدا (ص) را به همراه خود مى‏کشیدند چونان کنیزى را که به بازار برده فروشان مى‏برند”.[۵] از این سخن مولا به خوبى متوجه مى‏شویم عامل انسانى مهم جنگ جمل، کسى جز طلحه و زبیر نبوده، و عایشه در این بین بیشتر مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.

علل جنگ از زبان امیرالمؤمنین على (ع)

1-قدرت طلبى طلحه و زبیر: آن حضرت در خطبۀ ۱۴۸ نهج البلاغه چنین توضیح مى‏دهند: “هر کدام از طلحه و زبیر امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمى‏آورد[۶].

2-شکستن عهد و پیمان و برپایی فتنه: ایشان در خطبه‏اى ضمن فرمان آماده باش به مردم مى‏فرمایند: “همانا طلحه و زبیر بیعت و عهد را نقض کرده و عایشه را از خانه‏اش بیرون کشیده‏اند تا فتنه به پا کنند و خونریزى راه بیاندازند”. [۷]

3-کینه و کدورت دیرینه: این نکته قابل انکار نیست که کینه هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ از این رو امیرالمؤمنین (ع) سابقه‏ این امر را در مواردى بر مى‏شمارد، از جمله این که: الف: چون پیامبر مرا بر پدر عایشه برترى داده بود. ب: چون پیامبر (ص) مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود. ج: چون خداوند دستور داد که همه‏ ابواب منتهى به مسجد بسته شود حتى باب(درب خانۀ) پدر عایشه، اما باب من بسته نشد. د: چون در روز خیبر رسول اکرم (ص) پرچم را بعد از این که به دیگران داد آن را به من دادند و من نیز پیروز شدم موجب غمگین شدن آنان گردید و… [۸].

علاوه بر این، طلحه و زبیر؛ امیدوار بودند که على (ع) در امور با آنها مشورت نماید چرا که این دو خود را با على (ع) در رتبه و مقام مساوى مى‏دانستند، آنها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشى از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلى این دو با امیرالمؤمنین (ع) آشکار گردد.

4-نفاق: على (ع) در خطبه‏ ۱۳ نهج البلاغه دین این عده را دورویى مى‏داند[۹].

5-از بین بردن امنیت جامعۀ اسلامى: بعد از آن که اصحاب جمل در بصره قدرت گرفتند، به خزانۀ بصره و بیت المال حمله نموده و آن را غارت کردند و همچنین به مردم حمله نمودند و عده‏اى را شکنجه کرده و عده‏اى را به قتل رساندند[۱۰].

6-سرپوش گذاشتن بر عملکرد خویش: وقتى به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که طلحه و زبیر براى خونخواهى عثمان قیام نموده‏اند ایشان فرمودند: کسى جز خود ایشان عثمان را نکشت[۱۱].

و نیز مضمون همین سخن را حضرت (ع) در خطبۀ ۱۳۷ نهج البلاغه آورده‏اند که: آنها انتقام خونى را مى‏خواهند که خود ریخته اند[۱۲].

با این اوصاف حضرت مى‏فرمایند: طلحه خود جنگ را به راه انداخته تا به خاطر قتل عثمان مورد سئوال واقع نشود.[۱۳] با تأمل در فقرات فوق متوجه مى‏شویم:

اولاً: در اکثر طعن‏ها و سرزنش‏هایى که از امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اصحاب جمل وارد شده، ایشان روى سخن‏شان با طلحه و زبیر است. گو این که حضرت (ع) مسبب اصلى جنگ را این دو مى‏داند و به عبارت دیگر، عایشه نقش فرعى در این غایله داشته و از سوى آنها مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.

ثانیاً: ملاحظه مى‏شود که هیچ یک از دلیل‏هایى که اصحاب جمل براى کارشان ذکر نموده‏اند موجّه نمى‏باشد. به ویژه وقتى که بدانیم قتل و خونخواهى عثمان بهانه‏اى بیش نبود؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطۀ حسنه‏اى نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا (ص) را نزد عثمان مى‏برد و به او مى‏گوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا (ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف مى‏کنى[۱۴].

پس ملاحظه مى‏کنید اصحاب جمل تحت عنوانى به ظاهر زیبا و حق مآبانه بر علیه اولى الامر خویش قیام نمودند و پیمان و بیعت خویش را شکستند، در حالى که این عنوان بهانه‏اى بیش نبود.

جنگ دوم. جنگ صفین (جهاد با قاسطان)

معاویه توسط دو خلیفه پیشین، به حاکمیت منطقه شام (سوریه) برگزیده شد و یک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکیل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علی علیه السلام ، معاویه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وی را در شام تأیید و امضا کند. از سوی دیگر، به دلیل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال می داد که حضرت وی را از حکومت شام برکنار کند و همچنین علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از این رو، برای به دست گرفتن برگ های برنده سیاسی اجتماعی حکومت، راضی به کشته شدن عثمان توسط یاران و دوستان علی علیه السلام شد و خود عمدا به یاری عثمان در شکستن حلقه محاصره وی نشتافت تا با قتل وی توسط یاران امام علیه السلام ، معاویه آن حضرت را مسؤول اصلی قتل خلیفه معرفی کند.

حضرت در اوایل حکومت خود، با فرستادن نمایندگانی به سوی معاویه، از او خواست با حضرت بیعت کند و در اولین فرصت، شام را ترک کرده، به سوی حضرت بشتابد. این کار برای معاویه گران تمام می شد؛ چرا که مساوی با از دست دادن حکومت چندین ساله خود بر شام بود. از سوی دیگر، نمی توانست در اولین فرصت برای حضرت جواب منفی بفرستد و بدین وسیله، سرپیچی و طغیان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگی لازم برای جنگ با امام علیه السلام را نداشت.

معاویه دست به سیاست کاری زد و با تأخیر در پاسخ امام علیه السلام  و نگه داشتن نماینده حضرت (جریر) در مدتی طولانی در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را برای مقابله نظامی با حضرت آماده کند.

بدین سان، با سرپیچی معاویه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، یعنی چهارماه پس از پایان جنگ جمل، آغاز شد.

