روش های پایداری عشق(توسط خانم مهسا آغازی)

عشقومحبتبينزنوشوهرازارکاناصلينظامخانوادهاست؛اماباگذشتزمانممکناستشوروشوقدوراننخستينازدواج کمترشدهوحتيبهخاموشيکشيدهشود.برخيهمسران،هنگاميکهدرزندگيمشترکخودخدشهايميبينند،چنان
آشفتهميشوندکهپلهايپشتسرخودراخرابميکنند؛بهطوريکهديگرنميتوانندروابطشانرابايکديگرترسيمکنند.
آنهاميتواننددرزندگيروزمره،درعادتهايفرديودرسليقههايشخصيتنشوکشمکشايجادکنند،نهعشق.چنانچه
برخيمعتقدندکهعشقباگذشتزمانزياددوامپيدانميکند.حتيبهطورافراطيگفتهاندکهازدواجگورستانعشقا

ايننگارشدرتلاشدارددرجهتسلامتروانيوتداومعشقدرزندگيزناشوييوهمچنينتوجهبهنکاتمثبتيکديگر

وارتقايسازگاريزنا

شوييمطالبيراارائهدهد.درادامهمطالبپسازارائهمفهومعشق،توصيههاونکاتيرابرايداشتنزندگي

زناشوييلذتبخشارائهميشود.

معنيعشقدرزندگيزناشويي:

عشقبهصورتهايمختلفتوصيهشدهاستچطورميتوانباچندجمله،بهقضاوتدربارهعشقپرداخت؟»

روشنترينمفهومعشقرادرعبارتزيريافتم:

عشق،احساسيسطحيوزودگذرنيست.عشق،قدرتوتعهداست.معنايعشقميتواندحتيدرگفتن

حرفهاييباشدکهمعشوقنميخواهدبشنود.عشقشهامتاست.گفتنکلماتيهمچون «ميترسم»يا «دوستتدارم»نيازمندشهامتياستبهمراتببيشازآنچهبراينفوذدرديگرانبداننيازمنديم.عشق

احترامقائلشدنبرايخودوديگراناست.معنايعشقرهاکردنمعشوقبهحالخود،درجايخودو

دوستداشتناودرهمانحالودرهمانجاست.درستدرهمانلحظهايکهميگوئيم:

«اينکاررابکنتادوستتبدارم»عشقرانابودکردهايم.عشقجستجووکشفخوبيهايديگراناستواگرکسيبتواند

اينکارراپيوستهانجامدهد.خوشبختيخودراتضمينکردهاست. چونزندگيمابازتابيازخودماست.هرچهدريافتمانازعشقوزيباييبيشترباشد،رشدمانبيشترخواهدبود،

بنابراينبرايهمهماانسانها «عشقيعنيهمهچيز

همچنينعينيترينوملموسترينتعريفعشقرادرعبارتزيريافتم:

برخلافافسانههايرمانتيک،عشقراهوروشياستکهطيآنفرديرفتاريرانسبتبهديگري(همسرش)

نشانميدهد؛نهوضعيتياحساسيکهفرد،خودرادرآنپيداميکند...»

یکیازخواستههایزوجهایجوانزندهنگاهداشتنروابطعاشقانهاست. دراینمیانتواناییهاومهارتهایارتباطیمهمترینعنصربرایزندهنگهداشتناحساساتعاشقانهاست. روانشناسانمعتقدندکهاحساساتعاشقانهتقریباًدربهترینحالتخودتاسهسالطولمیکشد. درواقعبایدمنتظرتغییراتیدراحساساتاولیهعشقباشیم.

 

بایاناکااسیویدو (روانشناس) وهلنفیشر ( فیزیولوژیست) معتقدهستندکهمیتواناحساسعشقرابرایمدتطولانیتریزندهنگاهداشت. آنهامغزپنجاهزوجراکهبهطورمیانگیندربیستویکسالگیازدواجکردهبودندموردبررسیقراردادند. وقتیبهآنهاعکسابتدایزندگیشانرانشاندادندآنهابعدازتقریباهفتماههماناحساسعشقاولیهرانشاندادند. اماتفاوتیوجودداشت،مناطقمغزیمرتبطبااسترسدرزوجهایعاشقیکهازسنازدواجآنهازمانبیشتریمی

گذشت،کمترفعالبودودرعوضمناطقیفعالیتبیشتریداشتندکهبااحساسآرامشدرارتباطبودند.

میدانیدکهزندگیمانندیکنهالنوپاوسرزندهبسیارشکنندهوظریفاست. ایننهالنیازمندباغبانیماهراست. زیرکیوهوشیاریشرطآفتزداییازآناست. افرادهوشمندمیدانندغذایایننهالنوپا « عشق»است،عشقمحورزندگیاستوابرازمحبتکردنزوجهابهیکدیگرسرمایهایعظیماستکهدرصندوقخانه

قلبطرفینبهامانتگذاشتهمیشودتادرروزنیازبهرهبرداریشود. عشقرابهموقعودرزمانمناسببروزدهید،اینکهپیامبر(صلیاللهعلیهواله) فرمود:

«هرگاهمردبههمسرشبگوید «دوستتدارمهیچگاهمحبتاوازقلبشبیروننمیرودوهموارهدر

خاطرشمیماند.»

نشانایناستکدرابتدایبرخیروابطاینطوربهنظرمیرسدکهدوطرفقصدساختنکلیتیرادارند. مافقط

باهمآشنامیشویم. چیزهاییکسانیرادوستداریم،نظراتمشترکیداریم،بهچیزهاییکسان

یمیاندیشیموجملاتهمدیگر

راکاملمیکنیم. هیچدوریوفاصلهایوجودندارد،گوییکهنیمهگمشدهافسانهایرایافتهایم.

