فصل 6
نقش مردم در به خلافت رسیدن امام علی
1. مشروعیت و مقبولیت در حکومت امام معصوم (ع)
در نظام سیاسی امامت، شیعیان معتقدند: منبع و منشأ قدرت سیاسی، خداوند متعال است و هم اوست که امام را تعیین و منصوب می کند. علمای شیعه در امامت معصوم وجود دو شرط را لازم و اجتناب ناپذیر می شمارند: 1. عصمت؛ 2. تعیین و انتصاب از جانب خدا.
برای شرط اول، مطلق بودن اطاعت از امام، مانند اطاعت از خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دلیل می آوردند: «اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (نساء:59). دلیل انتصابی بودن امامان را عدم توانایی بشر بر شناخت عصمت و نیز روایات بسیاری می دانند که در کتب معتبر از طریق محدثین اهل سنت هم در این زمینه نقل شده است (عمید زنجانی، 1368، ج2، ص205). همین امر، علت اصلی اختلاف بین مسلمانان در مورد جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.
اهل سنت که شورای «سقیفه ی بنی ساعده»، مظهر رأی آنان است، انتخاب ابوبکر به دست مردم را ملاک می دانند. اهل تشیع با استناد به توصیه ها و دستورات پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از رحلت آن حضرت، علی(علیه السلام) را امام منصوب از جانب خدا می شناسند. یکی از موارد استناد شیعه، واقعه ی غدیر خم است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جانب حق تعالی، مأمور ابلاغ امامت علی(علیه السلام) می شود: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده، 67): ای پیامبر آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، ابلاغ کن که اگر ابلاغ نکنی، رسالت او را انجام نداده ای.
شیعه با ادله ی فراوان از قول و عمل پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نیز دلایل عقلی، امامت را امری انتصابی و آن هم از جانب خدا (پیامبر فقط مأمور ابلاغ بوده است) می داند. علامه حلی در تذکره می فرماید: «در نزد ما (امامیه) امامت فقط با نص منعقد می شود» (حل، 1388ق، ج1، ص453).
علما و اندیشمندان شیعه در این زمینه به تفصیل بحث کرده، موضوع را تبیین نموده اند. علمای شیعه اجماع و اتفاق نظر دارند بر اینکه: امت و اهل حل و عقد، صلاحیت انتخاب امام را ندارند و اصولاً انتخاب و اختیار در تعیین امام، باطل و محال است؛ زیرا به نظر شیعه امام باید معصوم باشد و جز خداوند که بر ضمایر انسان ها و اسرار دل ها آگاه است، کس دیگری از وجود عصمت در افراد آگاه نیست؛ لذا خداوند، خود این ملکه ی عصمت را به هر کس بخواهد می بخشد و او را برای تصدی مقام خلافت و امامت انتخاب می کند (شریف القرشی، 1369، ص 302-303).
از آنجا که موضوع تنصیصی بودن امامت، توسط علما و بزرگان تشیع در حد مطلوب تبیین و تشریح شده است، نیازی به تکرار آن در این نوشتار نیست. در اینجا فقط به ذکر بخش هایی از سخنان گهربار حضرت علی (علیه السلام) که بر حقانیت آن حضرت در مورد امامت دلالت می نماید، می پردازیم.
شهید مطهری معتقد است: در نهج البلاغه درباره ی بر حق بودن و اولویت اهل بیت و مخصوصاً حضرت علی(علیه السلام) به خلافت، به سه اصل استدلال شده است: «وصیت و نص رسول خدا، دیگر، شایستگی امیرمؤمنان(علیه السلام) و اینکه جامه ی خلافت تنها بر اندام او راست می آید؛ سوم روابط نزدیک نسبی و روحی آن حضرت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) (مطهری، [بی تا]، ص 146).به ذکر نمونه هایی در این سه زمینه، اکتفا می کنیم :
الف) وصیت و نص رسول خدا (ص)
«ولقد کنت أتبعه اتباع الفصیل أثر أمه یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما و یأمرنی بالاقتداء به؛ و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء فأراه و لایراه غیری؛ و لم یجمع بیت و احد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله صلی الله علیه و آله و خدیجه و أنا ثالثهما، أری نور الوحی و الرساله، و أشم ریح النبوه؛ ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه صلی الله علیه و آله، فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه: فقال: هذا الشیطان أیس من عبادته. انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی، و لکنک لوزیر و إنک لعلی خیر» (نهج البلاغه، خطبه 192).
و من در پی او بودم (در سفر و حضر)؛ چنان که شتربچه در پی مادر، هر روز برای من از اخلاق خود نشانه ای برپا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت. هر سال در حراء خلوت می گزید، من او را می دیدم و جز من کسی وی را نمی دید. آن هنگام جز خانه ای که رسول الله(صلی الله علیه و آله) و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود؛ من سومین آنان بودم. روشنایی وحی و پیامبری را می دیدم و بوی نبوت را می شنودم. من هنگامی که وحی بر او(صلی الله علیه و آله) فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده ی خدا این آوا چیست؟ گفت: این شیطان است که، از آنکه او را نپرستند، نومید و نگران است. همانا تو می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم؛ جز آنکه تو پیامبر نیستی ولکن وزیری و بر راه خیر می روی.
ب)شایستگی امیرمؤمنان (ع)
«اما و الله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی، ینحد رعنی السیل و لا یرقی الی الطیر» (همان، خطبه3): هان! به خدا سوگند جامه ی خلافت را درپوشید و می دانست خلافت جز مرا نشاید، که آسیاسنگ، تنها گرد استوانه اش به گردش درآید. کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است، و مرغ از پریدن به قله ام گریزان.
«لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری؛ و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمانان و لم یکن فیها جور الاعلی خاصه التماسا لاجر ذلک و فضله؛ و زهدا فیما تنافستموه من زخرفه و زبرجه» (همان، خطبه 74): همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت منم. به خدا سوگند - بدانچه کردید - گردن می نهم؛ چند که مرزهای مسلمانان ایمن بود و کسی را جز من ستمی نرسد. من خود این ستم را پذیرفتم و اجر چنین گذشت و فضیلتش را چشم می دارم، و به زر و زیوری که در آن بر هم پیشی می گیرید، دیده نمی گمارم.
«ایها الناس سلونی قبل أن تفقدونی، فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض، قبل أن تشغر برجلها فتنه تطافی خطامها، و تذهب بأحلام قومها» (همان، خطبه 189)؛ مردم از من بپرسید، پیش از آنکه مرا نیابید، که من راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می دانم؛ پیش از آنکه فتنه ای پدید شود، که همچون شتر بی صاحب گام بردارد، و مهار خود پایمال کند و مردمان را بکوبد و عقل صاحب خردان را ببرد و در حیرتشان گذارد.