مشروعیت جنگ صفین

از مطالب گذشته حقّانیت و مشروعیت جهاد حضرت با معاویه روشن شد، در این جا به ادلّه دیگری اشاره می شود:

1-روایات پیامبر: در تحلیل مشروعیت جنگ جمل، روایات پیامبر مبنی بر حقّانیت جبهه حضرت و باطل و دشمن خدا و رسول خدا بودن جبهه مقابل حضرت گذشت. علاوه بر روایات مزبور، پیامبر به صراحت و به طور خاص، درباره حکم رانی معاویه و جلوس وی بر منبر رسول خدا هشدار داده و از امّت خویش خواسته بود که در این صورت، به قتل معاویه دست بزنند: «اذا رأیتم معاویة یخطب علی منبری فاقتلوه.»

واضح است که با عدم صلاحیت معاویه برای تصدّی مقام موعظه و تبلیغ دین، عدم صلاحیت وی بر تصدّی مقام خلافت، که جانشینی پیامبر به شمار می آید، روشن تر می شود و هرگونه کوشش وی دراین راه، مانند عدم واگذاری شام به امام صلی الله علیه و آله و جنگ با حضرت باطل و ظالمانه خواهد بود.

2-یاغی بودن معاویه: دومین دلیل بر باطل بودن جبهه معاویه، طغیان و نافرمانی وی از خلیفه مشروع و مردمی است. حضرت وقتی تمامی حاکمانی را که عثمان نصب کرده بود، برکنار ساخت، همه آن ها از عزل حضرت تبعیت کردند، اما تنها معاویه بود که به بهانه خون خواهی عثمان، نه تنها مانع بیعت مردم شام برای حضرت شد، بلکه با تبلیغات و شگردهای خاص، احساسات مردم را علیه امام علیه السلام تهییج کرد.

3-شهادت عمّار یاسر: در روایات متعددی از رسول خدا، پیش بینی شده بود که عمّار یاسر را گروه «باغی» در میدان نبرد به شهادت خواهند رساند: «تقتلک الفئة الباغیة.»

در روایت دیگری پیامبر زمان شهادت عمّار را در جنگ اهل عراق و شام پیش بینی کرد که عمّار در جبهه حق خواهد بود.

عمّار یاسر، که در جنگ جمل و صفیّن از یاران نزدیک امام بود، در صفیّن توسط لشکر معاویه به شهادت رسید. شهادت وی «گروه باغی» را مشخص کرد. با شهادت عمّار و پخش خبر آن در لشکر معاویه، جبهه وی دچار تردید و اضطراب در حقّانیت خود شد؛ زیرا آنان خود را مصداق حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله می یافتند.

ادامه نوشته

جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام

فصل 6

جنگ های سه گانه امام علی علیه السلام

علل و مشروعیت آن ها

چکیده

این مقاله، به تحلیل و بررسی کلی علل جنگ های سه گانه حضرت علی علیه السلام با مسلمانان می پردازد. در این مقاله، به اثبات می رسد که جنگ های سه گانه داخلی در حکومت نوپای علوی، علی رغم میل باطنی حضرت، بر ایشان تحمیل شد. در تحلیل جنگ اول (جمل)، به سه عامل (داعیه حکومت و عدم تحمّل عدل علوی توسط طلحه و زبیر و بهانه خون خواهی عثمان از سوی عایشه) اشاره می شود و حقّانیت و مشروعیت جبهه امام علیه السلام به اتکا به روایات، عنوان «یاغی» و «محارب»، کوشش های حضرت در متارکه جنگ نشان داده می شود.

در تحلیل جنگ دوم و سوم (صفیّن و نهروان) اشاره می شود که با وجود نافرمانی معاویه و سرکشی و شورش خوارج، حضرت با راهکارهای گوناگون کوشید شعله جنگ را خاموش کند، اما حضرت به مقصود خویش نرسید و آن دو جنگ بر ایشان تحمیل شد

جنگ جمل، دلایل و انگیزه ها

براى بررسى علل وقوع جنگ جمل و پژوهش در این راستا، لازم است که به ادله‏ طرفین درگیر در جنگ نظرى افکنده شود و سپس آنها را با واقعیات تاریخى سنجیده و قول صحیح را برگزید. ابتدا به طور اجمال ادله و علل جنگ از دیدگاه اصحاب جمل و رؤساى آن را مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

الف: علل جنگ جمل از دیدگاه اصحاب جمل

1-عایشه بعد از بیعت مردم با على (ع) در اجتماع مردم مکه حضور یافت و چنین گفت: اى جمعیت مسلمانان همانا عثمان مظلوم کشته شد.[۱] این سخن عایشه ظاهراً سنگ بناى مخالفت وى با امیرالمؤمنین (ع) شد و غالباً این علت به عنوان بهانۀ اصلى خروج عایشه و یارانش علیه امیرالمؤمنین (ع) مطرح مى‏شود و چون آنها على (ع)را سبب اصلى قتل عثمان مى‏دانستند، از این رو علیه او قیام نمودند.

[۲] برخى از علماى معتزله معتقدند که عایشه و یارانش قصد امر به معروف و نهى از منکر داشته‏اند.-2

3-طلحه در خطبه‏اى که بین مردم بصره ایراد نمود چنین وانمود کرد که قیام او براى خلافت و مُلک نبوده است، بلکه او قصد دارد از مردم بصره کمک بگیرد تا همگى براى اصلاح امت پیامبر (ص) کوشش کنند و اطاعت خدا را رواج دهند.[۳]

همان طور که بیان شد، به طور عموم در اکثر خطبه‏هایى که از عایشه و طلحه نقل شده است، قتل عثمان و خونخواهى او مهم ترین علت پیمان شکنى ذکر گردیده است، امّا به موارد دیگرى نیز مى‏توان اشاره نمود. از جمله این که طلحه، حکومت على ابن ابی طالب (ع) را مطابق با رویه‏ خلفاى سابق نمى‏دانست [۴] و به این که على (ع) با او در کارها مشورت نمى‏نمود، معترض بود.

ب: علل جنگ از دیدگاه على ابن ابی طالب (ع) و اصحابش

قبل از بیان علل آغاز جنگ جمل از دیدگاه على (ع) به یک نکتۀ مهم – یعنى عاملان اصلى جنگ – باید توجه کنیم. امیرالمؤمنین (ع) در خطبۀ ۱۷۲ نهج البلاغه مى‏فرمایند: “… طلحه و زبیر همسر رسول خدا (ص) را به همراه خود مى‏کشیدند چونان کنیزى را که به بازار برده فروشان مى‏برند”.[۵] از این سخن مولا به خوبى متوجه مى‏شویم عامل انسانى مهم جنگ جمل، کسى جز طلحه و زبیر نبوده، و عایشه در این بین بیشتر مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.