ادامه نوشته

يا نرمش امام حسن(ع) و قيام امام حسين(ع) نشان دهنده اختلاف روحيه آنها بوده است؟ چرا؟

فصل7

آيا نرمش امام حسن(ع) و قيام امام حسين(ع) نشان دهنده اختلاف روحيه آنها بوده است؟ چرا؟

خير، چهارده معصوم(ع) حقيقت واحدي دارند، به تعبير ديگر «كلهم نورٌ واحد»، همه آنها جلوه كاملي از صفات الهي‏اند كه هر كدام بنا بر شرايط زمان، بروز و جلوه خاصي داشته‏اند. اتحاد نور معصومين‏«عليهم السلام‏»، به صراحت در روايات بسياري از سني و شيعه وارد شده است، براي مثال:« قال الله تعالي: «يا محمد اني خلقتك و خلقت عليا و فاطمة و الحسن و الحسين و الائمة من ولده نورا من نوري و عرضت ولايتكم علي اهل السماوات و الارض، فمن قبلها كان عندي من المؤمنين و من جحدها كان عندي من‏الكافرين يا محمد لو ان عبدا من عبيدي عبدني حتي ينقطع و يصير كالشن البالي ثم اتاني جاحدا لولايتكم ما غفرت له حتي يقرب بولايتكم...» (1)

حديث فوق از احاديث معراجي است كه حق تعالي خطاب به حضرت رسول ‏«صلي الله عليه وآله‏» مي‏فرمايد: اي محمد ‏«صلي الله عليه وآله‏»! من تو و علي، فاطمه، حسن، حسين و ائمه نسل حسين را از نور خودآفريدم و ولايت ‏شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه داشتم، پس هر كس آن را بپذيرد،در پيشگاه من از مؤمنان به شمار مي‏آيد و هر كس آن را انكار كند، نزد من از كافران محسوب مي‏گردد. اي محمد ‏«صلي الله عليه وآله‏»! اگر بنده‏اي از بندگانم سر بر آستان عبوديت من بسايد تابدانجا كه جسمش فرسوده و نزار شود، سپس در حالتي نزد من آيد كه منكر ولايت ‏شما باشد،هرگز او را نخواهم آمرزيد، تا آن كه به ولايت‏شما تقرب جويد.هم صلح امام حسن(عليه السلام) و هم حادثه كربلاى امام حسين( عليه السلام) بر اساس تكليف و مصلحت بوده است و تفكيكى ميان اين دو نيست. براى روشن شدن مسأله به مطلب زير دقت فرماييد:

مطلب اول: خداوند متعال در شريعت اسلام احكامى را براى سعادت بشر تشريع فرمود كه از آن به احكام تكليفى ياد مى‏شود. و به پنج قسم واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح تقسيم مى‏شود. اين احكام، به مقتضاى خاتميت دين، ثابت و جاودان و همگانى هستند . يعنى براى همه بشر در همه‏ى زمان‏ها و مكان‏ها هستند.از سوى ديگر زندگى بشر در طول تاريخ متحول مى‏شود و تغيير در آن راه دارد و باعث مى‏شود دو حكم با يكديگر تزاحم كنند به گونه‏اى كه انسان نتواند هر دو حكم را با هم امتثال كند. در اين حالت در دايره‏ى احكام فردى، خود مكلف موظف است جانب حكم اهم را رعايت كند. مثال روشن آن در تحريم تنباكو توسط ميرزاى شيرازى است كه حكم ثابت دين در استعمال تنباكو اباحه است ولى اگر اين اباحه با حكم وجوب مبارزه با استعمارگران تزاحم كرد و مبارزه با آن اقتضاى تحريم موقت تنباكو را داشته باشد، مى‏گويند حكم اباحه‏ى تنباكو به دليل مصلحت برداشته شده است و مراد از مصلحت همان وجوب مبارزه با استعمارگران است.

پس هر جا مصلحت در مقابل تكليف قرار مى‏گيرد، آن مصلحت هم خودش در ضمن يك تكليف ديگرى است كه الآن با آن تكليف ديگر تزاحم پيدا كرده است.

مطلب دوم: در مثال صلح امام حسن(عليه السلام). حكم اولى آن اين است كه امام(عليه السلام) با حكومت ظالم معاويه صلح نكند و با او مبارزه كند. اما وجوب حفظ اصل دين در آن زمان اقتضا مى‏كرد كه فعلاً با معاويه صلح شود تا هم از كشتار مسلمانان ناب و خاص جلوگيرى شود و هم افكار عمومى مردم معاويه را بهتر بشناسند. لذ مصلحتى كه باعث صلح شد در ضمن وجوب حفظ اصل دين است. پس مصلحتى است كه خودش در ضمن يك تكليف است.در مثال واقعه‏ى كربلاى امام حسين(عليه السلام) مصلحتى كه برخى از آن صحبت مى‏كردند وجوب حفظ جان امام حسين و احترام زنان و خانواده‏ى محترم آن حضرت و بنى هاشم بود. و تكليفى كه امام(عليه السلام) از آن سخن مى‏گفت وجوب امر به معروف و نهى از منكر و وجوب مبارزه با حاكم جور بود. در اينجا نيز دو حكم با هم تزاحم كرده‏اند: يكى وجوب نهى از منكر و ديگرى وجوب حفظ جان و حريم امام حسين(عليه السلام) امام حكم اول را مهم‏تر تشخيص داد. در اين‏جا نيز آن مصلحتى كه ديگران از آن سخن مى‏گفتند در ضمن وجوب حفظ جان و حريم امام(عليه السلام) بود و تكليفى كه امام از آن سخن مى‏گفت خودش داراى مصلحت مهم‏تر بود.