علل جنگ از زبان امیرالمؤمنین على (ع)

1-قدرت طلبى طلحه و زبیر: آن حضرت در خطبۀ ۱۴۸ نهج البلاغه چنین توضیح مى‏دهند: “هر کدام از طلحه و زبیر امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمى‏آورد[۶].

2-شکستن عهد و پیمان و برپایی فتنه: ایشان در خطبه‏اى ضمن فرمان آماده باش به مردم مى‏فرمایند: “همانا طلحه و زبیر بیعت و عهد را نقض کرده و عایشه را از خانه‏اش بیرون کشیده‏اند تا فتنه به پا کنند و خونریزى راه بیاندازند”. [۷]

3-کینه و کدورت دیرینه: این نکته قابل انکار نیست که کینه هایی نسبت به علی(ع) وجود داشته است؛ از این رو امیرالمؤمنین (ع) سابقه‏ این امر را در مواردى بر مى‏شمارد، از جمله این که: الف: چون پیامبر مرا بر پدر عایشه برترى داده بود. ب: چون پیامبر (ص) مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود. ج: چون خداوند دستور داد که همه‏ ابواب منتهى به مسجد بسته شود حتى باب(درب خانۀ) پدر عایشه، اما باب من بسته نشد. د: چون در روز خیبر رسول اکرم (ص) پرچم را بعد از این که به دیگران داد آن را به من دادند و من نیز پیروز شدم موجب غمگین شدن آنان گردید و… [۸].

علاوه بر این، طلحه و زبیر؛ امیدوار بودند که على (ع) در امور با آنها مشورت نماید چرا که این دو خود را با على (ع) در رتبه و مقام مساوى مى‏دانستند، آنها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشى از حکومت را به دست گیرند، ولی هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که خصومت قبلى این دو با امیرالمؤمنین (ع) آشکار گردد.

4-نفاق: على (ع) در خطبه‏ ۱۳ نهج البلاغه دین این عده را دورویى مى‏داند[۹].

5-از بین بردن امنیت جامعۀ اسلامى: بعد از آن که اصحاب جمل در بصره قدرت گرفتند، به خزانۀ بصره و بیت المال حمله نموده و آن را غارت کردند و همچنین به مردم حمله نمودند و عده‏اى را شکنجه کرده و عده‏اى را به قتل رساندند[۱۰].

6-سرپوش گذاشتن بر عملکرد خویش: وقتى به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که طلحه و زبیر براى خونخواهى عثمان قیام نموده‏اند ایشان فرمودند: کسى جز خود ایشان عثمان را نکشت[۱۱].

و نیز مضمون همین سخن را حضرت (ع) در خطبۀ ۱۳۷ نهج البلاغه آورده‏اند که: آنها انتقام خونى را مى‏خواهند که خود ریخته اند[۱۲].

با این اوصاف حضرت مى‏فرمایند: طلحه خود جنگ را به راه انداخته تا به خاطر قتل عثمان مورد سئوال واقع نشود.[۱۳] با تأمل در فقرات فوق متوجه مى‏شویم:

اولاً: در اکثر طعن‏ها و سرزنش‏هایى که از امیرالمؤمنین (ع) نسبت به اصحاب جمل وارد شده، ایشان روى سخن‏شان با طلحه و زبیر است. گو این که حضرت (ع) مسبب اصلى جنگ را این دو مى‏داند و به عبارت دیگر، عایشه نقش فرعى در این غایله داشته و از سوى آنها مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار گرفته است.

ثانیاً: ملاحظه مى‏شود که هیچ یک از دلیل‏هایى که اصحاب جمل براى کارشان ذکر نموده‏اند موجّه نمى‏باشد. به ویژه وقتى که بدانیم قتل و خونخواهى عثمان بهانه‏اى بیش نبود؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطۀ حسنه‏اى نداشته است. نقل شده است که عایشه پیراهن رسول خدا (ص) را نزد عثمان مى‏برد و به او مى‏گوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا (ص) خشک نشده که تو چنین، احکام او را تحریف مى‏کنى[۱۴].

پس ملاحظه مى‏کنید اصحاب جمل تحت عنوانى به ظاهر زیبا و حق مآبانه بر علیه اولى الامر خویش قیام نمودند و پیمان و بیعت خویش را شکستند، در حالى که این عنوان بهانه‏اى بیش نبود.

جنگ دوم. جنگ صفین (جهاد با قاسطان)

معاویه توسط دو خلیفه پیشین، به حاکمیت منطقه شام (سوریه) برگزیده شد و یک حکومت قدرتمند و خودمختار تشکیل داده بود. پس از قتل عثمان و گرفتن زمام خلافت توسط حضرت علی علیه السلام ، معاویه انتظار داشت که آن حضرت حکم حکومت وی را در شام تأیید و امضا کند. از سوی دیگر، به دلیل اعمال فاسد خود و چپاول حقوق مردم احتمال می داد که حضرت وی را از حکومت شام برکنار کند و همچنین علاوه بر آن پس از قتل عثمان، هوس خلافت در سر داشت. از این رو، برای به دست گرفتن برگ های برنده سیاسی اجتماعی حکومت، راضی به کشته شدن عثمان توسط یاران و دوستان علی علیه السلام شد و خود عمدا به یاری عثمان در شکستن حلقه محاصره وی نشتافت تا با قتل وی توسط یاران امام علیه السلام ، معاویه آن حضرت را مسؤول اصلی قتل خلیفه معرفی کند.

حضرت در اوایل حکومت خود، با فرستادن نمایندگانی به سوی معاویه، از او خواست با حضرت بیعت کند و در اولین فرصت، شام را ترک کرده، به سوی حضرت بشتابد. این کار برای معاویه گران تمام می شد؛ چرا که مساوی با از دست دادن حکومت چندین ساله خود بر شام بود. از سوی دیگر، نمی توانست در اولین فرصت برای حضرت جواب منفی بفرستد و بدین وسیله، سرپیچی و طغیان خود را نشان دهد؛ او در آن زمان آمادگی لازم برای جنگ با امام علیه السلام را نداشت.