نتيجه اين كه تكليف و مصلحت گاه در مقابل هم قرار مى‏گيرند ولى هم آن مصلحت در ضمن يك تكليف ديگر است و هم آن تكليف داراى مصلحت است.همانطور كه در قسمتي از روايات خواهد آمد امام (عليه السلام) به طور سربسته و اجمال، علت اين كار را وظيفه الهي آن حضرت (عليه السلام) كه از طرف خداي متعال به انجام آن مامور شده بود ذكر كرده‏اند، و ما را از كاوش بيشتر در اين باره بازداشته‏اند.

به هر حال شرايط زمان حضرت امام حسن (عليه السلام) با شرايط زمان ‏امام حسين (عليه السلام) بسيار متفاوت بود و ناچار اقتضاى حركت‏هاى متفاوتى داشت.

در زمان امام حسن (عليه السلام) مردم آمادگى روحى براى مبارزه‏اى سخت و طولانى با معاويه را نداشتند به دليل:

ادامه نوشته

همسران برای رشد و تعالی یکدیگر چه اقداماتی میتوانند انجام دهند؟(توسط خانم هاله سیدی)

 

زنوشوهربامهرورزیوانجامدادنوظایففردیوجمعیدرمحیطزناشوییخوددررشدوکمالات یکدیگرسهیمهستند. توجهبیشتربهاینامرآنهارابههدفوثباتمیرساند.

زنوشوهرهانهتنهادرزندگیخصوصیخودنیازمندمستحکمشدنپیوندهایعاطفیشانهستند ،بلکهبایدبهرشدوتعالیوفضایلاخلاقیمحیطخانوادگیخودنیزتوجهکنندتاموجباتشکوفایی یکدیگررافراهمآورند. برایانجاماینامرهرکدامبایدوظایفخودرادرمحیطخانهبدرستیانجامدهند. اینوظایفشاملچندمواردزیراستکهعبارتنداز :

مکملبودن :زنومرددرارتباطبایکدیگرمکملوکاملکنندهیکدیگرهستند. خداونددرقرآنمیفرماید: " هُنلباسلَکُمواَنتُملباسلهُن. زنانلباسشماوشمالباسزنانهستید. "

یعنیهمانگونهکهلباسمحافظوزینتشمااست. زنومرددرمسائلومشکلاتزندگییاروپشتیبانیکدیگرندوبازدارندهگناهبرایهمدیگرنیزهستند.

البتهبرایاینامرلازماست،زنوشوهرهمدیگرراهمانگونهکههستنددوستداشتهباشندواگر مشکلیدررفتاریکدیگرمیبینندباعلاقه،محبتوباجلباعتمادطرفمقابل،ضعفهایاورابیانکنند واگراوعلاقمندبهشنیدنباشد،دربارهآنموضوعگفتگوکنند.

همکاریداشتن:بهتراستزنوشوهردرکارهایخوبمانندهمدلیوتوجه،سبقتبگیرندنهدرتمسخر کردن،تهمتزدن،ذهنخوانی. زیراچنینرفتارهاییموجبکدورتوسردیروابطمیشود . درواقعرمزخوشبختیوسعادتیکخانوادهدرهمکاریوداشتناهدافمشترکاست.

ادامه نوشته

اصول اسلامی حاکم بر نظام خانواده(توسط خانم مینا بنفشه)

اصول اسلامی حاکم بر نظام خانواده
1.اصل تحکیم و حفظ خانواده : خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است که با پیمان ازدواج زن و مرد آغاز میشود و با به دنیا آمدن فرزندان توسعه و استحکام می یابد. از آنجا که استحکام خانواده در تحکیم جامعه انسانی-اسلامی تاثیر مثبتی دارد، قرآن به صورت ویژه ای به تحکیم و ثبات خانواده عنایت کرده و کلیه اصول حاکم بر روابط خانواده را بر این اقل مبتنی نموده است. بدین معنا که قرآن خود بر آنچه که به تحکیم خانواده بینجامد، توجه ویژه ای دارد و با هر آنچه که موجب تزلزل پایه های خانواده شود، به مبارزه برخاسته است.
2.اصل تقدم اخلاق بر حقوق : بنا به دیدگاه قرآن، طبیعت خانواده و نوع رابطه ی اعضای آن به صورتی است که حقوق به تنهایی قادر نیست این روابط را تنظیم نماید.
آنچه که خانواده را اداره میکند اخلاق است و حقوق بیان شده در این حوزه برای زمان اختلاف و رجوع به دادگاه است.  آن زندگی که بر اساس حق من و تکلیف تو شکل بگیرد نمی‌تواند دوام داشته باشد
آنچه باید در خانواده به وجود بیاید عشق، مهربانی و حسن نیت است و هیچ نیرویی جز اخلاق و ایمان نمی‌تواند بر این عواطف حکومت کند.
3.اصل ثبات و امنیت: قرآن برای استحکام،  ثبات و امنیت خانواده؛ هم به عوامل درون زا و هم عوامل بدون زا تاکید دارد.
از نظر قرآن اساس تشکیل خانواده غریزه و جاذبه ی فطری است و اگر خانواده بر اساس گرایش طبیعی و تمایلات روحی ایجاد شود بر بنیاد استواری بنا گشته است.(آیه 36 سوره یس ؛ خبر از زوجیت همه موجودات عالم به طور فطری میدهد، انسان ها نیز از آن مستثنی نیستند. )
به فرموده ی قرآن کریم، آیه 189. سوره ی اعراف: زن و مرد از یک نفس هستند و باید در کنار هم به آسایش و آرامش برسند، نه اینکه صرفا" از هم بهره ی جنسی بگیرند و لذت ببرند.
3.اصل تأمین نیاز های عاطفی ( مودت و رحمت)  : مهمترین عامل دوام و رشد خانواده روابط عاطفی و محبت بین اعضای آن است. خداوند متعال انسان هارا طوری آفریده که در صورت تأمین نیاز یکدیگر، رابطه عاطفی بین آنها قوی تر می شود. محبت در آرامش زندگی تأثیر بسزایی دارد و قرآن به آن اهمیت فراوانی داده است( سوره مریم. آیه 96)
البته پر واضح است که افراط در این محبت و عاطفه مورد نکوهش است و تعادل همه جا لازم و ضروری است.
5.اصل کرامت انسانی: کرامت در برابر دنائت و پستی است و کریم کسی است که از فضیلت و بزرگی برخوردار است.
کرامت انسانی در صورتیکه در کنار عدالت قرار گیرد، باهم میتوانند موجب سعادت جامعه باشند ؛ زیرا زیرا انسانی که خود کرامت انسانی را زیر پا گذارده و هر عمل خلافی را انجام داده باشد دیگر چیزی به نام کرامت برای خود باقی نگذاشته است.
انسانی که با بزرگواری و کرامت از حق خود گذشت میکند و برای حفظ حریم خانواده حاضر است ایثار نماید، خود کرامت انسانی اش را حفظ نموده است.(سوره فرقان. آیه 72)
6.اصل عدالت (موازنه حق و تکلیف): از معانی برخی آیات قرآن میتوان برداشت کرد که اسلام با بی عدالتی کاملا مخالف است.
عدالت چه در زندگی اجتماعی و چه در خانواده از جمله اصولی است که همه مکاتب حقوقی و اخلاقی به آن توجه نموده اند ؛ اما آنچه مورد اختلاف است تعیین مصادیق عدل و ظلم است.
انسان ها هر قدر به هم نزدیک تر باشند، روابطشان باهم عمیق تر است -مثل خانواده- و در صورت عدم رعایت وظایف و حقوق یکدیگر -یعنی بی عدالتی - بیشتر به هم ضربه و آسیب میزنند. برای اینکه حقی ضایع نشود، همه باید هم به حقوق خود آشنا باشند و هم به حقوق دیگران.
7.اصل مصلحت : مصلحت اندیشی در احکام اسلامی چه در مقام تکوین،چه در مقام تشریع و چه در مقام اجرا به وضوح قابل مشاهده است و با توجه به تأکید قرآن مبنی بر حفظ حریم خانواده، مصلحت اندیشی در این حوزه نیز دیده می‌شود.
مثلا آیه 128 سوره نسا در صدد بیان این مطلب است که هرگاه زنی احساس کند که شوهرش بنای ناسازگاری و اعراض دارد، مناسب است هر دو مصلحت اندیشی کرده، برای حفظ حریم زوجیت از پاره ای حقوق خود صرف نظر کنند. اگرچه ممکن است در مواردی حق با یکی از طرفین باشد {این توصیه برای ایجاد انس و علاقه و جلوگیری از جدایی است.}

منابع:
سایت تبیان
کتاب خانواده / دکتر محمد جواد صفار
مجموعه سخنرانی های آیت الله دانشمند با موضوع خانواده

کتک زدن زنان (توسط خانم مهدیه گمینی)

 

کتک زدن زنان

سوره النساء (زنان) آیه ۳۴

... وَ اللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ

فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ

عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا.

 

... و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است. 

 

۱) آیا اسلام به مرد حق کتک زدن زنش را داده است؟

 
محل نزول

 
این آیه در مدینه نازل شد.(۱) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر میکردند پسران را قربانی خدایان کنند!(۲)

سه سال پیش از نزول آیه بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزونتری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند. پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (۳) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».

(۴)نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(۵)حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.

آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف.» روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود: «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(۶) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او همآغوش‌ باشید؟!» حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است و گویا برتری در میان نیست.(۷)

 
نزول آیه به هنگام جنگ اُحد

گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعۀ مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود.

ادامه نوشته

پاسخ پرسش هاى آخر فصل هاى 1و2 تاريخ تحليلى صدر اسلام

سوالات فصل اول

 

1- کدامیک از تعاریف تاریخ را ترجیح می دھید،چرا؟

با در نظر گرفتن عناصر اصلی تاریخ یعنی انسان ، از یک سو و زمان و مکان از سوی دیگر، میتوان

گفت : تاریخ مجموعه ای ازاطلاعات درباره تاثیروتاثر انسان است وبه طوردیگر،اموری چون ھدایت،

گمراھی، سازندگی ، ویران گری ،رفتارھای عادلانه و ستمگرانه اش را شامل می شود.شھید مطھری تاریخ را یکی از منابع معرفت انسانی دانسته و آن را به دوبخش نقلی (علم به وقایع و حوادث سپری شده وآگاھی از اوضاع واحوال گذشتگان)و علمی(مطالعه و بررسی و تحلیل وقایع گذشته و استنباط قواعد وسنت ھای حاکم بر زندگی

گذشتگان) تقسیم می کند.زیرا تعریفی قابل قبول است که جامع و کامل باشد.