معاویه دست به سیاست کاری زد و با تأخیر در پاسخ امام علیه السلام  و نگه داشتن نماینده حضرت (جریر) در مدتی طولانی در شام، توانست با مذاکره با مشاوران خود مانند عمروعاص، لشکر خود را برای مقابله نظامی با حضرت آماده کند.

بدین سان، با سرپیچی معاویه از حکم حضرت، جنگ در شوّال سال 36 ق، یعنی چهارماه پس از پایان جنگ جمل، آغاز شد.

مشروعیت جنگ صفین

از مطالب گذشته حقّانیت و مشروعیت جهاد حضرت با معاویه روشن شد، در این جا به ادلّه دیگری اشاره می شود:

1-روایات پیامبر: در تحلیل مشروعیت جنگ جمل، روایات پیامبر مبنی بر حقّانیت جبهه حضرت و باطل و دشمن خدا و رسول خدا بودن جبهه مقابل حضرت گذشت. علاوه بر روایات مزبور، پیامبر به صراحت و به طور خاص، درباره حکم رانی معاویه و جلوس وی بر منبر رسول خدا هشدار داده و از امّت خویش خواسته بود که در این صورت، به قتل معاویه دست بزنند: «اذا رأیتم معاویة یخطب علی منبری فاقتلوه.»

واضح است که با عدم صلاحیت معاویه برای تصدّی مقام موعظه و تبلیغ دین، عدم صلاحیت وی بر تصدّی مقام خلافت، که جانشینی پیامبر به شمار می آید، روشن تر می شود و هرگونه کوشش وی دراین راه، مانند عدم واگذاری شام به امام صلی الله علیه و آله و جنگ با حضرت باطل و ظالمانه خواهد بود.

2-یاغی بودن معاویه: دومین دلیل بر باطل بودن جبهه معاویه، طغیان و نافرمانی وی از خلیفه مشروع و مردمی است. حضرت وقتی تمامی حاکمانی را که عثمان نصب کرده بود، برکنار ساخت، همه آن ها از عزل حضرت تبعیت کردند، اما تنها معاویه بود که به بهانه خون خواهی عثمان، نه تنها مانع بیعت مردم شام برای حضرت شد، بلکه با تبلیغات و شگردهای خاص، احساسات مردم را علیه امام علیه السلام تهییج کرد.

3-شهادت عمّار یاسر: در روایات متعددی از رسول خدا، پیش بینی شده بود که عمّار یاسر را گروه «باغی» در میدان نبرد به شهادت خواهند رساند: «تقتلک الفئة الباغیة.»

در روایت دیگری پیامبر زمان شهادت عمّار را در جنگ اهل عراق و شام پیش بینی کرد که عمّار در جبهه حق خواهد بود.

عمّار یاسر، که در جنگ جمل و صفیّن از یاران نزدیک امام بود، در صفیّن توسط لشکر معاویه به شهادت رسید. شهادت وی «گروه باغی» را مشخص کرد. با شهادت عمّار و پخش خبر آن در لشکر معاویه، جبهه وی دچار تردید و اضطراب در حقّانیت خود شد؛ زیرا آنان خود را مصداق حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله می یافتند.

ادامه نوشته

دلیل و شرایط عمده ی سکوت امام علی (ع)

فصل ششم:

دلیل و شرایط عمده ی سکوت امام علی (ع) را تشریح کنید؟

امام علی(ع) پس از پیامبر(ص) شایسته ترین فرد برای ادارة‌ امور جامعة‌ اسلامی بوده و در حوزة اسلام به جز پیامبر اسلام(ص) هیچ كس از نظر فضیلت، تقوا، بینش فقهی،‌قضایی، جهاد و كوشش در راه خدا و سایر صفات عالی انسانی به پایة علی(ع) نمی رسید. به دلیل همین شایستگی ها، آن حضرت بارها به دستور خدا،[۱] توسط پیامبر اسلام(ص) به عنوان رهبر آینده مسلمانان معرفی شده بود كه از همه آن‌ها مهم تر جریان "غدیر" است.[۲] از این نظر انتظار می رفت كه پس از درگذشت پیامبر(ص) بلافاصله علی(ع) زمام امور را در دست گیرد، و رهبری مسلمانان را ادامه دهد.
اما عملاً چنین نشد و مسیر رهبری اسلامی پس از پیامبر(ص) منحرف گردید، و علی (ع) از صحنه سیاسی و مركز تصمیم گیری در اداره امور جامعة اسلامی بدور ماند. البته امام (ع) این انحراف را تحمل نكرد و سكوت در برابر آن را ناروا شمرد و بارها با استدلال ها و احتجاج های متین خود، خلیفه و هواداران او را مورد انتقاد و اعتراض قرار داد، ولی مرور ایام و سیر حوادث نشان داد كه این گونه اعتراض ها چندان ثمر بخش نبوده،‌ و خلیفه و هوادارانش در حفظ و ادامه‌ قدرت خود مصرند. در این هنگام علی(ع) بر سر دو راهی حساس و سرنوشت سازی قرار گرفت؛ یا می بایست به كمك رجال خاندان رسالت و علاقه مندان راستین خویش كه حكومت جدید را مشروع و قانونی نمی دانستند،‌ بپاخیزد و با توسل به قدرت، خلافت و حكومت را قبضه كند،‌و یا آن كه وضع موجود را تحمل كند و در حدود امكان به حل مشكلات مسلمانان و انجام وظایف دینی خود بپردازد.

از آن جا كه در رهبری های الهی،‌قدرت و مقام، هدف نیست، بلكه هدف چیزی بالاتر از حفظ مقام و موقعیت است و وجود رهبری برای این است كه به هدف تحقق ببخشد، لذا اگر روزی رهبر بر سر دوراهی قرار گرفت و ناگزیر شد كه از میان مقام و هدف، یكی را برگزیند،‌ باید از مقام رهبری دست بردارد و هدف را مقدم تر از حفظ مقام و موقعیت رهبری خویش بشمارد. علی(ع) كه با چنین وضعی روبرو شده بود، راه دوم را برگزید. او با ارزیابی اوضاع و احوال جامعه اسلامی به این نتیجه رسید كه اگر اصرار به قبضه كردن حكومت و حفظ مقام و موقعیت رهبری خود نماید،‌ وضعی پیش می آید كه زحمات پیامبر اسلام (ص)و خون های پاكی كه در راه این هدف و برای آبیاری نهال اسلام ریخته شده است، به هدر می رود.

 امام در خطبه " شقشقیه " از این دو راهی دشوار و حساس و نیز انتخاب راه دوم چنین یاد می‌كند: "من ردای خلافت را رها ساختم، و دامن خود را از آن در پیچیدم (و كنار رفتم)، در حالی كه در این اندیشه فرو رفته بودم كه آیا با دست تنها (بدون یاور) بپاخیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پرخفقان و ظلمتی كه پدید آورده اند،‌ صبر كنم؟ محیطی كه پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را واپسین دم زندگی به رنج وا می دارد. (عاقبت) دیدم بردباری و صبر، به عقل و خِرَد نزدیك تر است، لذا شكیبایی ورزیدم،‌ ولی به كسی می ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد،‌با چشم خود می دیدم میراثم را به غارت می برند".{3}
امام به صبر خود در برابر انحراف خلافت اسلامی از مسیر اصلی خود به منظور حفظ اساسی اسلام در موارد دیگر نیز اشاره نموده است از آن جمله در آغاز خلافت عثمان كه رأی شورا به نفع عثمان تمام شد و قدرت به دست وی افتاد،امام رو به اعضای دیگر شورا کرد و فرمود : "خوب می دانید كه من از همه كس به خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند تا هنگامی كه اوضاع مسلمین روبراه باشد و در هم نریزد،‌ و به غیر از من به دیگریستم نشود،‌ هم چنان مدارا خواهم كرد".{4}

خطرهایی که حضرت علی (ع) به خاطر آنان سکوت کرد  را می توان بدین ترتیب دسته بندی كرد:
۱ـ اگر حضرت با توسل به قدرت و قیام مسلحانه در صدد قبضة حكومت و خلافت بر می آمد، بسیاری از عزیزان خود را كه از جان و دل به امامت و رهبری او معتقد بودند،‌ از دست می داد،‌ علاوه بر این ها گروه بسیاری از صحابه پیامبر (ص) كه به خلافت امام راضی نبودند، كشته می شدند. و این امر سبب تضعیف مسلمانان و دو دستگی آنان می شد.
امام هنگامی كه برای سركوبی پیمان شكنان (طلحه و زبیر) عازم بصره بود، خطبه ای ایراد كرد و در آن انگشت روی این موضوع حساس گذاشت و فرمود: "هنگامی كه خداوند پیامبر خود را قبض روح كرد،‌ قریش با خود كامگی، خود را بر ما مقدم شمرده ما را كه به رهبری امت از همه شایسته تر بودیم، از حق خود باز داشت،‌ ولی من دیدم كه صبر و بردباری بر این كار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنان است؛ زیرا مردم، به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشكی مملوّ از شیر بود كه كف كرده باشد و كوچك ترین سستی و غفلت آن را فاسد می سازد، و كوچك ترین فرد آن را وارونه می‌كند".{5}

۲ـ از آن جاكه بسیاری از گروه ها و قبایلی كه در سال های آخر عمر پیامبر(ص) مسلمان شده بودند،‌هنوز آموزش های لازم اسلامی را ندیده بودند و نور ایمان كاملاً در دل آنان نفوذ نكرده بود. هنگامی كه خبر در گذشت پیامبر اسلام(ص) در میان آنان منتشر گردیده گروهی از آنان پرچم "ارتداد" و بازگشت به بت پرستی را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلامی در مدینه مخالفت نمودند
 
و گروهی نیز فرصت پیش آمده را مجالی برای عرض اندام خود می دانستند تا مالیات های اسلامی به دست آن ها باشد.. 

ادامه نوشته

مام على(علیه السلام) و همكارى با خلفاى سه گانه

 فصل6

امام على(علیه السلام) و همكارى با خلفا


سخنان امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه و برخی از هم عصران آن حضرت، گویای این نکته است که آن حضرت کوچک‌ترین علاقه و محبتی نسبت به حکومت و مظاهر دنیا نداشته و زاهدترین فرد زمان خویش بوده‌اند و اگر گاهی نیز از حکومت سخن گفته‌اند، فقط مصالح اسلام و امت اسلامی را در نظر داشته‌اند


پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)جامعه اسلامی با حوادث سهمگینی روبرو شد. دشمنان داخلی و خارجی اسلام در صدد بودند تا به هر صورت اسلام را از مسیر خود خارج سازند و مسلمانان را با جنگ‌های داخلی مشغول نمایند و اگر هم بتوانند اسلام را از بین ببرند. بی تردید رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) از وضعیت ناگوار بعد از رحلتشان، آگاهی داشتند و دستورات لازم را صادر فرموده بودند.

از منظر شیعه یکی از مهم‌ترین دستورات آن حضرت(صلی الله علیه وآله)، چگونگی رهبری جامعه اسلامی بود، که با معرفی چهره بسیار بزرگی مانند حضرت علی(علیه‌السلام)مورد عنایت آن حضرت قرار گرفت. اهل سنت نیز ضمن قبول اهمیت رهبری، آن را به گونه‌ای تفسیر کرده‌اند که گویا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)کسی را معرفی نکرده و انتخاب جانشین را به خود مردم واگذار کرده است. 

امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در رویارویی با حوادث پیش آمده پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)و به ویژه در رابطه با خلفا، سه راه پیش روی داشت یعنی یا آن حضرت می‌بایست اقدام به قیام علنی کرده و با ایجاد درگیری به منظور احقاق حق خویش و تغییر مسیر جامعه به سمت اهداف اصلی و حقیقی خود به پا می‌خاست، که این نظر گرچه از سوی برخی که در صداقت و خیرخواهی آنان تردید جدی وجود داشت ـ نظیر ابوسفیان ـ ابراز می‌گردید، ولی برای آن حضرت به وضوح معلوم بود که چنین حرکت و اقدامی در آن موقعیت حساس و سرنوشت ساز که جامعه اسلامی هنوز مراحل نخستین رشد و کمال خود را می‌گذرانید و خطر ارتداد و از هم پاشیدگی برای آن وجود داشت تا چه اندازه می‌توانست خطرناک باشد.