 

2-آیا تاریخ از اعتبار علمی برخوردار است،چرا؟

بله. به دلیل اینکه وجود تاریخ ، به عنوان مجموعه ای از معارف برخوردار از روش موضوع و نظم

وانسجام غیر قابل تردید است؛ بیشترمحققان،نگاھی بدبینانه به شناسنامه ی تمدن ھا را واقع بینانه نمی دانند،زیرا اولا ماھیت برخی از وقایع به گونه ای است که امکان تحریف و دروغ در آنھا راه ندارد؛ و ثانیا نمی شودھمه افراد بشر را به سود جویی و دروغ پردازی در ثبت ونقل وقایع متھم کرد. افزون بر این،محقق می تواند با توجه به شاخص ھایی که برای مطاله تاریخ وجود دارد درستی یا نادرستی بسیاری نقلها 

ادامه نوشته

راهنمای تقویت عواطف از منظر اهل بیت(توسط خانم فایزه علم بیگی)

 

 -گفت و گوهاى محبت‏ آميز:

يكى از راههاى استحكام بنيان خانواده ، توجه به ارتباط كلامى است. سخنان عاطفى و بهره‏ گيرى از كلمات دلنشين و خطاب‏هاى شايسته و محبت‏ آميز ، مخاطب را جذب مى‏كند.اگر در خانواده‏اى مرد يا زني با عبارات زيبا و دلپذير همسرش را صدا كند ، علاوه بر اين كه به فرزندان چگونه سخن گفتن را مى‏آموزد ، در قلب او جايگاه ويژه‏اى خواهد يافت. اميرمؤمنان (ع ) مى‏فرمايد: " زيبا سخن بگوييد تا سخن زيبا بشنويد"

خطاب‏هاى ملاطفت ‏آميز و دلربا ، روح را نوازش داده و همسر را تحت تاثير قرار مى‏دهد. بعضى از عبارات ، آن قدر زيبا هستند كه هرگز تا آخر عمر فراموش نمى ‏شوند.

رسول گرامى اسلام (ص) با توجه به اين نكته فرمودند: (وسائل الشیعه، ج 20، ص 23) مردى كه به زنش بگويد: من ترا دوست دارم ، [اثر اين سخن] هرگز از دل زن بيرون نمى ‏رود.» اساسا مرد و زن مسلمان بايد زبان خويش را به سخن نيك عادت دهند ، زيرا انسان فطرتا از عبارت‏هاى جذاب و پرمهر استقبال مى‏كند و نسبت‏ به انسان‏هاى نيكو سخن ، در دل احساس محبت مى‏نمايد.

2-صدا كردن با بهترين نام :

صدا كردن همسر با نامى كه بيشتر دوست دارد ، در ايجاد انس و الفت در ميان زوجين تاثير به سزايى خواهد داشت. پيامبر گرامى اسلام ( ص ) توصيه فرموده اند(مناقب خوارزمى، ص 354.) سه چيز دوستى و محبت‏ بين دو مسلمان را افزايش میدهد: 1. هنگام ملاقات ، با خوشرويى و چهره‏اى گشاده برخورد كند. 2. اگر مى‏خواهد در كنار او بنشيند برايش جا باز كند. 3. به بهترين نامى كه دوست دارد او را صدا بزند.»

3-سلام كردن به همديگر :

طبق آموزش‏هاى اسلام ، سلام كردن با صداى رسا و واضح و با آهنگى عاطفى و جذاب موجب تقويت روابط بين زن و شوهر خواهد شد. سلام با لحنى عاطفى ، كينه‏ ها را از بين برده ، روحيه را تقويت كرده و دل‏ها را به هم نزديك مى‏نمايد. سلام دادن به جمع خانواده و به ويژه زن و شوهر به يكديگر ، نشاط آور و فرح ‏بخش است.

امام صادق عليه السلام فرمود: "وقتى شوهر به خانه وارد مى‏شود ، بايد به اعضاى خانواده (به ويژه همسرش)سلام كند."(بحارالانوار، ج 76، ص 2)

4-اظهار علاقه و ابراز محبت :

زوج جوانى كه با هم پيمان زناشويى مى‏بندند ، معمولا بر مبناى علاقه درونى و عشق پاكى است كه به يكديگر دارند. اما آنچه كه در اسلام تاكيد شده ، بنيان خانواده را تقويت مى‏كند و محبت و الفت را ميان زوج جوان افزايش مى‏دهد ، اظهار و ابراز آن است.

امام صادق‏ عليه السلام مى‏فرمايد: " هرگاه شخصى را دوست داشتى ، دوستى خود را به او اعلام كن ، زيرا اين عمل انس و الفت را بين شما پايدارتر مى‏كند."( اصول كافى، ج 2، ص 644)

 

ادامه نوشته

نقش مردم در به خلافت رسیدن امام علی

فصل 6

نقش مردم در به خلافت رسیدن امام علی

1. مشروعیت و مقبولیت در حکومت امام معصوم (ع)

در نظام سیاسی امامت، شیعیان معتقدند: منبع و منشأ قدرت سیاسی، خداوند متعال است و هم اوست که امام را تعیین و منصوب می کند. علمای شیعه در امامت معصوم وجود دو شرط را لازم و اجتناب ناپذیر می شمارند: 1. عصمت؛ 2. تعیین و انتصاب از جانب خدا.