سخنان امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه و برخی از هم عصران آن حضرت، گویای این نکته است که آن حضرت کوچک‌ترین علاقه و محبتی نسبت به حکومت و مظاهر دنیا نداشته و زاهدترین فرد زمان خویش بوده‌اند و اگر گاهی نیز از حکومت سخن گفته‌اند، فقط مصالح اسلام و امت اسلامی را در نظر داشته‌اند

 در شرایطی که فقدان رسول خدا(صلی الله علیه وآله)دل‌های بسیاری را لرزان و امیدهایشان را کم رنگ کرده بود نزاع بر سر جانشینی آن حضرت می‌توانست چشم انداز آینده را در دیدگاه بسیاری از مردم تیره و تار سازد و بی شک در صورت بروز چنان تشنجی، دشمنان اسلام چه در درون سرزمین اسلامی و چه از خارج آن انگیزه بیشتری می‌یافتند تا به اسلام ضربه وارد کنند. در چنین شرایطی اگر کسی عشق به دین داشته و جاه طلبی چشم او را از دیدن واقعیت‌ها نپوشانده باشد، هیچ گاه دست به حرکتی که نهایت آن برچیدن اساس مکتب است، نخواهد زد و به روشنی پیداست که با وجود انگیزه‌های 

ادامه نوشته

نمونه سوالات امتحانی کتاب ازدواج موفق

سوال 1:بهره گرفتن از افکار و تجربیات دیگران بدون شک و تردید در روند بهبودی زندگی موثر است.در واقع انسان با استفاده از مشورت در عقل دیگران شرکت مینماید و از راهنمایی مفید آنان در زندگی بهره می جویند و همین امر کمک شایانی در زندگی برای او خواهد بود.

سوال 2: 1. رعایت احترام متقابل 2.ضرورت حفظ اسرار 3.مهارتهای کلامی و رفتاری 4.ابراز عشق و محبت نسبت به همسر

سوال3: 1.احتراموتکریمیکدیگراصلاساسیاست:مهمترینشیوهبرایجلوگیریازپیدایش

درگیریهامیانزن  ووشوهراست.تکریمنیازطبیعیهرفرداستاگرایننیازدرخانوادهتامینبشود

احساسآرامشواعتمادبهنفسبهفردمیدهدوتواناییهایاورابهکارمیبنددو

همچنیننسبتبهخانوادهوهمسرودیگرمردمخوشبین  میشودوازهمکاریباافرادیکهقدراورامیدانندوشخصیتشراگرامیمیدارند.

2.گذشت و خطاپوشی 3.عذرخواهی هنگام اشتباه محبت مودت و صمیمیت را پدید میاورد. 4.برخورد منطقی 5.رعایت عفاف و حدود الهی در روابط خانوادگی 6.ایثار و فداکاری

سوال4:حقوق اختصاصی زن بر شوهر در زندگی زناشویی حقوق ویژه ای دارند. حق زن بر مرد، با الهام از ارزشهای اسلامی و حقوق  مدنی عبارت است از: اول حقنفقهوتامینمعیشت : نفقهشاملغذا،مسکن،لباسونیازهایزندگیوحتیهزینهآرایشبراساسشانونیاز

است.همچنیناگرزنبهدلیلبیمارییانقصعضو،نیازمندخدمتکارباشد،برمرداست

کهدرصورتتواناییبرایاوفراهمکند. فراهمکردنرفهباعثخشنودیپروردگاراست.امامسجاد(ع) میفرمایند:محبوبترینشمانزدخداوند،کسیاستکهبرعیالخودوسعتایجادکند.

دومرفتارخوشواحترامبهزنوتکریمشخصیتاو : ازوظایفشوهراستکهبههمسرخودرفتارمناسبداشتهباشدوبهاواحترامبگذارد.

حقوق اختصاصی شوهر بر زن :اول -  پیروی از شوهر در اموری که شرع بر آنها تاکید کرده.

دوم- حق آمیزش و تمکین

سوم حفظعفت

چهارم میریتخانه

پنجم-زینت و آرایش کردن برای شوهر

سوال4: روابط سالم همسران باعث لرضای نیاز های روحی- روانی:نیاز به محبت ورزیدن به دیگران و محبت دیدن از دیگران ارضا می شود.شوهر به گونه ای به زن ابراز محبت میکند که زن ،به او دلگرم میشود.هر دو فداکاری می کنند و یا حاضر میشوند از منافع خود به سود همسر چشم بپوشند.در رابطه سالم زن و مرد در پناه یکدیگر قرار میگیرند.زن شوهرش رال تکیه گاهی در کنار خود احساس میکند.

سوال 5: کاهش ناهنجاری ها :اگر زن و مرد در محیط خانواده از نظر عاطفی ، جنسی ،احترام و محبت و دیگر نیازهای روحی-روانی اقناع شوند، بعضی ناهنجاری های اخلاقی و اجتماعی پدید نخواهد آمد.اگر زن خود را برای شوهر بیاراید و مرد همه زیبای را در قد و قامت همسر خود ببیند ، کمتر گرفتار هوس بازی های و چشم چرانی ها خواهد شد.اگر مرد در خانه به همسر خود توجه کند و نیاز های عاطفی و جنسی او را برآورده سازد،رفتار مردان دیگر برای او جالب نخواهد بود.اگر خانواده محل آسایش باشد نیاز احترام همسران در خانه ارضا شود،مردان با شوق به خانه روی می آورند.مردانی که در خانه با همسرانن خود بر سر مسائل مالی درگیر هستند سرخورده میشوند و به اعتیاد روی میاورند تا چند ساعت از فشار روانی زندگی راحت باشند.

علل جدایی امت بعد از رحلت پیامبر

فصل 5

علل جدایی امت بعد از رحلت پیامبر

1.اختلاف پیرامون امامت و خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

یکی از اختلافات مهم که خود باعث انشعاب امت اسلامی به فرقه های گوناگون و جدایی شیعه و سنی گردید، اختلاف بر سر مسئله خلافت و امامت بعد از رحلت رسول گرامی اسلام بود.

به اعتقاد شیعیان، پیامبر گرامی اسلام که برای تعلیم و هدایت مردم و بیان حقایق احکام اسلامی مبعوث شده بود، در فرصت کوتاه رسالتش، امکان بیان تمام مسائل را نیافت، از این روی لازم بود از سوی خداوند امام معصومی رهبری جامعه اسلامی را در دست گیرد تا ضمن رهبری جامعه اسلامی، به بیان احکام و معارف بپردازد. رسول گرامی اسلام نیز در زمان حیات خویش بارها بر این مسئله تکیه نموده و علی بن ابیطالب را به عنوان جانشین، خلیفه و امام بعد از خویش معرفی نمودند. در مقابل، اهل سنت که اکثریت امت اسلام را تشکیل می دهند، چنین اعتقادی نداشته و معتقدند که جماعت مسلمین خود در پی تعیین 

و نصب خلیفه برآمدند. عده ای «انصار» را به جهت نصرت حق، پناه دادن و یاری نمودن اسلام، سزاوارتر و عده ای «مهاجرین» را به جهت پیشگامی آنان در پذیرش اسلام اولی به خلافت می دانستند.

2.تعصب های عربی، قومی و قبیله ای

یکی از مهم ترین ریشه ها و عوامل اختلاف مسلمین، تعصب های عربی، نژادی و قبیله ای بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و قرآن کریم از طریق ایجاد وحدت مدنی بر اساس شاخص های جدید اعتقادی و تقوایی به مبارزه با آن پرداخته و در اثرهمین مبارزات، تا حدودی این تعصب ها در زمان آن حضرت پوشیده گردید، امّا بعد از رحلت آن حضرت دوباره جان گرفت و موجب اختلاف امت گردید.

3.ریاست و مقام

مقام طلبی از نمونه های روشن و آشکار هواهای نفسانی است که در طول تاریخ عامل مهمی در ایجاد اختلاف و نزاع در میان مسلمانان گردیده است. در این گونه نزاع ها بحث بر این نیست که چه کسی بر حق است، بلکه هدف کسب قدرت و چیره شدن بر خصم است. و زمانی که هدف قدرت باشد، از تمام امور حتی عقاید دنیی و مذهبی و متون مقدس و... برای توجیه و تأیید اعمال و رفتار استفاده می شود. 

ادامه نوشته

عوامل تحکیم استحکام خانواده از منظر اهل بیت(توسط خانم زینب نیکوکار)

جايگاه خانواده

هدف اساسى دين اسلام، تربيت انسان‏ها و تامين سعادت بشر در تمام ابعاد وجودى ، در تمام مراحل زندگى است. پيامبران الهى به ويژه پيامبر اسلام‏(ص) ، براى اين هدف مقدس مبعوث شده و در اين راه نهايت‏ سعى خود را مبذول نموده‏ اند و در انجام اين ماموريت،‏به نيازها، ويژگى‏ها و علايق فطرى بشر به عنوان يك اصل مسلم توجه فراوان داشتند. به همين جهت دستورات تربيتى اسلام و فرهنگ حيات بخش اهل بيت‏(ع) ،دقيقا در راستاى پرورش فطرى انسان‏ها،تدوين شده است. خداوند متعال براى تربيت افراد بشر، كانون پر مهر خانواده را بهترين محيط تربيتى انسان قرار دادهاست. در اين مقاله به بررسى راههاى تقويت عواطف اعضاى خانواده ، در پرتو سيره و سخنان اهل بيت‏(ع) مى ‏پردازيم.

راههاى تقويت عواطف در خانواده

1 - گفت و گوهاى محبت‏آميز:

يكى از راههاى استحكام بنيان خانواده ، توجه به ارتباط كلامى است. سخنان عاطفى و بهره‏ گيرى از كلمات دلنشين و خطاب‏هاى شايسته و محبت‏آميز،مخاطب را جذب مى‏كند. خواسته يا ناخواسته از گوينده راضى شده،و در دلش نوعى احساس محبت نسبت‏ به او ايجاد مى‏شود.

اگر در خانواده‏اى مرد يا زنى با عبارات زيبا و دلپذير همسرش را صدا كند، علاوه بر اين كه به فرزندان چگونه سخن گفتن را مى‏آموزد، در قلب او جايگاه ويژه‏اى خواهد يافت. اميرمؤمنان (ع ) مى‏فرمايد:

«اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب(1)،زيبا سخن بگوييد تا سخن زيبا بشنويد.»

خطاب‏هاى ملاطفت‏آميز و دلربا، روح را نوازش داده و همسر را تحت تاثير قرار مى‏دهد. بعضى از عبارات، آن قدر زيبا هستند كه هرگز تا آخرعمر فراموش نمى ‏شوند.

رسول گرامى اسلام (ص) با توجه به اين نكته فرمودند:

« قول الرجل للمراة انى احبك لا يذهب من قلبها ابدا.(2)مردى كه به زنش بگويد:

من ترا دوست دارم، [اثر اين سخن] هرگز از دل زن بيرون نمى ‏رود.» اساسا مرد و زن مسلمان بايد زبان خويش را به سخن نيك عادت دهند، زيرا انسان فطرتااز عبارت‏هاى جذاب و پرمهر استقبال مى‏كند و نسبت‏ به انسان‏هاى نيكو سخن، در دل احساس محبت مى‏نمايد.

2 - صدا كردن با بهترين نام:

صدا كردن همسر با نامى كه بيشتر دوست دارد، در ايجاد انس و الفت در ميان زوجين تاثير به سزايى خواهد داشت. پيامبر گرامى اسلام(ص)توصيه فرمودهاند كه براى افزايش مهر و صفا در ميان مسلمانان، همديگر را با نام زيبا و محترمانه صدا بزنند:

«ثلاث يضفين ود المرء لاخيه المسلم يلقاه بالبشر اذا لقيه و يوسع له فى المجلس اذا جلس اليه و يدعوه باحب الاسماء اليه; (6)سه چيز دوستى و محبت‏ بين دو مسلمان را افزايش داده [و صفا و صميميت را در ميان آن‏ها تقويت مى‏كند.]

1. هنگام ملاقات، با خوشرويى و چهره‏اى گشاده برخورد كند.

2. اگر مى‏خواهد در كنار او بنشيند برايش جا باز كند.

3. به بهترين نامى كه دوست دارد او را صدا بزند.»