برای شرط اول، مطلق بودن اطاعت از امام، مانند اطاعت از خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دلیل می آوردند: «اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (نساء:59). دلیل انتصابی بودن امامان را عدم توانایی بشر بر شناخت عصمت و نیز روایات بسیاری می دانند که در کتب معتبر از طریق محدثین اهل سنت هم در این زمینه نقل شده است (عمید زنجانی، 1368، ج2، ص205). همین امر، علت اصلی اختلاف بین مسلمانان در مورد جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.

اهل سنت که شورای «سقیفه ی بنی ساعده»، مظهر رأی آنان است، انتخاب ابوبکر به دست مردم را ملاک می دانند. اهل تشیع با استناد به توصیه ها و دستورات پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از رحلت آن حضرت، علی(علیه السلام) را امام منصوب از جانب خدا می شناسند. یکی از موارد استناد شیعه، واقعه ی غدیر خم است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جانب حق تعالی، مأمور ابلاغ امامت علی(علیه السلام) می شود: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده، 67): ای پیامبر آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، ابلاغ کن که اگر ابلاغ نکنی، رسالت او را انجام نداده ای.

شیعه با ادله ی فراوان از قول و عمل پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نیز دلایل عقلی، امامت را امری انتصابی و آن هم از جانب خدا (پیامبر فقط مأمور ابلاغ بوده است) می داند. علامه حلی در تذکره می فرماید: «در نزد ما (امامیه) امامت فقط با نص منعقد می شود» (حل، 1388ق، ج1، ص453).

علما و اندیشمندان شیعه در این زمینه به تفصیل بحث کرده، موضوع را تبیین نموده اند. علمای شیعه اجماع و اتفاق نظر دارند بر اینکه: امت و اهل حل و عقد، صلاحیت انتخاب امام را ندارند و اصولاً انتخاب و اختیار در تعیین امام، باطل و محال است؛ زیرا به نظر شیعه امام باید معصوم باشد و جز خداوند که بر ضمایر انسان ها و اسرار دل ها آگاه است، کس دیگری از وجود عصمت در افراد آگاه نیست؛ لذا خداوند، خود این ملکه ی عصمت را به هر کس بخواهد می بخشد و او را برای تصدی مقام خلافت و امامت انتخاب می کند (شریف القرشی، 1369، ص 302-303).

از آنجا که موضوع تنصیصی بودن امامت، توسط علما و بزرگان تشیع در حد مطلوب تبیین و تشریح شده است، نیازی به تکرار آن در این نوشتار نیست. در اینجا فقط به ذکر بخش هایی از سخنان گهربار حضرت علی (علیه السلام) که بر حقانیت آن حضرت در مورد امامت دلالت می نماید، می پردازیم.

 

شهید مطهری معتقد است: در نهج البلاغه درباره ی بر حق بودن و اولویت اهل بیت و مخصوصاً حضرت علی(علیه السلام) به خلافت، به سه اصل استدلال شده است: «وصیت و نص رسول خدا، دیگر، شایستگی امیرمؤمنان(علیه السلام) و اینکه جامه ی خلافت تنها بر اندام او راست می آید؛ سوم روابط نزدیک نسبی و روحی آن حضرت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) (مطهری، [بی تا]، ص 146).به ذکر نمونه هایی در این سه زمینه، اکتفا می کنیم :

الف) وصیت و نص رسول خدا (ص)

«ولقد کنت أتبعه اتباع الفصیل أثر أمه یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما و یأمرنی بالاقتداء به؛ و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء فأراه و لایراه غیری؛ و لم یجمع بیت و احد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله صلی الله علیه و آله و خدیجه و أنا ثالثهما، أری نور الوحی و الرساله، و أشم ریح النبوه؛ ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه صلی الله علیه و آله، فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه: فقال: هذا الشیطان أیس من عبادته. انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی، و لکنک لوزیر و إنک لعلی خیر» (نهج البلاغه، خطبه 192).

و من در پی او بودم (در سفر و حضر)؛ چنان که شتربچه در پی مادر، هر روز برای من از اخلاق خود نشانه ای برپا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت. هر سال در حراء خلوت می گزید، من او را می دیدم و جز من کسی وی را نمی دید. آن هنگام جز خانه ای که رسول الله(صلی الله علیه و آله) و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود؛ من سومین آنان بودم. روشنایی وحی و پیامبری را می دیدم و بوی نبوت را می شنودم. من هنگامی که وحی بر او(صلی الله علیه و آله) فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده ی خدا این آوا چیست؟ گفت: این شیطان است که، از آنکه او را نپرستند، نومید و نگران است. همانا تو می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم؛ جز آنکه تو پیامبر نیستی ولکن وزیری و بر راه خیر می روی.

ب)شایستگی امیرمؤمنان (ع)

«اما و الله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی، ینحد رعنی السیل و لا یرقی الی الطیر» (همان، خطبه3): هان! به خدا سوگند جامه ی خلافت را درپوشید و می دانست خلافت جز مرا نشاید، که آسیاسنگ، تنها گرد استوانه اش به گردش درآید. کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است، و مرغ از پریدن به قله ام گریزان.

 

«لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری؛ و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمانان و لم یکن فیها جور الاعلی خاصه التماسا لاجر ذلک و فضله؛ و زهدا فیما تنافستموه من زخرفه و زبرجه» (همان، خطبه 74): همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت منم. به خدا سوگند - بدانچه کردید - گردن می نهم؛ چند که مرزهای مسلمانان ایمن بود و کسی را جز من ستمی نرسد. من خود این ستم را پذیرفتم و اجر چنین گذشت و فضیلتش را چشم می دارم، و به زر و زیوری که در آن بر هم پیشی می گیرید، دیده نمی گمارم.