3 - سلام كردن به همديگر:

طبق آموزش‏هاى اسلام، سلام كردن با صداى رسا و واضح و با آهنگى عاطفى و جذاب موجب تقويت روابط بين زن و شوهر خواهد شد. سلام با لحنى عاطفى، كينه‏ها را از بين برده ، روحيه را تقويت كرده و دل‏ها را به هم نزديك مى‏نمايد. سلام دادن به جمع خانواده و به ويژه زن و شوهر به يكديگر، نشاط آور و فرح ‏بخش است.

امام صادق عليه السلام فرمود:

«يسلم الرجل اذا دخل على اهله(3);

وقتى شوهر به خانه وارد مى‏شود ، بايد به اعضاى خانواده (به ويژه همسرش) سلام كند.»

4 - اظهار علاقه و ابراز محبت :

زوج جوانى كه با هم پيمان زناشويى مى‏بندند، معمولا بر مبناى علاقه درونى و عشق پاكى است كه به يكديگر دارند. اما آنچه كه در اسلام تاكيد شده، بنيان خانواده را تقويت مى‏كند و محبت و الفت را ميان زوج جوان افزايش مى‏دهد، اظهار و ابراز آن است.

امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد:

«اذا احببت رجلا فاخبره بذلك فانه اثبت للمودة بينكما;(4)

هرگاه شخصى را دوست داشتى، دوستى خود را به او اعلام كن ، زيرا اين عمل انس و الفت را بين شما پايدارتر مى‏كند.»

 

ادامه نوشته

انگیزه ها و پیامد های فتوحات خلفا

فصل پنجم:

انگیزه ها و پیامد های فتوحات خلفا را به اختصار بنویسید.

چنان که در تاریخ مى خوانیم پس از رحلت رسول گرامى اسلام, در دوره زمامدارى ابوبکر عمر و عثمان تإکید بسیارى برکشورگشایى صورت گرفت و حوزه حکومت اسلامى تا عصر عثمان گسترش چشمگیرى یافت.

آغاز کشور گشایى
دراواخر سال دوازدهم هجرى پس از دوره نبرد بامخالفان و مرتدان در حکومت ابوبکر, راه براى گشودن سرزمین هاى همسایه هموار گردید. شام و عراق نخستین مناطقى بودند که ابوبکر بدانها لشکر کشید.
اعزام سپاهیان به جانب شام در همین سال (12 ق.) و به سوى عراق در سال 13 آغاز گردید. روآورى به ایران نیز پس از فتح عراق صورت گرفته و پیروزى آن در عصر خلیفه دوم نصیب مسلمانان گشته است.
فتح شام
ابوبکر براى عزیمت لشکریان به شام نخست خالدبن سعید بن عاص را فرمانده سپاه ساخت اما از آنجا که او از هواداران على بن ابیطالب(ع) بود با اصرار عمر از این سمت برکنار گردید و ابوبکر به جاى وى ابوعبیده جراح را امیر سپاه گردانید و یزید بن ابى سفیان را فرمانده جانشین او تعیین کرد. این دو فرمانده و نیز عمروبن عاص به جانب حمص, شام و فلسطین حرکت کردند. به موجب شدت گرفتن نبرد رومیان و مسلمانان, عمروبن عاص از هجوم کارساز به سوى فلسطین و فتح آنجا به جانب سپاه ابوعبیده و یزید شتافت و جنگ میان سپاه مسلمانان و لشکریان هرقل (هراکلیوس, امپراتور روم شرقى) سه ماه در آستانه سال 13 ق. (ماه صفر, ربیع الاول و ربیع الثانى) به طول انجامید و هربار سپاه هرقل متحمل شکستى مى شد. اما تکلیف نبرد معلوم نمى گشت. در همین زمان بود که ابوبکر, خالدبن ولید را براى کمک از عراق روانه شام کرد و او را فرمانده کل سپاه قرار داد.
با رسیدن قشون خالد, رومیان شکست خوردند و در همین روزها بود که خبر وفات ابوبکر به سپاهیان خالد رسید. عمر ضمن خبردادن مرگ ابوبکر, خالد را از فرماندهى برکنار و ابوعبیده جراح را به طور موقت به جاى او نصب کرد.(1)
گرچه ابوعبیده به جاى خالدبن ولید به فرماندهى منصوب شد, استاندارى شام در دست یزید بن ابى سفیان قرار داشت. سیاست اعطاى استاندارى به فرزند ابوسفیان, تا حدود زیادى بنى امیه و بزرگ آنان (ابوسفیان) را آرام مى ساخت چنان که نوشته اند: حکم استاندارى یزید (برادر معاویه) در حقیقت حق سکوتى بود که به, ابوسفیان پرداخته مى شد.به همین سبب ابوسفیان پس از این حکم دست از مخالفت با حکومت ابوبکر برداشت.(2)
فتح عراق
عراق در گذشته وسیع تر از سرزمین کنونى بوده است و ایران بزرگ آن روزگار شامل بخشى از نواحى عراق کنونى نیز مى شد. بنابراین عراق در آن عصر به نواحى مرزهاى غربى امپراتورى ایران گفته مى شد.
لشکرکشى به عراق در آغاز سال 13 ق. در ماه محرم و به فرماندهى خالدبن ولید صورت گرفت.(3)
خالد نخست به شهرحیره حمله برد و حاکم شهر با پرداخت نودهزار درهم, با خالد از درآشتى درآمد و شهر تسخیر مسلمانان شد. خالد پس از آن به شهر انبار حمله برد و آنجا را نیز فتح کرد.
گفته مى شود که انگیزه ابوبکر درتصاحب عراق, روانه ساختن سپاه به سوى ایران بوده است. زیرا مثنى بن حارثه شیبانى (رئیس قبیله بکربن وائل) که در عراق مى زیست به خلیفه خبر داده بود که وضع این ناحیه از عراق براى هجوم به ایران مساعد است. مثنى پیش از فرمان ابوبکر بارها به مرزهاى غربى ایران یورش برده و به غارت پرداخته بود و در صورتى که سپاهى هم از مدینه به کمک وى نمىآمد, خود براى حمله به ایران آماده بود.
فتوحات در روزگار عمر
دامنه کشورگشایى در عصر خلیفه دوم گسترش یافت و همه نواحى شام, فلسطین, منطقه لبنان کنونى, ارمنستان, بخش وسیعى از ایران, اسکندریه, مصر, طرابلس (لیبى) و اردن را در برگرفت.

ادامه نوشته