«ایها الناس سلونی قبل أن تفقدونی، فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض، قبل أن تشغر برجلها فتنه تطافی خطامها، و تذهب بأحلام قومها» (همان، خطبه 189)؛ مردم از من بپرسید، پیش از آنکه مرا نیابید، که من راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می دانم؛ پیش از آنکه فتنه ای پدید شود، که همچون شتر بی صاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و عقل صاحب خردان را ببرد و در حیرتشان گذارد.

ادامه نوشته

شیوه های به خلافت رسیدن سه خلیفه اول مسلمانان

فصل 6

شیوه های به خلافت رسیدن سه خلیفه اول مسلمانان

1.خلافت ابوبکر:

بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) در حالی که حضرت علی ( ع ) هنوز از غسل و تکفین جسد مطهر پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) فارغ نشده بود عده ای از مسلمانان در سقیفه بنی ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه شدند .

پس از نزاع و درگیری شدید بین مهاجر و انصار سرانجام امر خلافت خاتمه یافت و کار خلافت بر ابوبکر قرار گرفت.

 

2.خلافت عمر :

ابوبکر پس از دوسال و چند ماه خلافت، رنجور و بیمار شد و به پاس زحماتی که عمر در مورد تثبیت خلافت او متحمل شده بود او نیز زمینه 

را برای خلافت عمر بعد از خود آماده کرد و مخالفین را نیز قانع نمود؛ جمعی از صحابه را به حضور طلبید و عمر را در حضور آنها به جانشینی خود منصوب نمود و در روز وفات ابوبکر عمر به مسند خلافت نشست یعنی در سال 13 هجری قمری و پس از دفن ابوبکر عمر به مسجد رفت و مردم را از خلافت خود آگاه ساخته و از آنها بیعت گرفت

خلافت عمر ده سال و شش ماه طول کشید و در این مدت دائماً با دو کشور بزرگ ایران و روم در حال جنگ بود .

 

3.خلافت عثمان :

عمر پس از زخمی شدن و در لحظات آخر زندگی خود، برای انتخاب خلیفه بعد از خود شش نفر را به حضور طلبید و موضوع خلافت را به صورت شورا میان آنها محدود نمود

این شش نفر عبارت بودند از علی ( علیه السلام ) ، طلحه ، زبیر ، عبد الرحمن ابن عوف ، عثمان و سعد وقاص .آنگاه ابوطلحه انصاری 

را با پنجاه نفر از انصار دستور داد که پشت در خانه ای که در آنجا اعضای شورا بحث و گفتگو می کنند ایستاده و منتظر اقدامات آنها باشد ، اگر پس از خاتمه سه روز، پنج نفر به انتخاب یکی از آن شش تن موافق شدند و یکی مخالفت کرد گردن نفر مخالف را بزند و اگر چهار نفر از آنها به یک نفر رأی موافق دهند و دو نفر مخالفت کنند سر آن دو نفر را با شمشیر جدا کنند و اگر برای انتخاب یکی از آنان هر دو طرف ( موافق و مخالف ) مساوی شدند نظر آن سه نفر که عبد الرحمن بن عوف جزو آنها است صائب بوده و سه نفر دیگر را در صورت مخالفت گردن بزنند و اگر پس از خاتمه سه روز، رأی آنها به چیزی تعلق نگرفت و همه با یکدیگر مخالفت کردند هر شش تن را گردن بزنند و سپس مسلمین برای خود خلیفه ای انتخاب نمایند .

 عمر علت انتخاب شش تن اعضاء شورا را چنین اظهار نمود که چون رسول خدا(ص) موقع رحلت از این شش نفر راضی بود من هم خلافت را میان آنها به صورت شورا قرار می دهم که یکی را از میان خود برای این کار انتخاب کنند .

پس از سه روز از قتل عمر هر شش نفر در منزل عایشه جمع شده و به بحث پرداختند . در این میان طلحه حق خود را به عثمان واگذار کرد و زبیر نیز رأی خود را به علی ( علیه السلام ) داد و سعدوقاص هم حق خود را به عبد الرحمن واگذار نمود.عبدالرحمن مردم را در مسجد پیغمبر جمع نمود تا در حضور مهاجر و انصار رأی خود را اعلام کند. او اول به طرف علی ( علیه السلام ) رفت و برای حضرت شرط گذاشت که طبق دستور خدا و سنت پیغمبر و روش شیخین حکومت کند ولی حضرت علی (علیه السلام ) شرط او را نپذیرفت و فرمود : من به دستور الهی و سنت پیغمبر و روش خودم که همان رضای خدا و سنت پیغمبر است رفتار می کنم نه به روش دیگران . بعد همان جمله را عبدالرحمن به عثمان گفت و او قبول کرد و بانگ زد : سوگند می خورم که جز طریق شیخین به راهی نروم و از روش آنها منحرف نشوم .عبدالرحمن دست بیعت به دست عثمان داد و او را به خلافت تبریک گفت و بنی امیه هم دسته دسته بیعت کردند.

ادامه نوشته

مدیریت اقتصادی در خانواده(توسط خانم سمیه مرشدی)

 

 
مسئله اقتصاد،کسب و معاش از ابتدایی و ضروری ترین مسائلی است که همواره با زندگی نوع بشر همراه است.

  خانواده اساسی ترین عامل تولید ومصرف کالاها و خدمات در جامعه است که مهم ترین مسئولیت آن بقای نسل است.بر این اساس اقتصاد دانان خانواده را بنیان زندگی اقتصادی جوامع می دانند. نظام اقتصادی حاکم بر خانواده باید به گونه ای باشد که بتواند با پیشرفت زندگی بشر در هر عصری مشکلات و موانع موجود را برطرف نماید.بدون تردید هرکدام از اعضای خانواده با تدابیر درست خویش در مدیریت اقتصادی خانواده نقش جدی دارند.1

  ما در طول زندگی کالاهای متعددی مصرف می کنیم برخی از آنها مثل غذا,خوراک و مسکن جزء کالاهای اساسی به حساب می آیند وبرخی مثل سفر,تفریحات وتجملات جز کالاهای لوکس مصرفی ماست.

  اقتصاد خانواده تنها محدود به خانواده های مرفه و ثروتمند نیست. این علم برای اقشار کم درآمد که اتفاقا دخل و خرجشان هم خوانی ندارد کاربرد های بیشتری خواهد داشت.

 

  پیش از تصمیم گیری در خصوص هر مطلبی بایدازخودتانبپرسیدآیامن از عهده هزینه های این کار بر می آیم؟ ویا اصلا نیازی به انجام این کار و هزینه هایش هست؟2

 

مفهوم شناسی3

    الف)مدیریت

  روش دستیابی به اهدافی می باشد که برای سازمان درنظر گرفته شده است.یا به عبارت دیگر کار کردن با گرو هها و افراد برای رسیدن به اهداف می باشد

ب)اقتصاد

  در لغت به معنی «قصد» یعنی استقامت در راه حفظ و اعتدال در مقابل کژی و انحراف است.به کار بردن مفهوم خاص اقتصاد در باره امور مالی را همه فرهنگ ها پذیرفته اند.

     گروهی واژه «قصد» را به معنای دوری از افراط و تفریط در مسائل مالی گرفته اند.

ج)خانواده

در جایگاه کوچکترین نهاد اجتماعی بزرگترین نقش را در جوامع انسانی ایفا می کند.

  بنابراین طبق تعاریف فوق نتیجه میگریم مدیریت خانواده عنصری است برای برنامه ریزی آینده و اداره امور کنونی خانواده.

  اقتصاد خانواده عبارت است از؛ تخصيص منابع محدود قابل دسترس به مهم ترين نيازها و خواسته هاي خانواده.4

راهکارها برای موفقیت اقتصاد خانواده

الف)مدیر 
  برای کنترل اقتصاد خانواده و اینکه برنامه ریزی درستی داشته باشیم یک مدیر لازم است تا برنامه ریزی و بر اجرای آن نظارت کند.

ب)بهبود معاش با خرج درست 
  افزایش درآمد به معنی بهبود معاش نیست بلکه افزایش درآمد افزایش هزینه ها را به دنبال خواهد داشت.منظور از بهبود معاش استفاده حد اکثری و بهینه از منابع است. پس هر خانواده باید برنامه های خود را در چارچوب درآمدی تنظیم بکند که کسب می کند. یعنی هزینه از درآمد جلو نزند خانواده ها نمی توانند هنگام مواجه با کمبود بودجه شان یک متمم بودجه بیاورند وقال هزینه های اضافی را بکنند بنابر این باید قادر باشند هزینه ها را مدیریت کنند. 
 
پ)بهآبباریکهرضایتندهید    
  اینکه یک حقوق ماهیانه مشخص داشته باشید خیلی خوب است و نعمت بزرگی است اما رضایت دادن به آن دیگر چندان هم خوب نیست چقدر از وقت روزانه تان را صرف امور بیهوده می کنید . از فرصت ها استفاده کنید و تا می توانید برای کسب درآمد درست راه های جدید بیابید . 5

 

 

ت)برنامه ریزی

  نباید فعالیت های اقتصاد خانواده را شوخی و سرگرمی دانست بلکه باید با جدیت و برنامه ریزی دقیق آنها را پیگیری کرد .

  از مهمترين اصول برنامه ريزي، تعيين اهداف است .مي بايست در انتخاب اهداف دقت کافي باشد چرا که اهداف انتخاب شده قابل وصول بوده وهماهنگي منطقي بين اهداف وجود داشته باشد. 
برنامه ریزی مالی ، مجموعه ای از پیش بینی های مالی است که هر فرد را برای یک زندگی با آرامش و آسایش در آینده نزدیک و دور آماده می کند.

  این برنامه ریزی شامل جنبه های مختلفی است که فقط به پس انداز کردن و سرمایه گذاری هنگفت در سرمایه گذاری های خاص خلاصه نمی شود.

  در یک برنامه ریزی مالی کامل و دقیق، وضعیت مالی امروز فرد و یا خانواده بررسی شده و اهداف مالی در آینده نزدیک و دورنیز مورد نظر قرار خواهد گرفت و با توجه به آنها روش و یا روشهای حصول این اهداف و قابل دسترس بودن آنها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.نکته مهم تعادل است هزینه ها و حرج ها را دسته بندی کنیم و ابتدا سراغ ضروری ترین ها برویم.

-پویایی برنامه ها 
  باید روح زندگی در بحث های مالی جاری باشد پس برنامه ها را طوری تنظیم کنید که قابل تغییر باشد و در صورت بروز مسائل جدید یا خرج های غیر مترقبه برنامه جایگزین داشته باشید.

ادامه نوشته